شب است و من نام تو را جاودانه میخوانم
به کلبه ی دل من کن عاشقانه نظری
که من همیشه تو را عاشقانه میخوانم
جوانه میشکفد در دلم به عشق وصال
و من دوباره تو را چون جوانه میخوانم
در این غروب غم انگیز همدم من باش
ببین که شعر تو را بی بهانه میخوانم ....
اگه زندگی رو در یک صفحه ی شطرنج خلاصه کنیم ، میخوام بدونم به نظر شما زن و مرد هر کدام چه مهره ای میشن ؟
به نظر من مرد وزیر ( صدراعظم ) میشه ، قویترین مهره . به همه جا میتونه سر بزنه و هر حرکتی رو میتونه انجام بده . تمام صفحه رو با یک حرکت طی میکنه و هر مخالفتی در برابر امر شاه رو در گلو خفه میکنه . با ورودش همه تحت تاثیر قدرتش قرار میگیرن . همه ی مهره ها آرزو دارن روزی وزیر بشن و بازی رو در کنترل بگیرن .
اما زن شاه میشه ، کند و آروم . ظریف ، حساس ولی مغرور . قدرت و سرعت وزیر ( مرد ) رو نداره اما بر تمام صفحه ی شطرنج ( زندگی ) احاطه داره و همه چیز رو میبینه . میتونه آینده رو حدس بزنه و در یک لحظه با یه حرکت قلعه تغییر موقعیت بده و همه چیز رو از این رو به اون رو کنه . این شاه هست که تمام بازی رو در کنترل داره .
به نظر من درسته که وزیر قویترین و قدرتمند ترین مهره هست اما این شاه بازیه که برد و باخت رو تعیین میکنه . وزیر میجنگه و حاضر هست که فدا بشه تا شاه در صفحه باقی بمونه ، آخه بدون شاه که قدرت وزیر فایده ای نداره .
دوست دارم روزی وزیر باشم نه برای قدرت نامحدودش که به خاطر عشق افسانه ای و دیوانه وارش به شاه . دوست دارم تا آخر صفحه ی شطرنج زندگیم برم ، تمام خطر ها رو به جون بخرم تا شاید شاه زندگیم نگاهی از سر لطف بهم بکنه و به قدرت وزیرش تکیه کنه . وزیر بودن وقتی ارزش داره که برای سعادت شاه در مقابلش فدا شده باشی ، خرد شده باشی اما شاه رو همچنان محکم و سرپا ببینی . آره دوست دارم که وزیر تو باشم شاه من ....
---------------------------------------------
ز روزی که دنیا سر ناسازگاری ساز کرد
پای تازی را به ایران باز کرد
بر فراز خاک پاک ملک جم
جای شاهین ، خرمگس پرواز کرد