Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
    December 2003     January 2004 >>
December 27, 2003 | شنبه 6 دی 1382
Õسلطنت : دیکتاتوری
سالن دانشگاه پر شده از ایرانی هایی که از سرتاسر اروپا دور هم جمع شدن تا سخنرانی مدعی حکومت کشورشون رو بشنوند . میون جمعیت از هر گروه و تفکری دیده میشدن ، چپ های لنینی - مجاهدین خلق - ملی مذهبی ها و حتی چند تا دانشجوی حزب الله ی دو آتیشه .
برای ورود به سالن باید از چند راهروی بازرسی و ازدحام محافظان شخصی جناب پهلوی رد بشی و البته بماند که پنج دقیقه مانده به شروع جلسه سالن کنفرانس رو به بهونه ی نبود امنیت کافی تغییر دادن . سالن پر از شعار و سر و صداست و میشه انواع فحش و ناسزا رو هم شنید . بلاخره رضا پهلوی میاد و سخنرانی شروع میشه . متنی ساده و پیش پا افتاده که آدم رو به یاد انشاء کودکان دبستانی میندازه . استفاده ی بیشمار از کلمات و اصطلاحات انگلیسی در بین متن فارسی و گنجاندن ابیاتی از حافظ و بخصوص فردوسی بصورت ناشیانه که همه رو خواب آلوده کرده ، جالب بود که اکثریت حاضرین رو اعضاء گروه هایی تشکیل داده بودن که اصولا دارای سابقه ی مخالفت با سلطنت رو در کارنامه داشتن . بیشتر میشد گفت که حضور رضا پهلوی بهانه ای جهت تبلیغ و ابراز قدرت بود تا مکانی برای ابراز عقاید و بحث های سیاسی ...
بعد از یک ساعت خمیازه کشیدن و شنیدن مزعبلاتی که اصلا انتظار شنیدنش رو نه تنها از مدعی حکومت که از یک دانشجوی بیسواد هم نداشتم نوبت به بخش پرسش و پاسخ رسید که بر خلاف انتظار من و دقیقا به همون روال ایران ، حتی بدتر از ایران تنها کسانی که میشد به راحتی فهمید از قبل مشخص شدن سوالاتی تکراری و ساده رو پرسیدن که البته آقای پهلوی در جواب همون ها هم موند وقتی هم با اعتراض دانشجو ها مواجه شد و مجبور شد به یکی دو سوال خارج از برنامه پاسخ بده ، جواب هایی داد که سر آدم منفجر میشد سوت کشیدن طلبتون .
من نمیدونم اما به نظر شما کسی که بعد چند دهه زندگی در آمریکا هنوز انگلیسی رو با ایراد و اشکال حرف میزنه ( در مورد فارسی صحبت کردنش حرفی نزنم بهتره فقط بهتون میگم گول برنامه های رادیویی و تلوزیونی رو نخورین که فهمیدم همش فیلمه ) و کسی که هنوز کودتای بیست و هشت مرداد رو مردمی و بدون دخالت آمریکا میدونه ( خوبه که مادلین آلبرایت به علت دخالت آمریکا در کودتا بر علیه حکومت مردمی مصدق معذرت خواهی هم کرد ) و حتی نمیتونه کینه ی خانوادگیش رو از مصدق در عموم پنهان کنه چه انتظاری میشه داشت ؟
کسی که نمیتونه زندگی شخصیش رو جمع و جور کنه ( یه سر بزنید به روزنامه های سوئیس در زمان اسکی های هر ساله ی شخص پادشاه ) کسی که بزرگترین مدرک دانشگاهیش مدرکی نصفه و نیمه از کشور مراکش هست ( دانشگاه پیام نور شاخه ی مراکش احتمالا ) کسی که بخاطر دوری چندین ساله ( چند دهه ) از ایران دیگه حتی نمیتونه شرایط ساده ی کشور و مردمش رو درک کنه ( البته احساس من این بود که خواسته ی مردم ارزش چندانی هم براش نداشت و رضا پهلوی مردم ایران رو وسیله ای در جهت رسیدن به حق مشروعش در بازگشت به سلطنت میدونست و حتی یک جا تاکید کرد که حکومت شاه بر مردم رو از الطاف خدا بر مردم میدونه ) .
ببینید من قصد کوبیدن هیچ شخص و گروهی رو ندارم اما آیا کسی بدون آگاهی از جامعه ی ما میتونه ثمر بخش باشه . آیا حداقل نباید از گذشته درس گرفته باشه و کینه های شخصیش رو با تحریف تاریخ تکرار نکنه و تلاشش رو بجای تمرکز بر قدرت به سوی برطرف کردن نیاز مردم کشورش بذاره . کسی میتونه به این مردم خدمت کنه که این مردم ، دردهاشون ، تاریخ و نوع تفکرشون ، خواسته هاشون و در کل زندگیشون رو بشناسه و حتی از نزدیک درک کرده باشه .
آقای پهلوی : اکثریت این مردم بر خلاف نظر شما نه تنها دین رو به فراموشی نسپردن که دین و آمیزه های مذهبی در گوشه گوشه ی زندگیشون جایگاه ویژه ای داره . شاید به علت باورهای غلط حکومت ، دین از سطح آشکار جامعه رخت بربسته باشه اما هنوز به شدت در کنج هر خانواده ایرانی مورد استفاده و احترام قرار داره . شاید یکی از دلایل مهم شکست شاه نادیده گرفتن نقش مذهب در بین مردم ایران بود ، ایرادی که نظام کنونی ایران اون رو به نوعی دیگر ( نادیده گرفتن نقش ملیت و تاریخ ) داره تکرار میکنه . به دست فراموشی سپردن و انکار ارزش های مردم یک کشور شاید بزرگترین اشتباه یک حکومت باشه اشتباهی که در ایران بطور متناوب در حال تکرار هست .
بسیار برام عجیبه امروز در حالی که مردم دور افتاده ترین مناطق جهان به طرف دموکراسی و پارلمانیسم حرکت میکنند و نظام های شاهنشاهی در همه جا رو به نزول هست ، عده ای بدنبال بازگرداندن رژیم پادشاهی به ایرانند . به نظر من حکومت یک فرد بر همه ی مردم در هر حالت چه بصورت پادشاهی - سلطنت مشروطه و یا حتی همین مدل اسلامیش ( ولایت مطلقه ی فقیه ) غیر قابل قبول و دور از انتظاره .
اگر دقت کرده باشید در نظر سنجی گویا چند نکته ی اساسی ( ایرادات و ابهامات ) وجود داره که چند تایی رو اینجا بیان میکنم :
*نظر سنجی زمانی دارای اعتبار و اهمیت خواهد بود که تمامی گروه های موجود در یک جامعه رو در بر بگیره . اینترنت در بخش اول به علت دسترسی محدود و قرار نگرفتن در بین قشر کلی جامعه ی ایران تنها دربرگیرنده ی نظرات بخش بسیار کوچکی از مردم ماست .
**سایت گویا نیز پاتوق عده ی خاصی از مردم ما بخصوص ایرانیان مقیم خارج از کشور هست .
***فکر میکنم به دلیل دور بودن اکثر سیاستمداران اپوزسیون ایرانی از کشور به مدت چندین سال و قطع ارتباط آنها با ایران دید این گروه نسبت به خواسته ها - تمایلات و نوع بینش مردم در داخل ایران بسیار متفاوت از واقعیات درونی کشور ماست . بطور مثال اگر در حالت آزاد یک نظر سنجی در یک دانشگاه معمولی در داخل ایران برگزار و پرسیده بشه که آینده ی سیاست ایران با کیست ، مطمئنا افرادی مثل رجوی یا پهلوی دارای کمترین حمایت و محبوبیت خواهند بود .
****امروزه از انقلاب بیست و چند سال میگذره و نسل پایه در جامعه تغییر کرده . اکثریت مردم ایران جوانانی هستند که شاه رو از کتاب های تاریخ میشناسن ، کسانی که کمونیست و دوران ظهور و افول مارکسیست ها و سوسیالیست ها رو به چشم ندیدن . امثال کیانوری ها و طبری ها رو نه دیدند و نه میشناسن حالا چه انتظاری داریم که مثلا به کوروش مدرسی نامی رای هم بدن .
کودکانی و جوانانی که با جنگ بزرگ شدند و همیشه در حال مبارزه اند شخص یا گروه نمیخوان بلکه تنها آرامش و رفاه میخوان حالا به هر اسم یا عنوانی که باشه .
*****کاش هر کس که در راس قدرت هست یا خواهد اومد این رو بفهمه و از درون قلبش درک کنه که وقتی محبوب و موفق خواهد بود که بر قلب ها حکومت کنه . کاش میشد برای هیچ انسانی محدودیت ایجاد نمیکردیم . نه مذهبی و نه غیر مذهبی . نه خودی و نه غیر خودی .
هرگز فراموش نکنیم که اهورامزدا یعنی همون پروردگار عادل و مهربان ناظر بر اعمال همه ی ماست . همه جا و همه وقت ....
            January 2004 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share