Network Friends

July 31, 2005 | یکشنبه 9 مرداد 1384
Õشمارش معکوس
بر کدام جنازه زار می‏زند این ساز؟
بر کدام مرده‏ی پنهان می‏گرید این ساز بی‏زمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ می‏موید این سیم و زه، این پنجه‏ی نادان؟
بگذار برخیزد مردم بی‏لبخند، بگذار برخیزد!
"احمد شاملو"
-----------------------------------------
مادران در بلفاست این نغمه را هنگام گرسنگی نوزادانشان زمزمه می‏کنند:
زود بزرگ شو ایرلندی کوچک من، قوی باش و هرگز اشک مریز، بابی ساندز هرگز گریه نکرد.
پ.ن: بابی ساندز، قهرمان افسانه‏ای مردم ایرلند که جان در ره آرمانش نهاد. ( او در اعتراض به رعایت نکردن شرایط انسانی زندانیان پس از تحمل شصت و پنج روز اعتصاب غذا جان سپرد )
* کسی در گوشه‏ای جان می‏سپارد، کسی در روز روشن جان می‏ستاند. شمارش معکوس مرگ را برای اکبر گنجی آغاز کنید...
   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share