وقتی که یک وبلاگ به روز میشود برای آگاه کردن دیگران از این مسئله به اصطلاح پینک میکند.
وبلاگهایی که از سیستم کنترل محتوای بلاگر یا امتی استفاده میکنند خودبهخود پینک میشوند امّا اکثر وبلاگها باید بهصورت دستی پینک گردند.
برای پینک کردن کافیست که به این
آدرس رفته و در کادر بالا اسم وبلاگ (Site title) و در کادر پائین (Url of weblog) آدرس کامل وبلاگ را وارد کنید و سپس مندرجات بالا را تائید (Ping) کنید تا وبلاگ شما در سه سایت معتبر بلاگرولینگ، بلاگر و تکنوراتی همزمان پینک شود. (با بقیهی کادرهای صفحه کاری نداشته باشید)
لحظاتی بعد از عمل پینک کردن، شما خواهید دید که در لیست وبلاگهای دوستانتان بالا آمده یا بهعنوان وبلاگ آپ شده بهصورت متمایز مشخص شدهاید.
پ.ن: این سادهترین حالتی بود که میتونستم پینک کردن رو توضیح بدم.
.................................................................................................
کجا ایستادهایم، نه سال از اصلاحات میگذرد. بیست و هشت سال از آخرین انقلاب و دو هزار و پانصد و چندی سال از آغاز امپراتوری هخامنشی. ایران سرزمینی به قدمت بیش از هشت هزار سال است، زمانی بزرگترین و مقتدرترین امپراطوری جهان بوده و گهگاه به کوچکی چند شهر. هرچه که بوده امروز ایران سرزمینی است به وسعت بیش از یک و نیم میلیون متر مربع، متشکل از صدها قوم و نژاد متفاوت و دهها دین و مذهب مختلف.
آه کشیدن برای گذشتهها دردی از دردهای این سرزمین پهناور درمان نمیکند. شاید اگر بدانیم که در کجای دنیای کنونی ایستادهایم بتوانیم آیندهی بهتری را تصور کنیم.
دو مقایسهی متفاوت انجام میدهم. مقایسهی داخلی و خارجی، در سنجش داخلی، ایران را با قبل از انقلاب مقایسه میکنم و در حالت دوّم جایگاه ایران را در دنیای کنونی میسنجم.
ایران قبل از انقلاب:
ایران قبل از انقلاب رو میشه کشوری در راه توسعه نامید. کشوری که بدون هیچگونه پیشنیازی سعی در رسیدن به کشورهای در حال توسعه داشت. دانشگاهها و مدارس آموزش عالی تازه شکل گرفته بودند و صنعت نفت که اساسیترین منبع بودجهی کشور بود احتیاج به گسترش بسیار زیادی داشت. عقبماندگی شدید کشور که ریشه در هزاران سال بیتوجهی سلاطین و پادشاهان داشت آنقدر گسترده بود که برای رفع کمبودها احتیاج به سالها تلاش و کوشش منظم احساس میشد.
در هر حال ایران قبل از انقلاب در مسیر توسعهی اقتصادی گام برمیداشت، شاید بتوان افزایش بیسابقهی نفت در دههی چهل را که به این توسعه شتاب سرسامآوری بخشید یکی از دلایل تورم، مهاجرت روستائیان به شهرها و بیکاری بیسابقه در آن زمان بهحساب آورد.
از منظر سیاسی ایران دارای حکومت پادشاهی بود که در آن مجلس نقشی سمبلیک و نمایشی داشت.
آزادیهای سیاسی بهشدت محدود و کنترل شده و نقش سازمان اطلاعات "ساواک" به شدت پررنگ مینمود.
ارتش بسیار قدرتمند و مجهز به پیشرفتهترین تجهبزان نظامی، ایران را در برابر تجاوز کشورهای همسایه نفوذ ناپذیر نشان میداد.
آزادیهای اجتماعی تا جایی که به محدودهی سیاست وارد نمیشد مجاز و فرهنگ الگو پذیری از غرب به شدت تشویق میشد. شاید بتوان مردم در جامعهی ایران قبل از انقلاب را به سه گروه: اصیلزادگان، تازه به دوران رسیدگان و عوام تقسیم کرد.
ایران بعد از انقلاب:
ایران بعد از انقلاب را میشود به چهار دورهی مجزا تقسیم کرد. اوّل، دورهی گذر از انقلاب که همراه با درگیریهای خونین و اعدامهای شتابزده بود. دوّم، دورهی جنگ که کشور با رکود اقتصادی شدید، تورم و فشار روانی درگیر شد. سوّم، دورهی فوت آیتالله خمینی که کشور با تنشهای پنهان و قتلعامهای گسترده روبرو گردید و چهارم، دورهی اصلاحات.
در دورهی اوّل کشور دچار تحولات بسیاری بود، اعتصابات گسترده و تظاهرات هر روزه اقتصاد آشفتهی کشور را کاملا از پای درآورده بود. تصفیه حسابهای شخصی و بیرویه سایهی ترس و وحشت را بر فراز کشور گستراند و بسیاری از افراد با کفایت و مفید تنها به دلیل حضور در مجموعهی دربار قربانی شدند.
دانشگاهها که در جریان انقلاب بزرگترین تغذیهکنندهی تظاهراتها و راهپیماییها بر علیه حکومت شاه بودند در انقلاب به اصطلاح فرهنگی از وجود هرگونه عنصر بانفوذ سیاسی تصفیه شدند و این انقلاب فرهنگی آنچنان گسترده بود که تا به امروز دیگر هرگز دانشگاه و دانشجویان نتوانستند در عرصهی سیاسی کشور سر بلند کنند. در انقلاب ایران به وضوح این تئوری که هر انقلابی در شروع فرزندان اصلی خودش را قربانی میکند مشاهده شد.
دورهی دوّم دوران جنگ بود، جنگ خصوصیات خاص خودش را دارد و شاید اگر جنگ نبود حکومت تازه تاسیس ایران دوام چندانی نمییافت. دشمن خارجی تمام مردم را متحد کرد و اتفاقات داخلی را کوچک و بیاهمیت جلوه داد. هشت سال جنگ به روحانیون آماتور فرصت داد تا تجربهی سیاسی کافی کسب کنند و مخالفان را تار و مار نمایند. اینچنین شد که آیتالله خمینی گفت: جنگ یک موهبت الهی است.
دورهی سوّم بعد از انقلاب دوران گذر از خمینی بود. خمینی علاوه بر نقش مذهبی هرچه که بود در درجهی اوّل یک رهبر و وزنهای اساسی در معادلات داخلی کشور حساب میشد. با شروع نشانههای مرگ راس هرم، جنگ پنهان قدرت در ارکان نظام شدت گرفت که از اثرات آن میتوان به عزل آیتالله منتظری و اعدامهای گسترده در پایان دههی شصت و همچنین مرگ فرزند امام اشاره کرد.
آخرین دوران را میتوان دوران اصلاحات نامید، این دوران خود به دو قسمت تقسیم میشود. دوران اصلاحات دموکراتیک و اصلاحات بنیادگرایانه. اصلاحات بنیادگرایانه که با انتخاب محمود احمدینژاد فرد نزدیک به عناصر افراطی سپاه و شخص آیتالله مصباح آغاز شد را میشود دوران بازگشت به انقلاب هم نامید.
امروز و با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب، ایران کشوریست که پایههای اقتصادی قدرتمندتری نسبت به قبل از انقلاب دارد. صنعت پیشرفتهتر و پایههای پیشرفت با کمبودهای جزیی بنیان نهاده شده. امّا از لحاظ سیاسی ایران پیشرفت چندانی نداشته است. حکومت تک محوری و پارلمان نمایشی همچنان پابرجا هستند. انتخابات بصورت سمبلیک برگذار میشود و شخص برنده تنها مترسکی در دست بازیگردانهای قدرتمند و پنهان است.
آزادیهای اجتماعی به شدت سرکوب میشود و آزادی سیاسی معنایی ندارد. کلا در شرایط کنونی صحبت از آزادی خود تابوی بزرگیست.
اطلاعات ناجا جای خالی ساواک را بهخوبی پر کرده و سپاه پاسداران انقلاب همان نقش چماق ارتش شاه را بازی میکنند.
شاید مهمترین نکته در شرایط کنونی ایران را نبود یک اپوزیسیون واقعی و قدرتمند در مقابل رژیم ایران نام برد. در حقیقت هیچ وزنهی قابل توجهای برای ایجاد تعادل در صحنهی سیاسی ایران وجود ندارد. دولتی که هیچ مخالف جدی و قدرتمندی در برابر خود نبیند بدون هراس از نقد و بررسی اوج میگیرد امّا همه میدانیم که پایان هر فوارهی بلندی سقوط است. شاید این را نمیدانیم که این فوارهی بلند در راه سقوط قدرتمند و ویرانگر خواهد بود و مانند آبشار هر چیزی را در سر راهش نابود خواهد کرد.