Network Friends

October 14, 2005 | جمعه 22 مهر 1384
Õظرف
زندگی انسان‏ها مثل هم نیست. امّا خیلی هم متفاوت نیست. هر انسانی در زندگی شخصی‏اش چند ظرف مختلف دارد، درست خوانده‏اید ظرف، از همین ظرف‏هایی که در هر آشپزخانه‏ای پیدا می‏شود. انسان‏ها در زندگیشان چند ظرف مهم دارند مانند ظرف کار، ظرف شهرت، ظرف ثروت و البته ظرف عشق. ظرف‏های زیاد و مختلفی وجود دارد، بعضی همیشه مهم هستند مثل ظرف سلامت و بعضی در لحظات خاص اهمیت پیدا می‏کند مثل ظرف تحصیلات.
تا اینجا همه شبیه هم هستند امّا تفاوت‏ها آنجا آشکار می‏شود که مردها همه‏ی ظرف‏هایشان را می‏گذارند جلویشان و هر از گاهی سرشان به یکی از آنها گرم می‏شود. از یکی که خسته شدند می‏روند سراغ دیگری و این کار را آنقدر ادامه می‏دهند تا دوباره به اوّل راه برگردند، شیبه یک چرخه‏ی تمام نشدنی است.
امّا زن‏ها یکی دو ظرف خاص را انتخاب می‏کنند و وقتشان را مشغول بقیه نمی‏کنند، اینکه چه ظرف‏هایی را انتخاب می‏کنند البته به روحیاتشان بستگی دارد.
گروه سومی هم البته هست که کمیاب و دست نیافتنی هستند. گروهی که یا تمام ظرف‏های زندگیشان را می‏شکنند و خودشان را از هر قید و بندی رها می‏کنند و یا تمام ظرف‏هایشان را در هم می‏آمیزند و ظرف واحدی می‏آفرینند.
من جزء این گروه آخر هستم. من تمام ظرف‎‏های زندگیم را در هم آمیخته‏ام و از وجودم بر گل این کوزه‏ افزوده‏ام تا تنها ظرف دلم را بیافرینم. ظرف عشق من همه‏ی وجود من است. تمام هنرم را در آفرینشش به کار برده‏ام و تمام زندگیم را فدای پیدایشش کرده‏ام. نه غروری دارم و نه اعتباری.
ثروت و مقام ارزش نشستن در کنار عشقم را ندارد. هیچ‏کس این شیوه را نمی‏پسندد امّا چه کنم که عادت دارم بر نظراتم پافشاری کنم.
پ.ن: می‏خواهد؟
   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share