Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< September 2006    October 2006     November 2006 >>
October 31, 2006 | سه شنبه 9 آبان 1385
ÕLogical Connector
دیدی فرهاد را وقتی به شیرین نرسید، قلبش از سنگ شد؟
ديدی گل نيلوفری را که به دريا راهش ندادند، به مرداب روييد؟
دیدی پیامبری را که وقتی مردم تکذیبش کردند، فرعون شد؟
دیدی خنجری را که به سینه‏ی دشمن نرسید، بر پشت دوست نشست؟
دیدی فرشته‏ای که سجده نکرد، شیطان شد؟
دیدی خدا را وقتی عاشق شد، به عشقش نرسید، گریه ‏کرد؟
October 30, 2006 | دوشنبه 8 آبان 1385
ÕwoMAN
دنیای غریبیست نازنین، دنیای مردان نامرد و زنان مرد...
October 29, 2006 | یکشنبه 7 آبان 1385
Õهوس باختن
وقتی که عشق و روح عاشقان مجنون را در مسلخ هوس گردن می‏زنند ای مهربان عاشق، کجا بودی؟ آوازهای شرقی تو دیگر این زخم‏های کهنه و این رنج سالیان سیاه را درمان نمی‏کند... اینک زمان، زمان بی‏عشقی و فصل عشق‏های دروغین است، ای سوگوار حرمت مجنون، بگذار بگذریم.
پ.ن: کاش عشق هم قیمتی داشت تا می‏توانستم به ارزان‏ترین قیمت حراجش کنم...
October 28, 2006 | شنبه 6 آبان 1385
ÕAloneee
و پسرک قصه‏ی من آنقدر تنها بود که هیچ‏کس را نداشت تا برایش بگوید چقدر تنهاست...
October 26, 2006 | پنجشنبه 4 آبان 1385
Õباد
من رسم عاشقی با باد صبا گفته بودم و نمی‏دانستم که باد حتی به آرش کمانگیر وفادار نماند.
October 24, 2006 | سه شنبه 2 آبان 1385
Õقاصدک
هزار قاصدک سفید برایت گرفته‏ام و هزار بار قصه‏ی عشق برایشان خوانده‏ام، امّا نمی‏دانم تو زبان قاصدک‏ها را می‏دانی؟
October 23, 2006 | دوشنبه 1 آبان 1385
Õmodest
در این بیداد مدرنیزم هیچ‏کسی نیست که زبان منسوخ شده‏ی چشمان مرا بداند.
October 22, 2006 | یکشنبه 30 مهر 1385
ÕOut Of Love
هر کجا نام ترحم آمده ثمره‏اش آلوده‌گی و ناخالصی بوده است. به‌ خصوص آن ‌جا که پای عشق در ميان بوده باشد. عشق توام با ترحم نمی‌شايست که عشق نام بگيرد، عشق ناب سراپا بی‌رحمی است.
پ.ن: شاید غرورم رو شکونده‏ باشی امّا هرگز نمی‏تونی شرافتم رو لکه‏دار کنی...
October 21, 2006 | شنبه 29 مهر 1385
Õخجالت دارد
حرف خودبینی نیست اما به خدا من گریه‏ام می‏گیرد وقتی که دانشجوی ادبیات این کشور "احمد شاملو" را نمی‏شناسد.
حرف خودپسندی نیست اما من دلم می‏خواهد زمین دهان باز کند وقتی فوق‏لیسانس علوم سیاسی این مملکت "چه‏گوارا" را نمی‏شناسد.
من به مردن راضی می‏شوم وقتی دانشجوی کارگردانی "آل‏پاچینو" را نمی‏شناسد.
به خدا وقتی کسی نمی‏داند مصدق کیست، وقتی شریعتی را نمی‏شناسند، من دلم می‏خواهد از خجالت بمیرم...
پ.ن: پس در تمام زندگیشان جز خوردن و خوابیدن و... چه کار می‏کنند، چطور تغییرات سایز سینه‏های بیرتنی اسپیرز را از زمان تولدش دقیقا می‏دانند!
* آی آدم‏ها، به خدا کتاب خواندن، فیلم دیدن عیب نیست، تلف کردن وقت نیست...
October 19, 2006 | پنجشنبه 27 مهر 1385
Õگریه
اوّلین بارم نیست که گریه می‏کنم امّا اوّلین باریست که گریه آرامم نمی‏کند...
October 18, 2006 | چهارشنبه 26 مهر 1385
ÕMY BIRTH DAY
ای آزادی! چه زندان‏ها برایت کشیدم و چه زندان‏ها خواهم کشید. امّا خود را به استبداد نخواهم فروخت. "شریعتی"
پ.ن: بیست و شش مهرماه ساعت یک بامداد...
October 17, 2006 | سه شنبه 25 مهر 1385
ÕDo It
در قمار زندگی عاقبت ما باختيم
بس که تک خال محبّت بر زمين انداختيم

October 16, 2006 | دوشنبه 24 مهر 1385
ÕACE HEART
خدا دستم را خوانده است، با اطمینان دستش را رو می‏کند همه‏ی ورق‏ها دست اوست، من هم دستم را رو می‏کنم، من یک آس دل بیشتر ندارم، بردن ...
پ.ن: بردن خدا هیچ لذتی ندارد.
October 14, 2006 | شنبه 22 مهر 1385
Õpoker
دست من خالی خالیست ، امّا من بزرگ‏ترین بلوف زندگیم را در قمار با شیطان زده‏ام، می‏خواهم همه‏ی عشق را با همه‏ی مکرش تاخت بزنم.
October 12, 2006 | پنجشنبه 20 مهر 1385
Õبر باد رفته
و صبح که بیدار شوی در کنار بسته‏ی پولت، گل سرخی خواهد بود، تو هرگز عاشق نبوده‏ای و نمی‏دانی که گل سرخ نشانه‏ی عشق است. می‏دانم فاحشه‏ها وقت آزاد ندارند تا برایشان کتاب هدیه ببرم. نمی‏دانم فاحشه‏ها" بر باد رفته" می‏خوانند؟
October 11, 2006 | چهارشنبه 19 مهر 1385
ÕHappy Happy
My Birth Day

یک حمله‏ی انتهاری به روش سید حسن نصرالله و بروبچ حزب‏الله...
کیک تولد و کلی هدیه‏ی فرهنگی...
بیوگرافی کامل شخص بنده به همراه تصاویر متحرک، فیلم، عکس، به ده زبان زنده و مرده‏ی دنیا...
مقدار متنابهی بادکنک تف زده‏ی اصل...
پیش‏بینی نوسترآداموس و تولد دو پسر من به نام‏های اسدالله و میشل...
سونوگرافی کامل همسر بنده...
کیک خوشمزه (به من که هیچیش نرسید ) مزین به تصویر اولین زرافه‏ی شبیه‏سازی شده در ایران...
هدایای تولد شامل:
1. یک عدد آفتابه‏ی سبز سفری.
2. یک عدد ست کامل حمام ( لیف، شامپو، مو بر، تیغ و... )
3. دو بسته ... میوه‏ای با طعم زولبیا بامیه، یک بسته نوار بهداشتی اصل صورتی.
4. یک عدد داس.
5. یک جفت دمپایی اصل افغانی.
6. یک عدد تله موش.
7. یک عدد خمیر دندان پاوه.
8. یک بسته چاه باز کن.
9. یک عدد جغجغه.
10. کتاب حسنی و دوستان.
11. شلوار کارگری اصل با رنگ استتار بسیجی.
12. کلاه محافظ مهندسی عمران اصل سیدی!
13. یه چیزی واسه یبوست!
14. و کلی چیز دیگه...
15. و هدیه‏ی ویژه "اسمش رو نبر"
پ.ن: تولد من یک هفته دیگه است به خدا!
* با تشکر ویژه از چپ به راست: یاسر و اداره‏ی دخانیات، احسان و دلاک سر کوچه‏شون، پویان و بانو، پردیس و آقاشون، یلدا و ح.ک، ح.ک و یلدا، غزل و آقای سرمه‏ای پوش و خاکستری پوش و قرمز پوش و تمام عوامل ساخت فیلم ماتریکس، سیامک و اون آقای لباس شخصی همراهش، جیوانی فاکینگ کلاب، معلم نقاشی یاسر، کارگاه‏های کاردستی کمیته‏ی امداد، آدامس لیوایز، آشی سر سراه برق، کمیته‏ی کوه‏نوردی، بابای سیامک، آقای خاتمی، نیروگاه اتمی بوشهر، صنف کافی‏نت داران شیراز، ویندوز ویستا، کافی‏شاپ سون و قبیله، اهالی مهربان روستای معالی‏آباد و حومه، نیروی نیمه محترم انتظامی، برادران زحمت‏کش شهرداری به‏خصوص برادر احمدی‏نژاد، حوزه‏ی علمیه‏ بوداپست، علی پروین و تمام کسانی که به هر صورت ما را در ساخت این مجموعه یاری کردند.


October 10, 2006 | سه شنبه 18 مهر 1385
Õف ا ح ش ه
وقتی که عشق باشد مهم نیست که تو معروف‏ترین فاحشه‏ی شهر باشی، اگر تو بخواهی دستت را خواهم گرفت و سفری را آغاز می‏کنیم که پایانی ندارد، من تو را با خود خواهم برد تا بیکران احساس.
و صبح که بیدار شوی در کنار بسته‏ی پولت، گل سرخی خواهد بود...
October 9, 2006 | دوشنبه 17 مهر 1385
Õدیو و دلبر
امان از وقتی که دلم هوای بوی تن تو را می‏کند، یادت می‏آید که اتاقمان پر از بوی تن تو می‏شد، آنقدر هوس‏انگیز که من مست می‏شدم در آغوش تو...
October 8, 2006 | یکشنبه 16 مهر 1385
ÕLive
از كسی نمی‏پرسند چه هنگام می‏تواند خدانگهدار بگوید
از عادات انسانیش نمی‏پرسند
از خویشتنش نمی‏پرسند
زمانی به ناگاه باید با آن رودررو درآید
بپذیرد درد مرگ را
فرو ریختن را
وداع را
تا دیگر بار و دیگر بار بتواند كه برخیزد.
October 7, 2006 | شنبه 15 مهر 1385
ÕX love
فرق کسی که عاشق بوده و کسی که هرگز عاشق نشده می‏دونی در چیه؟
اونی که عاشق نشده شاید در وجود عشق شک کنه امّا کسی که عاشق بوده هرگز در وجود عشق شک نمیکنه.
October 6, 2006 | جمعه 14 مهر 1385
Õو عشق را دوست بدار
این نوشته هدیه‏ای از یک دوست است، کسی که واقعیت مرا می‏دید:
و عشق را دوست بدار…
گاه وقتی كه قلم در دست می‏گيری و قلم می‏زنی بی‏خيال از زمين و زمان و هر آنچه كه وجودش را بار سنگينی بر شانه‏های آرزويت احساس می‏كنی، سطور را پشت سر هم طی می‏كنی بی‏خيال از اينكه نيمی از دفتر زندگيت را پشت سر گذاشته‏ای و چه بسا آخرين برگ اين دفتر قطور را نقش می‏زنی. كمی به عقب‏تر برگرد، آری زمانی كه دور از هياهوی اين امواج طوفان‏زده چشم‏هايت را به روی دنيايی پر از وهم و خيال گشودی به اميدی كه شايد در اين جاده‏ی طولانی، غم و غصه‏ی برگ‏های زرد زير پای عابران را گوش كنی و درد دل‏های درختان پير دور از مردم را به جان بخری و سنگ صبوری باشی بی‏همدم تا نتوانی برگی از دفتر زندگيت را برای كسی بخوانی تا شايد لحظه‏ای طعم شيرين همزبانی را از برق نگاهش درك كنی، و پياپی از عشق دم می‏زنی كه تبلور ناب و پاک آن در وجودت تجلی يافته، حال آنكه جماعتی دو رو و بی‏مهر كه همگی قلبی از جنس سنگ دارند تو را احاطه كرده‏اند و تو تنها چشمانت را به روی تك افق روشن زنديت می‏گشايی و او كسی نيست جز همان سفر كرد ه‏ی ديرين و آن يار دلربا و شيرين.
چشم‏هايم را كه روی هم می‏گذارم و به ياد تو می‏افتم كه خود را در حصاری از تنهايی‏هايی های بی‏دليل گرفتار كرده‏ای و از عشقی دم می‏زنی كه تار و پود تو را در خود می‏سوزاند حال آنكه تو می‏توانی وجود عشق را در خود گم كنی و هم عشق را و هم او را "دوست داشته باشی" آری بدان و بگو كه "دوست داشتن عشق" از عشق برتر است و عشق را دوست بدار تا عاشقت شوند و دوست داشتن را سرلوحه‏ی عشق به زندگی قرار ده تا همه‏چيز و همه‏كس را به خاطر عشق او دوست داشته باشی چون تو همه را فقط در وجود او می‏بينی و اوست كه عاشق دوست داشتن توست.
23/7/83
October 4, 2006 | چهارشنبه 12 مهر 1385
ÕPaint
خدا جون وقتی من رو نقاشی می‏کردی، زیبا نقاشیم کردی، ممنون. سالم نقاشیم کردی، ممنون. امّا آخه چرا تنها نقاشیم کردی؟
October 3, 2006 | سه شنبه 11 مهر 1385
Õمطرود

"من می‏نویسم پس هستم"

پ.ن: به یاد وبلاگ عزیزم...
October 2, 2006 | دوشنبه 10 مهر 1385
Õحوا

آنگاه که خداوند آدم را آفرید هیچ‏کس به این مخلوق جدید سجده نکرد امّا وای از وقتی که حوا را آفرید، هیچ فرشته‏ای از سجده بلند نمی‏شد.
<< September 2006            November 2006 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share