Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< February 2004    March 2004     April 2004 >>
March 25, 2004 | پنجشنبه 6 فروردین 1383
Õاحساس
ساده است نوازش سگی ولگرد ، شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود و گفتن که سگ من نبود .
ساده است ستایش گلی ، چیدنش واز یاد بردن که گلدان را آب باید داد .
ساده است بهره جویی از انسانی ، دوست داشتنش بی احساس عشقی ، او را به خود نهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش .
ساده است لغزشهای خود را شناختن ، با دیگران زیستن به حساب ایشان ، وگفتن که من اینچنینم .
ساده است که چگونه میزی ، باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم .

March 16, 2004 | سه شنبه 26 اسفند 1382
Õو قلب ؟
" آيا شما كه صورتتان را
در سايه نقاب انگيز زندگي
مخفي نموده ايد
گاهي به اين حقيقت يأس آور
انديشه مي كنيد
كه زنده هاي امروزي
چيزي به جز تفاله يك زنده نيستند ؟
گويي كه كودكي
در اولين تبسم خود پيرگشته است
و قلب ـ اين كتيبه مخدوش
كه در خطوط اصلي آن دست برده اند -
به اعتبار سنگي خود ديگر
احساس اعتماد نخواهد كرد .
شايد كه اعتياد به بودن
و مصرف مدام مسكن ها
اميال پاك و ساده و انساني را
به ورطه زوال كشانده است .
شايد كه روح را
به انزواي يك جزيره نامسكون
تبعيد كرده اند . "
March 13, 2004 | شنبه 23 اسفند 1382
Õزندگی
سعی کن خنده ات خنده ای از ته دل باشد
هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد ...
هنگامی که هر بافت وجودت از شادی بلرزد...
هنگامی که همگی با هم بخندیم
انگاه شاهدی که تنها جسم نیستی...
انگاه شاهدی که تنها ذهن نیستی.....
انگاه شاهد هستی که توانایی....و شاهدهستی که نتها یک شاهدی برای دیدن بهترینها
March 7, 2004 | یکشنبه 17 اسفند 1382
Õرویای شیرین
رویای شیرین :
من
غرق در شب تاريك غم
با ذهني سرد و خسته
در فكر فرداي خود تو ،
نور اميدي بودي بر غم ها
خورشيدي در شب ها ***

دستانم ،
كوير برهوت ، نااميد از سرسبزي
باتمام وجود
دعاي باران مي خواند

دستانت ،
مانند باران
گل سرخي شد
گل سرخ صفا
گل سرخ اميد

***

چشمانم ،
دريايي از بغض ها
موج هاي اين دريا
سرگردان به دنبال ساحل
ساحلي آرام ... ساحلي گرم ...
موج اشكم يافت
ساحل مهربان آغوشت را

***

تو مرا فهميدي
در باغ اميد
گل شادي بخشيدي
تو به وسعت نامت
مهربان هستي

***

سخت تر از هر كاريست
سپاس از تو
حتــــــــــي ...
سخت تر از دوش كشيدن كوه
نوشيدن شيره سنگ
ولي براي تـــــشـــــكــــــــــر ...
هديه مي كنم ، قلبم را .


March 3, 2004 | چهارشنبه 13 اسفند 1382
Õراه
دو راه در جنگلی پاییزی ، به هم می رسیدندومن متاسفم که نمی توانم از هر دو راه سفر کنم
مسافری بودم که مدتی ایستادم،
و به یکی از انها تا انجا که ممکن بود ،نگریستم
تا ببینم که در کجای بوته های جنگلی، راه منشعب می شود
انگاه دیگری را در نظر گرفتم که به همان خوبی بود
و شـــــــــــــــــاید بشود ادعا کرد که بهتر از ان بود
چرا که پوشیده از علف بود
گر چه عبور از روی ان ،علفها را له کرده بود
و بر هر دو جاده در ان صبح به شکلی یکنواخت برگهایی ریخته بود که هنوز گامی بر ان ها نهاده نشده بود

من یکی از انها را برای روز دیگری نگه داشتم
بر خلاف اینکه می دانستم که چگونه راهی ،به دیگری منتهی می شودو تردید
داشتم که هر گز به ان بازگردم
و با حسرت خواهم گفت در جایی، که زمانهای طولانی از حالا فاصله دارد
دو جاده درجنگل به یکدیگر رسیدند و من ان راکه کمتر بر ان عبور شده بود
انتخاب کردم
و همین سبب تفاوت فراون شد


<< February 2004            April 2004 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share