Network Friends

August 25, 2006 | جمعه 3 شهریور 1385
ÕI'm so sorry
دختر زيبايی بود.
پشت پنجره‏ی تنهایی اتاق.
پسر زیبایی بود.
ایستاده در تنهایی کوچه.
دختر به پسر نگاه می‏كرد.
پسر به دختر نگاه می‏کرد.
نگاه دختر كه ادامه يافت، پسر جرات كرد.
پسر اشاره كرد كه دختر بيرون بيايد.
دختر لبخند زد.
دختر به پسر نگاه می‏كرد.
پسر به دختر نگاه می‏کرد.
هر دو به هم نگاه می‏كردند.
پسر اين پا و آن پا كرد.
بارها تا سر كوچه رفت و برگشت.
پسر باز با دست به دختر اشاره كرد.
صورت دختر گرد و معصومانه بود.
صورت پسر مردانه و مغرور بود.
دختر كاغذ مچاله شده‏ای را از پنجره بيرون انداخت.
پسر کاغذ را برداشت:
"متاسفم عزیزم، من فلج هستم "
   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share