Network Friends

January 15, 2006 | یکشنبه 25 دی 1384
Õصبر داشته باش
هر صبح وقتی خسته و گریان به خانه برمی‏گشتم، فاحشه‏ی پیر دلداریم می‏داد و می‏گفت: صبر داشته باش به زودی در بهشت خداوند به کار گمارده می‏شوی، پایان کارآموزی نزدیک است...
پ.ن: عجب دنیای مسخره‏ایست، به شراب انگور می‏گویند شربت بهشتی و حوریان بهشتی را فاحشه می‏خوانند.
* آنگاه که بر صلیب کشیده شود مانند بدکاران و آنگاه که فریاد برآورد پدر، پدر چرا مرا تنها گذاشته‏ای، پرده‏ی خانه‏ی خداوند از سر تا پا بشکافد و او پادشاه یهود سفری را که وعده داده بود آغاز کند. (مرقس 16-34)
   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share