Network Friends

<< May 2004    June 2004     June 2004 >>
June 27, 2004 | یکشنبه 7 تیر 1383
ÕGod
دیشب رویایی داشتم :
خواب دیدم بر روی شنها راه میروم ، همراه با خود خداوند و بر روی پرده ی شب تمام روزهای زندگیم را ، مانند فیلمی میدیدم .
همان طور که به گذشته ام نگاه میکردم ، روز به روز زندگی را ،
دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد ، یکی مال من و یکی از آن خداوند .
راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت.
آنگاه ایستادم وبه عقب نگاه کردم ، در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت.....
اتفاقا ، آن محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود، روزهایی با بزرگترین دردها ، رنجها ،ترسها ، ....
آنگاه از او پرسیدم :
" خداوندا ! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم .
خواهش میکنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی ؟ "
خداوند پاسخ داد :
" فرزندم ، ترا دوست دارم و به تو گفتم که در تمام طول سفر با تو خواهم بود ، من هرگز تو را تتنها نخواهم گذاشت .
نه حتی برای لحظه ای من چنین نکردم .
هنگامی که در آن روزها ، یک رد پا بر روی شن دیدی این من بودم که تو را به دوش میکشیدم ."
برگرفته از : فرهنگ عامیانه ی برزیل
June 25, 2004 | جمعه 5 تیر 1383
Õعشق را ديوانگي رهنما شد
در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشربه زمين نرسيده بود،فضيلت ها وتباهي هادر همه جا شناور بودند،آنها از بيكاري خسته و كسل شده بودند.روزي همه فضايل وتباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و كسل تر از هميشه.ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت:"بياييد يك بازي بكنيم مثلا قايم باشك"همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد من چشم مي گذارم من چشم مي گذارم.و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبالِ آنها بگردد.

ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن..يك..دو..سه..همه رفتند تا همه جايي پنهان شوند! لطافت خود را به شاخِ ماه آويزان كرد...خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد....اصالت در ميانِ ابرها مخفي گشت....هوس به مركزِ زمين رفت.....طمع داخلِ كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد.....و ديوانگي مشغولِ شمردن بود،هفتاد و نه...هشتاد..هشتاد ويك... همه پنهان شده بودند به جز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد.و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردنِ عشق مشكل است. در همين حال ديوانگي به پايانِ شمارش ميرسيد.نودوپنج..نودوشش..نودوهفت...هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بينِ يك بوته گلِ رز پنهان شد.ديوانگي فرياد زد دارم ميام.و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود،زيرا تنبلي،تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و لطافت را يافت كه به شاخِ ماه آويزان بود.دروغ تهِ درياچه،هوس در مركزِ زمين ،يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق.او از يافتنِ عشق،نااميد شده بود.حسادت در گوشهايش زمزمه كرد،تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشتِ بوته گل رز است.
ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجانِ زياد آن را در بوته گلِ رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدايِ ناله اي متوقف شد.عشق از پشتِ بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميانِ انگشتانش قطراتِ خون بيرون مي زد.شاخه ها به چشمانِ عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند.او كور شده بود.
ديوانگي گفت:"من چه كردم من چه كردم،چگونه مي توانم تو را درمان كنم.عشق پاسخ داد:
"تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كاري بكني،راهنمايِ من شو."
.......و اينگونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره در كنارِ اوست .
---------------------------------------------------------------------------------------------------
ترجمه از انجیل مقدس : قاصدک


June 25, 2004 | جمعه 5 تیر 1383
Õقول
نوشته شده توسط :خیال مطرود
تير ماه پارسال بود،وقتي از جلسه كنكور رسيدم خونه ،عرق
اضطراب وگرمای هوا رو از صورتم خشك نكرده ، گوشی تلفن رو برداشتم و شمارشو گرفتم-دلم خيلی خيلی براش تنگ شده بود-تا گوشی رو برداشت گفتم ديگه شازده پسر كنكورشو داد.نوبتی هم باشه نوبت منه ،فردا بايد بيای پيشم.باشه؟صداش پر از خستگي بود ولی خنديد و گفت : ميدونی رو حرفت حرف نميزنم زور ميگی.گفتم آره اينطوريه ،يادتون باشه قول دادينا،فردا بايد شما منو از خواب بيدار كنی و فردا شد ولی زنگ تلفن كه پيغام نيومدنشو می داد منو بيدار كرد. اون رفت و هيچ وقت به قولش عمل نكرد. هنوزم دلتنگشم…
June 24, 2004 | پنجشنبه 4 تیر 1383
Õآخرین رقص
از پله های مارپیچ پایین میرم ، لباسم رو تحویل میدم و فقط یه شلوارک میپوشم .
در کوچولوی ورودی و آخرین لحظات سکوتی که عاشقشم .
در رو باز میکنم و موزیک بلند و موج دار مثل همیشه اولین کسی هست که به استقبالم میاد .
بانسرها* لبخند میزنن و راه رو برام باز میکنن ، دیگه یه جورایی صاحب خونم .
تازه ساعت یازده است ، ده پونزده تا دختر و پسر که برام آشنا نیستن دور تا دور استیج** ایستادن وتوی سر و کله ی هم میزنن .
آهنگ ملایمی از Dido و احساس آرامشی که به هر کسی دست میده .
تنها دو تا پسر ولزی اون وسط میرقصن ، بیشتر تلو تلو میخورن تا رقص . از وسط استیج رد میشم و میرم کنار بار میشینم ، الیزابت مثل همیشه اول سلام میکنه نمیدونم توی این نور کم و بین اون همه آدم که همیشه جلوی بار صف کشیدن چطور متوجه من میشه .
هنوز درست روی صندلی ننشستم که لیوان آبجو رو با اخم دستم میده ، میخندم و میگم همین ؟
سرشو تکون میده و میگه : سالار مگه قول نداده بودی که ، حرفشو میبخوره و مشغول آماده کردن سفارش تکیلا میشه ، انگشتری که در دستش میدرخشه هر لحظه به یادم میندازه که همه چیز بین ما تموم شده.
بهونه ای ندارم ، قول داده بودم که توی جشنشون شرکت کنم اما ....
دیگه طرفم نمیاد و خودشو اونطرف بار مشغول میکنه ، میذارم سرش خلوت بشه و بعد صداش میکنم
: الیزابت یه لحظه بیا
: نه ، نمیتونم ، میبینی که کار دارم
: خواهش ، بیا بشین اینجا
میاد روبروم اما سرش رو طوری گرفته که چشماشو نمیبینم ، دستاشو میگیرم و مینشونمش
: ببین خودت خوب میدونی که چقدر دوست داشتم بیام اما نشد یعنی کلاسام طول کشید ،
: من که حرفی نزدم ! همیشه چیزیکه از من مهمتر باشه داشتی .
چونشو میگیرم و سرشو بالا میارم وسعی میکنم چشماشو ببینم اما تنها قطره ی اشکی رو میبینم که از روی گونه هاش میلغزه و روی دستم میچکه .
صداش میکنن و میره ، ساعت یازده و نیم شده و دیسکو دیگه شلوغ شده ، حالا دیگه اکثر آدمها برام آشنان .
چراغ سه بار خاموش و روشن میشن و صدای موزیک ...
بلند میشم و به الیزابت که سخت مشغوله خیره میشم برمیگردم و میرم داخل جمعیت .
من عاشق این لحظه ام ، چشمامو میبندم و خودمو به دست امواج موسیقی میدم ، ثانیه ای نگذشته که کسی در آغوشم میگیره چشمامو باز نمیکنم ، حرکت دستها روی سینه هام اونقدر آشناست که احتیاجی به دیدن نیست ، مطمئنم که اونم چشماشو بسته ، بذار امشب همه چیزو فراموش کنیم بذار امشب فقط منو تو باشیم ، اینجا فاصله معنایی نداره .
با من برقص ، در من برقص ، در آغوش من ...
کاش میتونستی بفهمی که اومدن به جشن عروسیه کسی که دوستش داری چقدر سخته .
با من برقص - بذار بدونم که میشد چقدر خوشبخت بود
با من برقص
برای آخرین بار- تنها همین بار
-------------------------------------------------------
* محافظین دیسکو.
** محلی معمولا دایره شکل که در مرکز دیسکو برای رقص استفاده میشود .
June 21, 2004 | دوشنبه 1 تیر 1383
Õاسیر

مطمئنم ، آره این بار خودش بود .
مدتها قبل از اینکه بیام بارها به این لحظه فکر کرده بودم هزاران واکنشی که میتونستم تصور کنم رو مرور کرده بودم ،عصبانی شدم ، دعوا کردم ، گریه کردم - خندیدم ، ترسیدم ....
از وقتی که رسیدم ایران منتظر بودم که وقتش برسه ، که دوباره چشمام تو چشماش بیوفته .
بارها خیال کردم که دیدمش - توی پنجره ی ماشینی که به سرعت از کنارم میگذشت ، داخل فروشگاهی که لحظه ای قبل از کنارش گذشته بودم یا صورتی که یک ثانیه پیش از کنارم گذشته بود .
اما این بار مطمئنم که خودش بود .
از روی صورتش نشناختمش صورتی که تمام جزئیاتش رو از حفظم ، از چشمهای زیبایی که نقششون برای همیشه توی ذهنم نشسته - چشمهایی که تصویرشون تنها قاب عکس اتاقمه نشناختمش .
از روی نگاهی که مثل همیشه کلی حرف نگفته داشت - از غمی که همدم همیشه ی چشماش بود نشناختمش .
از بوی آشنای عطر بدنش از صدای موج دارش - غرور دردناکش از گرمای دستش - رنگ پریده ی همیشگیش از لبهای صورتی و کوچیکش - حتی از شیطنت های بچه گانه ای که همیشه سعی میکرد پنهانش کنه ........ نشناختمش .
شناختمش آره شناختمش از ضربان تند قلبم از دردی که توی تمام بدنم پیچید از سست شدن دوباره ی پاهام از لرزیدن دوباره ی دستام ، از حسادت نارحت کننده ای که به مادرش حس کردم مادری که کنارش راه میرفت .
همون لحظه ی بزرگ بود هر چند خیلی کوتاه .
فهمیم که ته قلبم هنوز عشقی زندست
هنوزم نتونستم فراموشش کنم
هنوز اسیر چشماشم ... .
June 19, 2004 | شنبه 30 خرداد 1383
ÕDr. Ali Shariati
Dr. Ali Shariati was born in Mazinan, a suburb of Mashhad, Iran. He completed his elementary and high school in Mashhad. In his years at the Teacher's Training College, he came into contact with youth who were from the lower economic strata of the society and tasted the poverty and hardship that existed.
At the age of eighteen, he started as a teacher and ever since had been a student as well as a teacher. After graduating from college in 1960, on a scholarship he pursued graduate studies in France. Dr. Shariati, an honor student, received his doctorate in sociology in 1964 from Sorbonne University.

When he returned to Iran he was arrested at the border and imprisoned on the pretext that he had participated in political activities while studying in France. Released in 1965, he began teaching again at Mashhad University. As a Muslim sociologist, he sought to explain the problems of Muslim societies in the light of Islamic principles-explaining them and discussing them with his students. Very soon he gained popularity with the students and different social classes in Iran. For this reason, the regime felt obliged to discontinue his courses at the university.
Then he was transferred to Teheran. There, Dr. Shariati continued his very active and brilliant career. His lectures at Houssein-e-Ershad Religious Institute attracted not only six thousand students who registered in his summer classes, but also many thousands of people from different backgrounds who were fascinated by his teachings.
The first edition of his book ran over sixty thousand copies which were quickly sold-out, despite the obstructive interference by the authorities in Iran. Faced with the outstanding success of Dr. Shariati's courses, the Iranian police surrounded Houssein-e-Ershad Institute, arrested many of his followers and thereby put an end to his activities. For the second time, he underwent an eighteen month prison term under extremely harsh conditions. Popular pressure and international protests obliged the Iranian regime to release Dr. Shariati on March 20, 1975. However, he remained under close surveillance by the security agents of Iran. This was no freedom at all since he could neither publish his thoughts nor contact his students. Under such stifling conditions according to the teachings of the Quran and the Sunnah of the Prophet Mohammed (PBUH), he realized that he should migrate out of the country. Successful in his attempt, he went to England but was martyred three weeks later on June 19, 1977 by the ubiquitous SAVAK.
Dr. Shariati studied and experienced many philosophical, theological and social schools of thought with an Islamic view. One could say that he was a Muslim Muhajir who rose from the depth of the ocean of eastern mysticism, ascended to the heights of the formidable mountains of western social sciences, yet was not overwhelmed, and he returned to our midst with all the jewels of this fantastic voyage.
He was neither a reactionary fanatic who opposed anything that was new without any knowledge nor was he of the so-called westernized intellectuals who imitated the west without independent judgment.
Knowledgeable about the conditions and forces of his time, he began his Islamic revival with enlightenment of the masses, particularly the youth. He believed that if these elements of the society had true faith, they would totally dedicate themselves and become active and Mujahid elements who would give every thing including their lives-for their ideals.
Dr. Shariati constantly fought to create humanitarian values in the young generation, a generation whose values have been defaced with the help of the most scientific and technical methods. He vigorously tried to re-introduce the Quran and Islamic history to the youth so that they may find their true selves in all their human dimensions and fight all the decadent societal forces.
Dr. Shariati wrote many books. In all his writings, he tried to present a clear and genuine picture of Islam. He strongly believed that if the intellectual and new generation realized the truth of this faith, attempts toward social change would be successful.


June 17, 2004 | پنجشنبه 28 خرداد 1383
Õاعلام جنگ به عابران پياده
امروز هم آدم‏هایي ، آدم‏هاي ديگری را كشتند . اين اخبار هر شب تلويزيون‏هاي ماست . ديگر به آن عادت
كرده‏ايم. يا شايد مثل يك سرگرمي خطرناك به آن معتاد شده‏ايم. كنترل تلويزيون را در دست مي‏گيريم و كانال‏ها را به دنبال اخبار داغ بالا و پائين مي بريم. نمي‏دانم اگر موجودات هوشمندي از سياره‏اي ديگر سر مي‏رسيدند و دنياي ما را مي‏ديدند چه فكر مي‏كردند ؟
نمی‏‏خواهم اداي مدافعان حقوق بشر يا هواداران صلح سبز را در بياورم . چيزي كه مي‏خواهم بگویم خيلي پيش‏پا افتاده‏تر از اين است كه بشود به مرام و مسلكي نسبتش داد..
شايد اين عطش خفته‏ی ما آدميان است كه بايد بكشيم ، بي‏آنكه به تهديد مرگ فكر كنيم ، كه شهرها را به آتش بكشيم و آسوده بر بالاي تپه‏ها شعر بگوئیم . ما اخبار روزنامه‏ها را وقت خوردن صبحانه و اخبار تلويزيون را وقت صرف شام مي‏بينيم بي‏آنكه لحظه‏اي، حتي لحظه‏اي، به واقعيت نزديك آنها فكر كنيم.
بمب‏گذاري قطاري در مادريد ، 191 كشته بر جاي گذاشت . ده انفجار پياپي واگنها را يكي‏يكي به هوا فرستاد ، يك عمليات شهادت طلبانه فلسطيني در جشن فارغ التحصيلي تعدادي از جوانان يهودي… انفجار يك بمب در يكي از مراكز خريد كشور عربستان و…
چند ساعت ، چند روز می‏گذرد و هيچكس مسئوليت انفجارها را بر‏عهده نمی‏گیرد .
كامو در آغاز (( انسان طاغي )) مي‏نويسد : انگيز‏ه‏ی انسان گذشته از قتل و جنايت معلوم بود . او يا لبريز از عشق بود يا لبريز انتقام ، اما انسان امروز؟
فردا هم انسان‏هايي انسان‏هاي ديگر را خواهند كشت . نه به خاطر تنازع بقا و تداوم گونه‏ها ، نه حتي به دلايل اعتقادي و سياسي ، نه حتي به خاطر مشتي پول . انسانها همديگر را مي‏كشند "چون كار ديگری به ذهنشان نمي رسد ."
طنز تلخ تاريخ اين است كه در جهان معاصر (( حقوق بشر )) و مفاهيم انساني بيش از همه اعصار مطرح و جدي تلقي مي‏شود ، ولي هيچگاه جهان تا اين حد ناامن نبود است. باورش سخت است ، علت يا علت‏هایش هر چه كه باشد نمي‏تواند از اهميت و درد آن كم كند . اين همان حقيقتی است كه زندگي را ترسناك مي‏کند .
ظاهرا جنگيدن چندان مهم نيست ، مساله‏ی مهم اعلام جنگ است ، كه با كشتن من و تو و عابران پياده آغازخواهد شد .
June 9, 2004 | چهارشنبه 20 خرداد 1383
Õپرسش و پاسخ - قسمت اول
بیست و پنج درصد ثبت نام کنندگان زير ۱۸ سال سن دارند ودر فرم هاى ثبت نام هيچ گونه حد سنى ذكر نشده است و يك كودك ۷ ساله جوان ترين ثبت نام كننده اى است كه به همراه خانواده فرم را پر كرده است !
1. بر اساس تمام قوانین بین المللی وطبق دستورات صریح ادیان به خصوص اسلام به کار گرفتن کودکان و نوجوانان در مبارزات مسلحانه یا غیر مسلحانه که باعث به خطر افتادن جانشان شود ممنوع و غیر قانونیست .
شاید بعضی ها با این بهانه که در هنگام هجوم دشمن همه ملزم به دفاع از کشور هستند ، کارشون رو توجیه کنن اما باید توجه داشته باشیم که خطر مهم و مستقیمی در حال حاضرسرزمین ما رو تهدید نمیکنه .
البته فراموش نکنیم که بر اساس دستورات اسلام ، بزرگ خانواده ( منظور مردها هستند)
اختیار جان و مال تمامی افراد خانواده رو در دست دارند .
یعنی یک پدر این قدرت رو داره که اگه عشقش کشید فرزند خردسالش رو قربانی کنه و به کام مرگ بفرسته .
یک بچه ی کوچک 7 ساله فرق بین مرگ و زندگی رو نمیدونه ، چرا یک پدر اجازه داره که برای زندگی فرزندش تصمیم بگیره ؟

_____________________________________________________________
از دى ماه سال ۸۲ كه نام خيابان خالد اسلامبولى عوض شد يك حركتى در خصوص جدايى ايران از
نهضت هاى اسلامى جهانى شروع شد و اين مسئله ضرورت ايجاد يك تشكل مردمى در مقابل اين جريان را گوشزد مى كرد !
2. بیست و چند ساله که با یکی از مهمترین کشورهای مسلمان و اصلی خاورمیانه رابطه ای تیره و خصمانه داریم ، چرا ؟
آیا نام یک آدم که هیچ نصبت و نزدیکی با فرهنگ و مردم ما نداره باید بین دو فرهنگ تاثیر گذار در جهان و اسلام فاصله ایجاد کنه ؟
خالد اسلامبولی کیه ؟
خالد اسلامبولی کسی هست که رئیس جمهور محبوب در بین مردم مصر رو بر اساس تفکراتش ترور کرده ! آخه به ما چه ربطی داره . آیا همین نام گزاری باعث جدایی ایران از کشور مسلمانی نشده .
"چرا ما عادت کردیم که همیشه کاسه ی داغ تر از آش باشیم"
______________________________________________________
سخنگوى ستاد مفهوم شهادت را فقط مفهومى اسلامى مى داند و بنابراين ژاپنى هايى را كه عليه آمريكايى ها در جنگ جهانى دوم اقدام به عمليات انتحارى كردند، شهيد نمى داند !
3. سابقه ی انحصار طلبی آقایون مسئله جدید و تازه ای نیست اما این که مفهوم یک کلمه رو هم مختص خودشون بدونن حرف جداگانه ای هست .
میشه بپرسم در فرهنگ ما شهید به چه معناست ؟
مگر شهید انسانی نیست که عزیز ترین داشته هاش رو فدای ارزشهاش میکنه ، ارزشهایی که برای تعالی حقوق بشر هست ، حالا سرباز شجاعی که جونش رو فدای مردم سرزمینش میکنه چون مسلمون نیست ، شهید به حساب نمیاد .
آقای صمدی ، سخنگوى ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام ، شاید اون جوان ژاپنی از نظر شما شهید نباشه اما از نظر مردمش چی ؟
________________________________________________________
صمدى كشته شدن غيرنظاميان در اسرائيل را به گردن خود اسرائيلى ها مى اندازد و اين امكان را در نظر مى گيرد كه ممكن است در عمليات استشهادى غيرنظاميان هم كشته شوند . ما موجوديتی به اسم اسرائيل را به رسميت نمى شناسيم و اسرائيلى ها زن و بچه و پير و جوانشان اشغالگر هستند.
سخنگوی ستاد می پرسد :
آيا من كه سرزمين ام اشغال شده مقصرم كه دشمن با زن و بچه آنجا را اشغال كرده است.
4. فکر میکنم اصلا احتیاجی به پاسخ گفتن نیست .
من که سن زیادی ندارم اما مطمئن هستم این آقای عزیز زمان جنگ ایران و عراق رو از یاد نبردن ، سربازان عراقی متجاوزینی بودن که با هجوم به سرزمین عزیزمون قسمت پهناوری از خاک ایران رو اشغال کرده بودند اما آیا ما ملت عراق رو هدف قرار دادیم ؟
آیا فرقی بین زنان و کودکان بی سلاح و بی گناه با مهاجمان وحشی قائل نشدیم ؟
آقای صمدی آیا شما مسلمانید ، جوان نا آشنایی چون من حرف های شما را به سخره میگیره ! آیا واقعا با این چرندیات قصد فرهنگ سازی و تبلیغ دین اسلام رو هم دارید !!؟
آیا شما واقعا نویسنده و اهل قلم هستید ، آیا نمیدونید که قلم مقدس هست و نویسنده در برابر نوشته هاش و سخنانش مسئولیت داره ؟
واقعا متاسفم .
________________________________________________________
عضو تحريريه نشريه شلمچه و جمهورى اسلامى معتقد است كه وزارت خارجه ايران وظيفه ندارد تا در مقابل نيروگيرى ستاد موضع گيرى انجام دهد چرا كه تشكلى كه او سخنگويش است كاملاً مردمى بوده و ربطى به دولت ندارد. با اين حال عملياتى شدن ستاد را در صورتى مى داند كه مسئولين اجازه بدهند و تصريح مى كند كه تا آن زمان ستاد تنها كار تئوريك انجام خواهد داد و آغاز عمليات استشهادى هم فقط با دستور رهبرى خواهد بود !
5. عضو تحريريه روزنامه ی جمهورى اسلامى ، عجیب هست آدمی که در روزنامه ی جمهورى اسلامى قلم میزنه هنوز معنای ابتدایی جمهوری رو نمیدوونه !
وزارت خارجه ايران بخشی ازدولت ایران هست و دولت فعلیه ایران با رای مستقیم مردم انتخاب شده ، هر چند که به نظر میرسه شما اصلا دولت آقای خاتمی رو به رسمیت نمیشناسید .
آیا واقعا برای شما نظر مردم اهمیتی هم داره ؟
دستور آغاز عمليات استشهادى با دستور رهبرى خواهد بوداما میخوام بدونم دستور تشکیل ستادتون با کی بوده --- رهبر یا ذوب شدگان در رهبر یا البته سوء استفاده کنندگان ازنام رهبر ؟
ستاد مردمی ! کدوم مردم آقای عزیز ،


June 8, 2004 | سه شنبه 19 خرداد 1383
Õبعد نگید تقصیر کیه ؟
آيت الله جنتی خواهان تهديد منافع آمريکا شد
آيت الله احمد جنتی، دبير شورای نگهبان ايران از مسلمانان خواسته است منافع آمريکا، بريتانيا و اسرائيل را در همه جا مورد تهديد قرار دهند
آيت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه تهران گفت آمريکايی ها خط مشی غارت جهان را دنبال می کنند
او گفت مسلمانان و غيرمسلمانان غيور وظيفه دارند که عليه منافع آمريکايی ها، بريتانيايی ها و اسرائيلی ها موضع بگيرند
امام جمعه موقت تهران افزود افرادی که "با خدا وارد جنگ می شوند"، نبايد امنيت داشته باشند.
آيت الله جنتی از مردم عراق نيز خواست در مقابل آمريکا مقاومت کنند
----------------------------------------------------------------------------------------------------
در نخستين جلسه سخنراني و ثبت نام براي انجام عمليات انتحاري در عراق که در تالار سيداشهدا در تهران برگزار شد , پاسدار سلامي رئيس اداره عمليات ستاد مشترک سپاه پاسدران گفت " در هيچ جاي کشورهاي اسلامي نقطه امني براي امريکا وجود ندارد و تمدن امريکا به زودي غروب خواهد کرد. وي در ادامه گفت امريکا قصد داشت با اشغال عراق امنيت اسرائيل را تامين کند اما خود دچار عمليات استشهادي شده است. اين کشور به تدريج موقعيت خود را از دست خواهد داد" در همايش استشهاديون در تهران , دکتر حسن عباسي نيز براي کشورهاي همسايه ايران خط و نشان کشيد و گفت " براي هر کشور دريوزه اي که اجازه دهد از خاکش به سمت خاک ما گلوله اي پرتاب شود , امنيتي باقي نخواهيم گذاشت."
June 7, 2004 | دوشنبه 18 خرداد 1383
Õقتل ، قتل است
روزنامه ی شرق:
برگه ثبت نام عمليات استشهادى سه گزينه دارد و داوطلبان مى توانند عليه سه سوژه عمليات
استشهادى انجام دهند؛ به قتل رساندن سلمان رشدى، عمليات در عتبات عاليات بر ضد آمريكايى ها و حمله به نيروهاى اسرائيل در فلسطين.گزينه ديگرى كه در برگه ثبت نام مى توان ديد ابراز تمايلى است براى پيوستن به ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام. براى ثبت نام نيازى به ارائه اطلاعات مفصل شخصى نيست، داوطلبان فقط نام و نام پدر، سن و سال و شماره شناسنامه را قيد مى كنند و شماره تماسى كه در موقعيت ضرورى با آنها تماس گرفته شود. شغل و ميزان تحصيلات، مورد نظر تنظيم كنندگان فرم نبوده است و همچنين براى عمليات استشهادى نيازى به عضويت در ستاد نيست. بنا بر اطلاعاتى كه سخنگوى ستاد پاسداشت بيان مى كند تا به حال ۲۰۰۰ نفر آمادگى خود را براى انجام عمليات اعلام كرده اند كه از اين تعداد ۲۵ درصد زير ۱۸ سال، ۵۵ درصد بين ۱۸ تا ۴۰ سال و ۲۰ درصد نيز بين ۴۰ تا ۸۰ سال سن دارند. در فرم هاى ثبت نام هيچ گونه حد سنى ذكر نشده است و يك كودك ۷ ساله جوان ترين ثبت نام كننده اى است كه به همراه خانواده فرم را پر كرده است.

ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام تشكلى غيردولتى است كه شش ماه از تاسيس آن مى گذرد.

محمدعلى صمدى كه سابقه كار در نشريات جمهورى اسلامى، شلمچه و بهار را دارد _تاكيد مى كند كه در هفته نامه «بهار كارى به كار عليرضا علوى تبار» سردبير اين هفته نامه نداشته است و تنها به مطلب دادن، آن هم به صفحه جنگ بسنده مى كرده است . در مورد علل و انگيزه هايى كه باعث شكل گيرى ستاد شد مى گويد: «از دى ماه سال ۸۲ كه نام خيابان خالد اسلامبولى عوض شد يك حركتى در خصوص جدايى ايران از نهضت هاى اسلامى جهانى شروع شد و اين مسئله ضرورت ايجاد يك تشكل مردمى در مقابل اين جريان را گوشزد مى كرد.»نام خيابان خالد اسلامبولى روز ۱۶ دى ماه سال گذشته به خيابان انتفاضه تبديل شد.

تغيير نام خيابانى كه مورد مناقشه ايران و مصر بود و سال ها روابط اين دو كشور را تيره كرده بود به تصميم شوراى شهر جديد تهران صورت مى گرفت كه اكثريت قريب به اتفاق آن از اعضاى آبادگران ايران اسلامى بودند. اعضاى شوراى شهر در جلسه اى ۴۵ دقيقه اى كه سخنگو و مديركل عربى و آفريقايى وزارت خارجه نيز حضور داشتند اين تصميم را گرفتند. فعالين ستاد بيشتر از تحريريه هاى شلمچه و دوكوهه هستند. صمدى با تاكيد بر فرهنگى بودن تشكل مى گويد: «هدف اصلى اين است كه اعلام كنيم نهضت ايران پيوند مستقيم دارد با نهضت هاى اسلامى ديگر به ويژه فلسطين.»

سخنگوى ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام در پاسخ به اينكه تعريف عمليات استشهادى چيست، مى گويد: «عمليات استشهادى به حركت مسلحانه اى گفته مى شود كه با سلاح گرم يا سرد انجام شود و داوطلب با علم به اينكه در عمليات شهيد مى شود و راه برگشتى ندارد دست به حمله مى زند. در عمليات استشهادى تكيه بر اصل غافلگيرى است و ضربه زدن به اهدافى كه در عملياتى كلاسيك ميسر نيست.سخنگوى ستاد مفهوم شهادت را فقط مفهومى اسلامى مى داند و بنابراين ژاپنى هايى را كه عليه آمريكايى ها در جنگ جهانى دوم اقدام به عمليات انتحارى كردند، شهيد نمى داند.

صمدى كشته شدن غيرنظاميان در اسرائيل را به گردن خود اسرائيلى ها مى اندازد و اين امكان را در نظر مى گيرد كه ممكن است در عمليات استشهادى غيرنظاميان هم كشته شوند: «ما موجوديتى به اسم اسرائيل را به رسميت نمى شناسيم و اسرائيلى ها زن و بچه و پير و جوانشان اشغالگر هستند.»

سخنگوى ستاد مى پرسد: «آيا من كه سرزمين ام اشغال شده مقصرم كه دشمن با زن و بچه آنجا را اشغال كرده است.»

او ادامه مى دهد: «الان مشخصاً فلسطين اشغالى، سلمان رشدى و نيروهاى اشغالگر آمريكايى در مقام اشغالگر در هر جاى ممالك اسلامى كه باشند مورد هدف ما هستند.»

ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام در مورد سلمان رشدى كار اطلاع رسانى انجام مى دهد بدين ترتيب كه مامن جديد سلمان رشدى را شناسايى و اطلاعات لازم را در دسترس داوطلبين عمليات استشهادى قرار مى دهد. به گفته صمدى، سلمان رشدى هم اكنون ازدواج جديدى كرده و در آمريكا به سر مى برد.

عضو تحريريه نشريه شلمچه و جمهورى اسلامى معتقد است كه وزارت خارجه ايران وظيفه ندارد تا در مقابل نيروگيرى ستاد موضع گيرى انجام دهد چرا كه تشكلى كه او سخنگويش است كاملاً مردمى بوده و ربطى به دولت ندارد. با اين حال عملياتى شدن ستاد را در صورتى مى داند كه مسئولين اجازه بدهند و تصريح مى كند كه تا آن زمان ستاد تنها كار تئوريك انجام خواهد داد و آغاز عمليات استشهادى هم فقط با دستور رهبرى خواهد بود.

گفتنى است تماس ما با وزارت خارجه به منظور پرس وجو از موضع اين وزارت درباره استشهاديون براى ثبت نام داوطلب به جايى نرسيد و مسئولين اعلام كردند كه وضعيت را بررسى كرده و در صورت نتيجه گيرى به روزنامه اطلاع دهند كه تا آخر روز جمعه هيچ تماسى برقرار نشد.

همايش استشهاديون راس ساعت ۱۶ روز چهارشنبه در تالار سيدالشهدا واقع در ميدان هفت تير آغاز شد. مهمان اول همايش زهرا مصطفوى دختر امام بود كه طى تماس با مسئولان همايش به دلايل شخصى از حضور در جلسه عذرخواست و به اين ترتيب كوچك زاده نماينده مجلس هفتم و عضو آبادگران ايران اسلامى كه حزبش اكثريت مجلس هفتم و شوراى شهر تهران را در اختيار دارد، اولين سخنرانى همايش را ايراد كرد. نماينده تهران در مجلس هفتم بزرگ ترين ظلم به تاريخ را تحريف تاريخ ذكر كرد و مدعى شد كه دشمنان از پيام امام به مناسبت قطعنامه ۵۹۸ سوءاستفاده كرده اند و اين پيام را به سازش تعبير كرده اند.

عضو حزب آبادگران كه گفته هايش را با شعرى از حدادعادل رئيس مجلس هفتم در رثاى بنيانگذار جمهورى اسلامى آغاز كرد، ادامه داد: «همين پريروز يكى از اين آقايان گفت كه ما امام را قبول داريم ولى امام در چارچوب منافع ملى عمل كرد در حالى كه امام مى فرمايند ما ملت را هم در سايه اسلام قبول داريم و همچنين مى فرمايد: ما براى نفت سينه نزديم كه اگر كسى نفت را ملى كرد برويم زير بيرق او، ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجى و بين المللى بارها اعلام كرده ايم.»

سردار سلامى رياست ستاد عمليات استراتژيك سپاه نيز از سخنرانان ديگر مراسم است كه با لباس نظامى پشت تريبون مى رود. سلامى در ابتدا موقعيت استراتژيك خاورميانه را شرح مى دهد و گفته هاى بوش و ديگران را درباره سياستشان در منطقه به زبان انگليسى خوانده و سپس ترجمه مى كند.

سردار سلامى معتقد است امنيت در دنيا براساس قانون پاسكال عمل مى كند، اگر به نقطه اى از يك سيال فشار وارد شود به همه مايع فشار منتقل مى شود و نتيجه مى گيرد: «مى توان با خلق حوادث كوچك تاكتيكى به نتايج استراتژيك رسيد و شما مى بينيد كه با انفجار دو برج در آمريكا تاريخ جهان به دو قسمت قبل و بعد از اين ماجرا تقسيم مى شود و با همين حادثه كوچك سياست آمريكا و ديگر قدرت هاى جهانى و منطقه اى تغيير پيدا مى كند و در آمريكا اثرات بسيارى مى گذارد به گونه اى كه رشد سه درصدى اقتصاد آمريكا به يك درصد مى رسد و نرخ بيكارى براى اولين بار به ۶/۵ درصد افزايش مى يابد.»

مصطفى افضل زاده ۲۴ ساله از ميزبانان همايش است و فرم عمليات داوطلبان استشهادى را پر كرده است. او كه دانشجوى زبان انگليسى است و چند سالى به همراه پدرش كه بورسيه دكترا در انگليس بوده در اين كشور به سر برده و مى گويد: «دوست دارم بروم اما نمى دانم موقعش كه بشود جا مى زنم يا نه.»

افضل زاده مجرد بوده و به مترجمى زبان مشغول است، تصريح مى كند كه با تمامى مظاهر تكنولوژى از جمله تلويزيون و حتى تلويزيون جمهورى اسلامى ايران مخالف است و حتى مدرسه را هم در اين شكلى كه امروزه وجود دارد نمى پسندد، اما نتيجه مى گيرد: «الان موقعى نيست كه منكر همه چيز شويم.»

افضل زاده شلوار لى مى پوشد و مانند بقيه جوانان به تفريح علاقه دارد اما وضعيت ظاهريش را به گونه اى مرتب كرده است كه با بقيه اعضاى ستاد كه همگى لباس هاى ساده اى پوشيدند و پيراهن مشكى به تن دارند همخوانى داشته باشد.

مجيد صادقى يكى از كسانى است كه در همايش شركت كرده و براى رسيدن به كارش از مسئولان مى خواهد تا فرم را زودتر در اختيارش بگذارند. او ۳۰ ساله و نظافتچى است در زمان جنگ پدرش با رفتن اش به جبهه مخالفت كرده است و همسرش نيز چندان علاقه اى ندارد تا او در عمليات استشهادى شركت كند. در فرم ثبت نام براى عمليات عليه سلمان رشدى ابراز تمايلى نكرده است، علتش را در دسترس نبودن سلمان رشدى و سخت بودن عمليات عليه نويسنده آيات شيطانى عنوان مى كند.مى گويد: «در اين چند سال براى صحنه هايى كه از فلسطين ديده ام به اندازه وزنم اشك ريخته ام.»

مجيد صادقى حاضر است براى مظلومان جانش را فدا كند حتى اگر اين مظلوم غيرمسلمان باشد او همچنين از سرنگونى برج هاى دوقلو خرسند است و معتقد است كه آمريكا در يازدهم سپتامبر به ذلت كشيده شد.

خانم رجايى فر از ميزبانان همايش كه در حال حاضر صاحب امتياز صبح دوكوهه است و زمانى دانشجويان خط امام را در اشغال سفارت آمريكا همراهى كرده است تصريح مى كند كه ثبت نام براى عمليات استشهادى نمايشى است و فعلاً ستاد پاسداشت در مرحله تبيين عمليات استشهادى براى عموم است.او كه فوق ليسانس علوم سياسى دارد عمليات استشهادى را نوعى جنگ نابرابر مى داند به صورتى كه عامل عمليات استشهادى با استفاده از كف تسليحات و امكانات نظامى دست به حمله مى زند.

رجايى فر مى گويد: خشونت عمليات استشهادى همان خشونت جنگ است كه از آن گريزى نيست و گرچه هدف عمليات نظامى است اما ممكن است غيرنظاميان كشته شوند درست مانند كارى كه آمريكايى ها مى كنند و وقتى در حملاتشان غيرنظاميان كشته مى شوند آن را به گردن دقيق نبودن سلاحشان انداخته و خودشان را بى قصد و غرض نشان مى دهند.رجايى فر كه خود براى عمليات استشهادى ثبت نام كرده است، اين گونه حملات را ترور نمى داند و مستندات فقهى آن را به گفته هاى محسن كديور از - روحانيون اصلاح طلب - كه عمليات استشهادى را از ترور جدا كرده است ارجاع مى دهد.

محسن كديور دوشنبه گذشته در نشست حقوق بشر از نظر تا عمل گفته بود: جايى كه بيش از همه مناطق دنيا در آن حقوق بشر نقض مى شود، فلسطين است. به عنوان يك انسان بى طرف به مجموعه دول مختلف بنگريم بيشترين نقض را از لحاظ كمى و كيفى در فلسطين مى بينيم، امروز دفاع از حقوق فلسطين در عرف تبليغاتى بين المللى به دفاع از تروريست معنى شده است در صورتى كه عمليات استشهادى عمليات تروريستى نيست.

همايش استشهاديون با شعر خوانى حميد سبزوارى و سخنرانى حجت الاسلام سلمانيان ادامه مى يابد، سبزوارى شعر معروفش درباره فلسطين را مى خواند: تكبيرزن، لبيك گو... و بعد صداى سراج كه همين شعر را به تصنيف خوانده است پخش مى شود.

سلمانيان در گفته هايش كه تحت عنوان عمليات استشهادى از بعد فقهى بيان مى كند عمليات هاى استشهادى را به دو نوع صادق و كاذب تقسيم مى كند، اين روحانى مى گويد: يك عده مفتى ها مانند ابومصعب زرقاوى بر عليه شيعيان عمليات شهادت طلبانه انجام مى دهند، اينها بصيرت ندارند، بگذريم از عمليات هاى شهادت طلبانى كه ذهن دنيا را مشغول كرده ولى باطن آن ايجاد يك جو روانى عليه شهادت طلبان واقعى است. سلمانيان در بخش ديگرى از گفته هايش تصريح مى كند: دولت ها شرايطشان يك طورى نيست كه بتوانند اين حرف را بزنند و روح شهادت طلبى در آن بدمند ولى مردم مى توانند روح شهادت طلبى را ترويج كنند.

يكى از سرداران سپاه هم كه در اين همايش شركت كرده است در گفت وگو با خبرنگار شرق ابراز مى كند كه حضورش به معنى حمايت از ستاد پاسداشت نيست بلكه از همان نوعى است كه مسئولان مملكتى در مسجدها و برنامه ها شركت مى كنند.

اين سردار سپاه معتقد است كه از آنجا كه ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام يك ان جى او است پس اگر بخواهد عملياتى صورت دهد به كسب تكليف از نظامى ها نياز ندارد و عمليات آنها مانند عمليات استشهادى فلسطينيان است كه ربطى به دولت ايران ندارد.در پايان برنامه برگه هاى ثبت نام ميان متقاضيان توزيع مى شود و طومارى از سوى شركت كنندگان امضا مى شود كه در آن به مسئولان هشدار داده شده تا دست از محافظه كارى بردارند. بسيارى از شركت كنندگان شماره تماسشان را هم در كنار امضا مى نويسند و برخى اى ميل خودشان را ذكر كرده اند.

سيدعلى سيادتى در بخشى از اين طومار نوشته است: اين روح ديگر توان سكنا گزيدن در اين جسم را ندارد، مى دانم كه اين جسم بايد منفجر شود تا روح خسته ام بيشتر به سمت خدا سير يابد.


June 2, 2004 | چهارشنبه 13 خرداد 1383
Õصلح

PEACE
------------------------------------------
Szia! Ez a fotَ mلr kِrbejلrta a fِldet, a béke szimbَlumaként! ne tartsd meg....!!!
Cette photo fait le tour du monde en symbole de paix.
Ne la retiens pas de voyager! Dieses Foto reist um der ganzen Welt als Friedens Symbol.
Sende es weiter. Hello!
This photo travels the world as peace symbol. don't keep it! Hola!
Esta foto viaja por todo el mundo como symbolo de paz.....
No detengas su viaje!
سلام
این تصویر به تمام دنیا سفر میکنه ، فقط به این علت که نشانه ای از صلح هست .
تنها برای خودتون نخواهیدش !
--------------------------------------------------------------------------------------------------
thanks Agnese for your recall
<< May 2004            June 2004 >>

   
 


ردپایت را دنبال می‏کنم
از تو دور می‏شوم
شاید کفش‏ هایت را
برعکس پوشیده ‏ای


افسوس هرچه کردم
مردم بفهمند فقط خندیدند


بگذار آدم‏ها تا می‏توانند سنگ
باشند، تو از نژاد چشمه باش


خدایا، من اگر بد کنم تو را
بندگان خوب فراوان است
تو اگر مدارا نکنی مرا
خدای دیگر کجاست؟


زندگی کوتاه‏تر از آن است
که عشق ورزیدن را برای
لحظه‏ی آخر بگذاریم


خدایا، مگذار آنچه را که
حق می‏دانم به خاطر آنچه که
دیگران بد می‏دانند کتمان کنم


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share