Network Friends

March 15, 2006 | چهارشنبه 24 اسفند 1384
ÕFreedom
صیاد همین نزدیکی پنهان شده است. یه نفس تا مرگ فاصله دارم. امّا پرواز می‏کنم. همین یک نفس را دوست دارم. آزادانه مردن را به زندگی در این قفس طلایی ترجیح می‏دهم. حق انتخابی ندارم، هیچ‏کداممان حق انتخاب نداریم. آزادی را نمی‏شود گرفت، نمی‏شود بخشید، نمی‏شود ساخت یا خراب کرد. آری نمی‏شود انتخاب کرد که در قفس ماند و مرد. آزادی درون ماست. با ما متولد می‏شود و بعد از مرگ ما جاودان می‏شود.
پ.ن: شکست خورده‏ای. با تو هستم که آن بالا نشسته‏ای. پشت آن دیوارهای بلند. در میان طرفداران چاپلوست. در حلقه‏ی مزدوران سنگ‏دلت. تو پیشاپیش شکست خورده‏ای. اگر زنده باشم هر لحظه آزادیم را فریاد خواهم زد و اگر بمیرم جاودانه خواهم شد، من برنده شده‏ام...
   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share