زندگی چیست؟
زندگی شاید این باشد که برای ساعتی عاشقانه فاحشهای را دوست بداری...
August 30, 2006 | چهارشنبه 8 شهریور 1385
Õبرادر احمدینژاد
صبح ساعت شش: سلام مش رحمت، خسته نباشی. این آشغالهایی که یک هفته سر کوچه مونده رو نمیبری قربون دستت؟
مش رحمت: وقت نمیکنم مهندس، امروز جلسهی نقد و بررسی عملکرد دولت نهم تو سالن شهرداری برگذار میشه، باید حتما شرکت کنم، شما نمیای؟
نه عزیزم، من میمونم این آشغالها رو جمع کنم!
پ.ن: وقتی آشغالیها ببخشید پیکهای بهداشت رئیسجمهور میشوند نباید انتظار دیگهای داشت.
August 29, 2006 | سه شنبه 7 شهریور 1385
Õدیوانه
از دل دیوانهام دیوانهتر دانی که کیست
من که دائم درعلاج این دل دیوانهام
من که سریال نرگس ندیدم امّا صد رحمت به اوشین و هانیکو...
August 28, 2006 | دوشنبه 6 شهریور 1385
Õسرنوشت
چرا خدا برای من این "س ر ن و ش ت" رو نوشت!
پ.ن: دوست داشتن دلیل نمیخواهد امّا نفرت سرتاسر دلیل است.
August 27, 2006 | یکشنبه 5 شهریور 1385
ÕLove story
داستان عشق من به تو ثابت کرد که "خرها هم عاشق میشوند".
August 26, 2006 | شنبه 4 شهریور 1385
Õفرصت
عروس خانوم، ماه عسل رو زیاد طول نده، برای رسیدن به ختم من فرصت زیادی نداری.
August 25, 2006 | جمعه 3 شهریور 1385
ÕI'm so sorry
دختر زيبايی بود.
پشت پنجرهی تنهایی اتاق.
پسر زیبایی بود.
ایستاده در تنهایی کوچه.
دختر به پسر نگاه میكرد.
پسر به دختر نگاه میکرد.
نگاه دختر كه ادامه يافت، پسر جرات كرد.
پسر اشاره كرد كه دختر بيرون بيايد.
دختر لبخند زد.
دختر به پسر نگاه میكرد.
پسر به دختر نگاه میکرد.
هر دو به هم نگاه میكردند.
پسر اين پا و آن پا كرد.
بارها تا سر كوچه رفت و برگشت.
پسر باز با دست به دختر اشاره كرد.
صورت دختر گرد و معصومانه بود.
صورت پسر مردانه و مغرور بود.
دختر كاغذ مچاله شدهای را از پنجره بيرون انداخت.
پسر کاغذ را برداشت:
"متاسفم عزیزم، من فلج هستم "
August 24, 2006 | پنجشنبه 2 شهریور 1385
Õمزاحم
زن از ساعت هفت شب منتظر تلفن بود، هميشه اين موقعها زنگ میزد.
بار آخری چهار روز پيش بود.
زن گفت: آقا! لطفا تلفن نزنید، مزاحم هستيد...
زن از مرد خوشش میآمد.
مرد از زن خوشش میآمد.
مرد رعايت كرد. فكر كرد مزاحم است و دیگر زنگ نزد...
August 23, 2006 | چهارشنبه 1 شهریور 1385
Õحتی یک لحظه!
عزیزم، شبها که در آغوش دیگرانی، اصلا دلت هوای مرا میکند؟
August 22, 2006 | سه شنبه 31 مرداد 1385
ÕShare
دلم برای دلم میسوزد وقتی که تمام دلم را در آغوش دیگری میبینم.
August 21, 2006 | دوشنبه 30 مرداد 1385
ÕKiller
عشق از سوی شهر لامکان میآید
وز بهر شکار عاشقان میآید
ای دل اگرت هزار جان است، چه سود؟
غارتگر صد هزار جان میآید
August 20, 2006 | یکشنبه 29 مرداد 1385
Õاشتباه
یه فیلسوف میگه: اگر خواستن بهت تجاوز کنن تا جایی که میشه مقاومت کن امّا وقتی که دیدی کار از کار گذشته خودت رو شل کن و لذتش رو ببر. امّا وقتی تو تصمیم گرفتی به روح من تجاوز کنی من اشتباها خودم رو شل گرفتم و وقتی کار از کار گذشته بود شروع به مقاومت کردم. اینجوری شد که تو بیشترین لذت رو بردی و من بیشترین درد رو کشیدم...
August 19, 2006 | شنبه 28 مرداد 1385
Õخدااااا چرااااا
وقتی مهدی مقدم میخونه:
"خداااااااااااااا اگه میون این همه آدم بازم نوبت باختن من بود، پس چرا عاشق شدم؟
اونی که همه زندگیم رو به زیر پاش دادم، چرااااااااااااااااااااااا هیزم سوختن من بود؟"
دلم میمیره، هزار بار با این آهنگ میمیره...
August 17, 2006 | پنجشنبه 26 مرداد 1385
ÕUsefull
نمیدونی چه لذتی داره وقتی با دارت میزنم وسط اون چشمهای درشت عکسهات..
August 16, 2006 | چهارشنبه 25 مرداد 1385
Õ$$$
بخش اورژانس یک بیمارستان خصوصی معروف و بزرگ، قبل از رفتن به صندوق:
ببخشید، دکتر کجاست؟
برو توی حیاط، اگر دکتر عمومی امروز وقت کرد بیاد، بیا داخل شاید ببیندت.
بخش اورژانس همون بیمارستان، بعد از رفتن به صندوق:
ببخشید میتونم با یک دکتر صحبت کنم؟
بله عزیزم. بیا اینجا روی این تخت استراحت کن، دکتر متخصص تا یک دقیقه دیگه در خدمت شماست!
پ.ن: خدایا هنوز کسی هست که بپرسه علم بهتر است یا ثروت؟
August 15, 2006 | سه شنبه 24 مرداد 1385
ÕNoting more
میبینی دنیا چقدر کوچیکه! تو که یه روز "مریم مقدس" بودی برای من، حالا بیارزشترین فاحشهی شهر هم نیستی...
پ.ن: راست میگن که فاصلهی عشق و نفرت کمتر از یک لحظه است، مثل دو روی سکه.
August 14, 2006 | دوشنبه 23 مرداد 1385
Õجواد یثاری رو عشق است
بعضی وقتها دلم میخواد سر بذارم به بیابون و با خودم بلندبلند بخونم: افسر زندان مرا، دائم ملامت میکند...
پ.ن: بهترین پاداش برای عاشق، عشق است. تنها ع ش ق ...
August 12, 2006 | شنبه 21 مرداد 1385
Õهفت روز هفته
برای من که محل کارم نزدیک دادگاه است روزهای هفته اینجور به یاد میماند:
شنبه: روز قاتلهاست، شاید چون جرمشان از همه سنگینتر است به احترامشان اوّل از همه محاکمه میشوند.
یکشنبه: روز مجرمان سیاسی است، شاید به این دلیل که یکشنبهها همهی دنیا تعطیل است و خبر محاکمهها دیرتر پخش میشود.
دوشنبه: روز کودکان گناهکار است، درست مثل اینکه میخواهند بچهها را به اردوی علمی ببرند. تکتک میآیند و گروهی به مراکز بزهکاران جوان میروند.
سهشنبه: روز سارقان است، ماشین دزد، باجگیر، تخممرغ دزد هم داریم.
چهارشنبه بدترین روز است، روز دختران فراری ، سیاه و غمگین. من نمیدانم این بیچارهها را که هر روز مجازات شدهاند چرا میخواهند باز هم مجازات کنند.
پنجشنبهها هم روز مردان بداخلاق و زنان بینظم است. بله درست فهمیدید پنجشنبهها روز دادگاه خانواده است.
پ.ن: خدا را شکر میکنم که هفته هفت روز بیشتر نیست و جمعهها هم تعطیل است...
August 11, 2006 | جمعه 20 مرداد 1385
Õدکتر دبولینو دلوچینی
آخر بدشانسی وقتی هست که: دکتری که ختنهات کرده همسایهتون باشه و هر روز جلوی دیگران این موضوع رو یادت بیاره.
August 10, 2006 | پنجشنبه 19 مرداد 1385
Õع ش ق
اون چیه دیر میاد اما زود میره؟
اون چیه سخت میاد اما آسان میره؟
اون چیه که شیرین میاد اما تلخ میره؟
اون چیه رنگی میاد و سیاه میره؟
اون چیه که اگر بره دیگه نمیاد...
August 9, 2006 | چهارشنبه 18 مرداد 1385
Õبچگیها
معلم سوم دبستان: عزیزم دوست داری در آینده چهکاره شوی؟
غریبه در ده سالگی: فروشندهی لباس زیر زنانه...
پ.ن: آرزوهای بچگی همیشه دست نیافتنیتر از اونی هست که فکر میکنیم.
August 8, 2006 | سه شنبه 17 مرداد 1385
Õبا غریبه
دیروز غریبهای بودم آشنا...
امروز آشنایی هستم غریبه...
چه میشود کرد، یک غریبه همیشه غریبه میماند.
August 6, 2006 | یکشنبه 15 مرداد 1385
ÕAlone
پسر قصهی زندگی دخترک من، دختر نبود امّا دخترها رو خیلی دوست داشت.
پ.ن: دختر خبر نداشت که پسرک داستانش، اونقدر تنهاست که همهی دخترکهای دنیا هم نمیتونن یک ذره از تنهائیش رو رنگ کنن.
August 4, 2006 | جمعه 13 مرداد 1385
ÕWish
کاش یک دایناسور بزرگ صورتی بودم.
پ.ن: نوشتهی بالا را به سرندیپیتی عزیز و مهربان تقدیم میکنم.
August 3, 2006 | پنجشنبه 12 مرداد 1385
Õیا امت السلامیه، اتحدو
الاسلام و فی قلبهها و انت فی آغوش الاسلام
اسلام چیست؟ اسلام شما هستید، اسلام در سینههای شماست. من به همهی جوانان مخصوصا پسران مسلمان توصیهی اکید دارم که تمام سعی و هدف شما این باشد که کفار مخصوصا دختران اروپایی و امریکایی را با اسلام ناب آشنا کنید، بگذارید آنها در آغوش اسلام آرام بگیرند...
والسلام و علیکم و رحمت و الله و برکاته
"حجت السلام والمسلمین غریبهی مطرودیان"
August 1, 2006 | سه شنبه 10 مرداد 1385
Õبالاتر از من
تو خوب مثل قناری، تو پاك مثل پرستو، تو مثل چلچله خوبی
تو مثل خورشیدی، كه شرق شب زده را غرق نور خواهی كرد
تو مثل معجزه در وقت یاس و نومیدی، ظهور خواهی كرد
پناه سایهی آسایشی، پناهم ده
درون خلوت امن و امید راهم ده
"حمید مصدق"
در نوک قلهی خوشبختی فقط جا برای ایستادن یک نفر هست، من بالا میرم و تو روی دوش من بیا، به همین سادگی.