Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< July 2006    August 2006     September 2006 >>
August 31, 2006 | پنجشنبه 9 شهریور 1385
ÕLife
زندگی چیست؟
زندگی شاید این باشد که برای ساعتی عاشقانه فاحشه‏ای را دوست بداری...
August 30, 2006 | چهارشنبه 8 شهریور 1385
Õبرادر احمدی‏نژاد
صبح ساعت شش: سلام مش رحمت، خسته نباشی. این آشغال‏هایی که یک هفته سر کوچه مونده رو نمی‏بری قربون دستت؟
مش رحمت: وقت نمی‏کنم مهندس، امروز جلسه‏ی نقد و بررسی عملکرد دولت نهم تو سالن شهرداری برگذار میشه، باید حتما شرکت کنم، شما نمیای؟
نه عزیزم، من می‏مونم این آشغال‏ها رو جمع کنم!
پ.ن: وقتی آشغالی‏ها ببخشید پیک‏های بهداشت رئیس‏جمهور می‏شوند نباید انتظار دیگه‏ای داشت.
August 29, 2006 | سه شنبه 7 شهریور 1385
Õدیوانه
از دل دیوانه‏ام دیوانه‏تر دانی که کیست من که دائم درعلاج این دل دیوانه‏ام
من که سریال نرگس ندیدم امّا صد رحمت به اوشین و هانیکو...
August 28, 2006 | دوشنبه 6 شهریور 1385
Õسرنوشت
چرا خدا برای من این "س ر ن و ش ت" رو نوشت!
پ.ن: دوست داشتن دلیل نمی‏خواهد امّا نفرت سرتاسر دلیل است.
August 27, 2006 | یکشنبه 5 شهریور 1385
ÕLove story
داستان عشق من به تو ثابت کرد که "خرها هم عاشق می‏شوند".
August 26, 2006 | شنبه 4 شهریور 1385
Õفرصت
عروس خانوم، ماه عسل رو زیاد طول نده، برای رسیدن به ختم من فرصت زیادی نداری.
August 25, 2006 | جمعه 3 شهریور 1385
ÕI'm so sorry
دختر زيبايی بود.
پشت پنجره‏ی تنهایی اتاق.
پسر زیبایی بود.
ایستاده در تنهایی کوچه.
دختر به پسر نگاه می‏كرد.
پسر به دختر نگاه می‏کرد.
نگاه دختر كه ادامه يافت، پسر جرات كرد.
پسر اشاره كرد كه دختر بيرون بيايد.
دختر لبخند زد.
دختر به پسر نگاه می‏كرد.
پسر به دختر نگاه می‏کرد.
هر دو به هم نگاه می‏كردند.
پسر اين پا و آن پا كرد.
بارها تا سر كوچه رفت و برگشت.
پسر باز با دست به دختر اشاره كرد.
صورت دختر گرد و معصومانه بود.
صورت پسر مردانه و مغرور بود.
دختر كاغذ مچاله شده‏ای را از پنجره بيرون انداخت.
پسر کاغذ را برداشت:
"متاسفم عزیزم، من فلج هستم "
August 24, 2006 | پنجشنبه 2 شهریور 1385
Õمزاحم
زن از ساعت هفت شب منتظر تلفن بود، هميشه اين موقع‏ها زنگ می‏‏زد.
بار آخری چهار روز پيش بود.
زن گفت: آقا! لطفا تلفن نزنید، مزاحم هستيد...
زن از مرد خوشش می‏آمد.
مرد از زن خوشش می‏آمد.
مرد رعايت كرد. فكر كرد مزاحم است و دیگر زنگ نزد...
August 23, 2006 | چهارشنبه 1 شهریور 1385
Õحتی یک لحظه!
عزیزم، شب‏ها که در آغوش دیگرانی، اصلا دلت هوای مرا می‏کند؟
August 22, 2006 | سه شنبه 31 مرداد 1385
ÕShare
دلم برای دلم می‏سوزد وقتی که تمام دلم را در آغوش دیگری می‏بینم.
August 21, 2006 | دوشنبه 30 مرداد 1385
ÕKiller
عشق از سوی شهر لامکان می‏آید وز بهر شکار عاشقان می‏آید ای دل اگرت هزار جان است، چه سود؟ غارتگر صد هزار جان می‏آید

August 20, 2006 | یکشنبه 29 مرداد 1385
Õاشتباه
یه فیلسوف میگه: اگر خواستن بهت تجاوز کنن تا جایی که میشه مقاومت کن امّا وقتی که دیدی کار از کار گذشته خودت رو شل کن و لذتش رو ببر. امّا وقتی تو تصمیم گرفتی به روح من تجاوز کنی من اشتباها خودم رو شل گرفتم و وقتی کار از کار گذشته بود شروع به مقاومت ‏کردم. این‏جوری شد که تو بیشترین لذت رو بردی و من بیشترین درد رو کشیدم...
August 19, 2006 | شنبه 28 مرداد 1385
Õخدااااا چرااااا
وقتی مهدی مقدم می‏خونه:
"خداااااااااااااا اگه میون این همه آدم بازم نوبت باختن من بود، پس چرا عاشق شدم؟
اونی که همه زندگیم رو به زیر پاش دادم، چرااااااااااااااااااااااا هیزم سوختن من بود؟"
دلم می‏میره، هزار بار با این آهنگ می‏میره...
August 17, 2006 | پنجشنبه 26 مرداد 1385
ÕUsefull
نمیدونی چه لذتی داره وقتی با دارت می‏زنم وسط اون چشم‏های درشت عکس‏هات..
August 16, 2006 | چهارشنبه 25 مرداد 1385
Õ$$$
بخش اورژانس یک بیمارستان خصوصی معروف و بزرگ، قبل از رفتن به صندوق:
ببخشید، دکتر کجاست؟
برو توی حیاط، اگر دکتر عمومی امروز وقت کرد بیاد، بیا داخل شاید ببیندت.
بخش اورژانس همون بیمارستان، بعد از رفتن به صندوق:
ببخشید می‏تونم با یک دکتر صحبت کنم؟
بله عزیزم. بیا اینجا روی این تخت استراحت کن، دکتر متخصص تا یک دقیقه دیگه در خدمت شماست!
پ.ن: خدایا هنوز کسی هست که بپرسه علم بهتر است یا ثروت؟
August 15, 2006 | سه شنبه 24 مرداد 1385
ÕNoting more
می‏بینی دنیا چقدر کوچیکه! تو که یه روز "مریم مقدس" بودی برای من، حالا بی‏ارزش‏ترین فاحشه‏ی شهر هم نیستی...
پ.ن: راست میگن که فاصله‏ی عشق و نفرت کمتر از یک لحظه است، مثل دو روی سکه.
August 14, 2006 | دوشنبه 23 مرداد 1385
Õجواد یثاری رو عشق است
بعضی وقت‏ها دلم می‏خواد سر بذارم به بیابون و با خودم بلند‏بلند بخونم: افسر زندان مرا، دائم ملامت می‏کند...
پ.ن: بهترین پاداش برای عاشق، عشق است. تنها ع ش ق ...
August 12, 2006 | شنبه 21 مرداد 1385
Õهفت روز هفته
برای من که محل کارم نزدیک دادگاه است روزهای هفته این‏جور به یاد می‏ماند:
شنبه: روز قاتل‏هاست، شاید چون جرمشان از همه سنگین‏تر است به احترامشان اوّل از همه محاکمه می‏شوند.
یکشنبه: روز مجرمان سیاسی است، شاید به این دلیل که یکشنبه‏ها همه‏ی دنیا تعطیل است و خبر محاکمه‏ها دیرتر پخش می‏شود.
دوشنبه: روز کودکان گناهکار است، درست مثل اینکه می‏خواهند بچه‏ها را به اردوی علمی ببرند. تک‏تک می‏آیند و گروهی به مراکز بزهکاران جوان می‏روند.
سه‏شنبه: روز سارقان است، ماشین دزد، باج‏گیر، تخم‏مرغ دزد هم داریم.
چهارشنبه بدترین روز است، روز دختران فراری ، سیاه و غمگین. من نمی‏دانم این بیچاره‏ها را که هر روز مجازات شده‏اند چرا می‏خواهند باز هم مجازات کنند.
پنج‏شنبه‏ها هم روز مردان بداخلاق و زنان بی‏نظم است. بله درست فهمیدید پنج‏شنبه‏ها روز دادگاه خانواده است.
پ.ن: خدا را شکر می‏کنم‏ که هفته هفت روز بیشتر نیست و جمعه‏ها هم تعطیل است...
August 11, 2006 | جمعه 20 مرداد 1385
Õدکتر دبولینو دلوچینی
آخر بدشانسی وقتی هست که: دکتری که ختنه‏ات کرده همسایه‏تون باشه و هر روز جلوی دیگران این موضوع رو یادت بیاره.
August 10, 2006 | پنجشنبه 19 مرداد 1385
Õع ش ق
اون چیه دیر میاد اما زود میره؟
اون چیه سخت میاد اما آسان میره؟
اون چیه که شیرین میاد اما تلخ میره؟
اون چیه رنگی میاد و سیاه میره؟
اون چیه که اگر بره دیگه نمیاد...
August 9, 2006 | چهارشنبه 18 مرداد 1385
Õبچگی‏ها
معلم سوم دبستان: عزیزم دوست داری در آینده چه‏کاره شوی؟
غریبه در ده سالگی: فروشنده‏ی لباس زیر زنانه...
پ.ن: آرزوهای بچگی همیشه دست نیافتنی‏تر از اونی هست که فکر می‏کنیم.
August 8, 2006 | سه شنبه 17 مرداد 1385
Õبا غریبه‏
دیروز غریبه‏ای بودم آشنا...
امروز آشنایی هستم غریبه...
چه می‏شود کرد، یک غریبه همیشه غریبه می‏ماند.
August 6, 2006 | یکشنبه 15 مرداد 1385
ÕAlone
پسر قصه‏ی زندگی دخترک من، دختر نبود امّا دخترها رو خیلی دوست داشت.
پ.ن: دختر خبر نداشت که پسرک داستانش، اون‏قدر تنهاست که همه‏ی دخترک‏های دنیا هم نمی‏تونن یک ذره از تنهائیش رو رنگ کنن.
August 4, 2006 | جمعه 13 مرداد 1385
ÕWish
کاش یک دایناسور بزرگ صورتی بودم.
پ.ن: نوشته‏ی بالا را به سرندیپیتی عزیز و مهربان تقدیم می‏کنم.
August 3, 2006 | پنجشنبه 12 مرداد 1385
Õیا امت السلامیه، اتحدو
الاسلام و فی قلبه‏ها و انت فی آغوش الاسلام
اسلام چیست؟ اسلام شما هستید، اسلام در سینه‏های شماست. من به همه‏ی جوانان مخصوصا پسران مسلمان توصیه‏ی اکید دارم که تمام سعی و هدف شما این باشد که کفار مخصوصا دختران اروپایی و امریکایی را با اسلام ناب آشنا کنید، بگذارید آنها در آغوش اسلام آرام بگیرند... والسلام و علیکم و رحمت و الله و برکاته "حجت السلام والمسلمین غریبه‏ی مطرودیان"
August 1, 2006 | سه شنبه 10 مرداد 1385
Õبالاتر از من
تو خوب مثل قناری، تو پاك مثل پرستو، تو مثل چلچله خوبی
تو مثل خورشیدی، كه شرق شب زده را غرق نور خواهی كرد
تو مثل معجزه در وقت یاس و نومیدی، ظهور خواهی كرد
پناه سایه‏ی آسایشی، پناهم ده
درون خلوت امن و امید راهم ده
"حمید مصدق"
در نوک قله‏ی خوشبختی فقط جا برای ایستادن یک نفر هست، من بالا میرم و تو روی دوش من بیا، به همین سادگی.
<< July 2006            September 2006 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share