Network Friends

February 28, 2004 | شنبه 9 اسفند 1382
Õساغر می خواران :
بخند،دنیا با تو می خند د،
گریه کن ،تنها گریه میکنی
،زیرا زمین پیر و غمگین ما باید شادی خود را وام بگیرد
امــــــا به قدر کافی مشکلات خود را دارد
اه بکش،در هوا محو خواهد شد
انعکاس اصوات،به صدای شادی منتهی میشود
امــــــــــا از صدای دغدغه ها، باز پس میکشد
شادی کن ،مردم به دنبالت خواهند امد
غمگین باش ،انها رویگردان شده ،خواهندرفت

انها
،شادی تو را ،به تمامی می خواهند
امـــــا، به غم تو نیاز ندارند
خوشحال باش، دوستانت فراوان خواهند بود
غمگین مباش همه را از دست میدهی
کسی نیست که شراب تو را رد کند
امـــــا صفرای زندگی را باید به تنهایی بنوشی
موفق باش و ببخش،به تو کمک میکند زندگی کنی
امـــــا کسی نمی تواند در مردن به تو یاری رساند
در سالنهای شادی جای فراوان یافت می شود
برای یک صفی طولانی از اعیان
امـــــا همه ما یکی یکی باید به ردیف ،از راهروهای تنگ درد عبور کنیم


   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share