او در گذشته زندگی میکند و من در آینده، تنها بوسههای گاه و بیگاهمان است که ما را در لحظهها به هم میرساند.
February 27, 2007 | سه شنبه 8 اسفند 1385
ÕE.T
سخت بود وقتی که بعد از سالها زندگی زمینی فهمیدم اسم واقعیم ایتی است، به اسم جدید زود عادت میکنم امّا هنوز یاد نگرفتهام انگشتم را روشن کنم.
February 26, 2007 | دوشنبه 7 اسفند 1385
ÕSpaceman
هر شب کنار پنجرهی اتاقم چشم به آسمان میدوزم، شاید بلاخره بیایی.
بیایی و دست مرا بگیری و در جواب سوالم که کجا میرویم ستارهای در اعماق آسمان را نشانم دهی.
منتظر میمانم تا وقتی خوب از زمین دور شدیم به تو بگویم که زمین جایی مناسب برای زندگی نیست، جائیست برای متنفر بودن و مردمش آنقدر میجنگند تا بکشند یا بمیرند.
February 25, 2007 | یکشنبه 6 اسفند 1385
ÕPunky Guy
پ.ن: آرزوهایی هست که یک روز بلاخره باید به دنبالشان رفت...
February 24, 2007 | شنبه 5 اسفند 1385
Õساده است
دختر آرزوهایم نه مدل ابروهایش شیطانیست و نه موهایش را هایلایت زرد میکند.
دختر آرزوهای من کفش نایک، شلوار دیزل یا مانتوی زارا نمیپوشد. دختر آرزوهای من ماشین هم ندارد.
دختر آرزوهایم احتمالا در یک کارخانه یا فروشگاه کار میکند و شبها آنقدر خسته است که یادش نمیماند به من فکر کند...
February 22, 2007 | پنجشنبه 3 اسفند 1385
ÕChange
وقتی فکر میکنی جواب همهی مجهولات رو میدونی، میبینی که پرسشها میتونه تغییر کنه.
When you think you have all the answers to the questions in your life, the questions change
February 21, 2007 | چهارشنبه 2 اسفند 1385
ÕUnorthodox
وقتی که بهترین دوست دخترت لزبین باشه
وقتی که صمیمیترین دوست پسرت گی باشه
حق بدهید که شک کنم چیزی این اطراف طبیعی نباشه!
February 20, 2007 | سه شنبه 1 اسفند 1385
Õجنتلمن بازی
لعنت به نویسندگان معروف نوبل گرفته
لعنت به آهنگهای نامبر وان هفته
لعنت به فیلمهای اسکار گرفته
لعنت به مهمانیهای پاپیونزده با خوراک بوقلمون
دلم هوس آهنگهای صمد عقاب را کرده
هوس فیلمفارسیهای آبگوشتی
هوس فیلمی که تمشک طلائی گرفته باشد
دلم هوس خواندن کتابی دارد که نویسندهاش غلط املائی دارد.
February 19, 2007 | دوشنبه 30 بهمن 1385
ÕLove Story
من هم یک روز میتوانستم با پرندهها درد دل کنم، باور نداری؟
از مرغ عشق بپرس چرا عاشق شد...
February 18, 2007 | یکشنبه 29 بهمن 1385
ÕMistake
و من امروز اعتراف میکنم "خیلی احمق بودم که او را حتی از دخترهای ایتالیایی دانشگاه زیباتر میدونستم."
پ.ن: و من اعتراف میکنم که هنوز همانقدر احمق هستم.
February 17, 2007 | شنبه 28 بهمن 1385
Õآغوش او
کاش میدانستی که آدمها هرچقدر بزرگتر میشوند دلشان بیشتر بغل میخواهد، حتی بیشتر از وقتی که کودک بودند.
پ.ن: توضیح اضافه میخواهد؟
February 15, 2007 | پنجشنبه 26 بهمن 1385
Õha ha
امروز صبح سطل زبالهی دخترک پر از گلهای سرخ تازهای بود که بوی عشقهای مرده را میدادند.
February 14, 2007 | چهارشنبه 25 بهمن 1385
Õفرصت
یادت میآید تو همیشه دنبال فلسفهی والنتاین بودی و ریشهی شرقیاش را میخواستی، من امّا همیشه سادهتر از فلسفههایت بودم.
من تنها دنبال فرصت کوچکی بودم که به تو ابراز عشق کنم، شرقی و غربیاش برایم فرقی نداشت...
February 13, 2007 | سه شنبه 24 بهمن 1385
Õسوگند
یه عمر حرف راستم قسم به "عشقت به من" بود، تو رفتی و حالا که برگشتی قسم به "خدا" میخوری که پشیمون هستی!
چرا نمیفهمی وقتی "عشق تو به من" دروغ بود، چطور باور کنم "خدا" میتونه راست باشه...
February 11, 2007 | یکشنبه 22 بهمن 1385
Õشرمگین
هرگز نمیدانستی شبهایی که آهسته از خانه بیرون میروی تا صبح منتظرت بیدار میمانم.
کاش میفهمیدی آنقدر دوستت دارم که صبحها وقتی میآیی خودم را به خواب میزنم تا هرگز احساس شرم نکنی.
February 10, 2007 | شنبه 21 بهمن 1385
Õاهلی نمیشود
کاش میدانستند که دل من نه تلفن عمومیست و نه من کلکسیونر عشقهای رنگارنگم.
دل من آنطورها که آنها فکر میکنند با همه مهربان هم نیست.
دل من تنها دل وحشی کوچکیست که با کمترین محبتی رام میشود.
پ.ن: دلم کوچکم میترسد، نمیخواهد اهلی شود. به همین سادگی...
February 8, 2007 | پنجشنبه 19 بهمن 1385
Õافسوس
گریهای افتاد در من بیامان
در ميان اشكها پرسيدمش
خوشترين لبخند چيست؟
شعلهای در چشم تاریكش شكفت
جوشش خون درگونههایش آتش فشاند
گفت:
لبخندی كه عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من ز جا برخاستم
بـــوســــيـدمــش
"الف، سایه"
پ.ن: عشق رویاهایم شبیه آهنگهای دلکش بود و عشق واقعی زندگیم شبیه به آهنگهای فرامرز آصف، چه تفاوت بزرگی دارند این دو... حیف.
February 7, 2007 | چهارشنبه 18 بهمن 1385
Õ1 = 1 + 1
حیف، یادته من و تو حتی میتونستیم قوانین ریاضی رو نقض کنیم.
یادته من یکی بودم تو یکی بودی و با هم یکی بودیم؟
February 6, 2007 | سه شنبه 17 بهمن 1385
ÕPat & Mat
وقتی قرار هست آخرش همه کارها خراب بشه، چه فرقی میکنه کی پت باشه کی مت!
February 5, 2007 | دوشنبه 16 بهمن 1385
Õتصور کن
میدونی وقتی یه مرغ عشق خسته برمیگرده به لونهاش و میبینه تنها جوجهاش رو گربه خورده چه حالی میشه؟
پ.ن:
یه مرغ نازی داشتم
خوب نگهش نداشتم
شغال اومد و بردش
رو پا نشست و خوردش
شغال باغ بالا پات بشکنه ایشالّا
...
کلاغ پر
گنجشک پر شغال پیر باغ پر
کبوتر دلم پر گلدون پرگلم پر
چراغ ایوونم پر مرغ شبستونم پر
February 4, 2007 | یکشنبه 15 بهمن 1385
ÕJustice
این عدالت نیست میان من که رایگان تنم را وامیگذارم با دیگران، تنها همین چند کاغذ پشت سبز تفاوت باشد.
February 3, 2007 | شنبه 14 بهمن 1385
Õآری میشود
تنهایی کلمهای پیچیده است. میشود مثل من میان صد تن باشی امّا تنهایی همچنان گلویت را سخت بفشارد.
February 1, 2007 | پنجشنبه 12 بهمن 1385
Õحسین میآید
مجلس عزاداری بزرگی بود، نوحهخوانها با شور فراوان نوحه میخواندند. مرثیهسرایان با سوز و گداز بسیار مرثیه میسرودند و مردم همه بر سر صورت میزدند امّا هیچکس نمیدانست که نیمهشب وقتی همه میروند حسین میآید تا با پیرمرد ژندهپوش در تهمانده غذایش شریک باشد.