Network Friends

<< March 2007    April 2007     May 2007 >>
April 30, 2007 | دوشنبه 10 اردیبهشت 1386
Õتقدیر چنین بود
من نگفتم برگرد، اون چرا برنگشت! خدا این وسط چرا بیکار بود؟

دلم هوس یه آهنگ از "ری‏چارلز" با لیموناد خنک تو یه کافه‏ی گرم و داغ‏ وسط صحرا کرده، از اون کافه‏ها که آدم‏هاش وقتی از کنارت رد میشن تا کلی وقت بوی بدنشون رو پیشت جا میذارن.
April 28, 2007 | شنبه 8 اردیبهشت 1386
Õچطور می‏توانستم
"شرط اوّل من این بود که بچه‏ای از پرورشگاه بیاوریم اما او قبول نمی‏کرد.
چطور می‏توانستم برایش بگویم که نمی‏تواند بچه‏دار شود."


پ.ن: متن از داستان جدیدم به نام "چشمانت بدون اشک ناتمام بود".

April 26, 2007 | پنجشنبه 6 اردیبهشت 1386
ÕOne God - No God
دیشب مردم، خدا را دیدم.
...
صبح زنده شدم، خدای آن بالا به زیبایی خداهای این پائین نبود.
April 25, 2007 | چهارشنبه 5 اردیبهشت 1386
ÕNothing
Hold me in your arms tonight

پ.ن: کاش می‏شد در همان لحظه مرد، در آغوش او...

April 24, 2007 | سه شنبه 4 اردیبهشت 1386
ÕIl Cenacolo or L'Ultima Cena
مسیح آن مرد زیبای رنج کشیده نیست.
مسیح" مریم مجدلیه" است که قلب مسیح را زنده می‏کند.
April 23, 2007 | دوشنبه 3 اردیبهشت 1386
Õnever land
آری، تقدیر چنین بود...

April 22, 2007 | یکشنبه 2 اردیبهشت 1386
Õخداا ااا ااا
وای خدا می‏ترسم روزی برسه که تو آغوش همسرم باشم ولی چشمام رو ببندم و به اون فکر کنم...
April 21, 2007 | شنبه 1 اردیبهشت 1386
ÕScent Of The Woman
توی این دنیا تنها چیزی که ارزش دارن، زن‏ها هستند و با فاصله‏ی خیلی زیاد از زن‏ها یه ماشین فراری هم ارزش وقت گذاشتن داره.


پ.ن: آی آلپاچینو چرا من این‏قدر دیووووونه‏ی فیلم‏های تو هستم...

April 18, 2007 | چهارشنبه 29 فروردین 1386
ÕSin city
این دیالوگ دو بار تکرار شد، اوّل فیلم و آخر فیلم: اسلحه‏اش رو دور کردم، هر دوتاش رو!


پ.ن: یک شاهکار تراژیک سفید سیاه قرمز از فرانک میلر.
April 17, 2007 | سه شنبه 28 فروردین 1386
ÕDemocracy
دموکراسی در تعریف جهانی: حکومت اکثریت بر اقلیت با احترام به اقلیت.
...
دموکراسی در تعریف ایرانی: حکومت اقلیت بر اکثریت با فشار به اکثریت.

April 16, 2007 | دوشنبه 27 فروردین 1386
Õفکر کن
مرد خدا صدایش می‏کنند، هیچ‏کس دلیل این همه تقدّس و پاکیش را نمی‏داند. خودش امّا معتقد است دلیل این همه پاکی شیریست که وقت کودکی صبح‏ها از سینه‏ی مادر فاحشه‏ی خسته‏اش می‏نوشید.
April 15, 2007 | یکشنبه 26 فروردین 1386
Õمی‏خواهی بدانی
عشق با اصول ریاضی و فلسفه قابل تعریف نیست، عشق تنها با قانون عشق تعریف می‏شود.
عشق از نظر من هم‏آغوشی زن فاحشه‏ی همسایه‏ام با شوهر مریضش بود، صبح‏ها که خسته از آغوش شهوت مردان زن‏دار می‏آمد.
April 14, 2007 | شنبه 25 فروردین 1386
Õخریدار
مرا دوست می‏داری، پس بگذار برایت بگویم که من جسمم را صدها بار فروخته‏ام.
این کار هنر من است و من این هنر را سخت دوست می‏دارم.
اگر می‏خواهی بمانی این شرط من خواهد بود، تنم برای دیگران و روحم برای تو. قول خواهم داد که قلبم هرگز به تو خیانت نکند.
April 12, 2007 | پنجشنبه 23 فروردین 1386
Õهیچ‏کسی نیست که بخواهد غریبه‏ای را اهلی کند؟
شهريار کوچولو گفت: بيا با من بازی کن. نمی‌دانی چه قدر دلم گرفته...
روباه گفت: نمی‌توانم بات بازی کنم. هنوز اهليم نکرده‌اند آخر.
شهريار کوچولو آهی کشيد و گفت: معذرت می‌خواهم.
اما فکری کرد و پرسيد: اهلی کردن يعنی چه؟
روباه گفت: يک چيزی است که پاک فراموش شده. معنيش ايجاد علاقه کردن است.
ايجاد علاقه کردن؟
روباه گفت: معلوم است. تو الان واسه من يک پسر بچه‌ای مثل صد هزار پسر بچه‌ی ديگر. نه من هيچ احتياجی به تو دارم نه تو هيچ احتياجی به من.
...
من هم واسه تو يک روباهم مثل صد هزار روباه ديگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتياج پيدا می‌کنيم. تو واسه من ميان همه‌ی عالم موجود يگانه‌ای می‌شوی من واسه تو.
...
شهريار کوچولو گفت: کم‌کم دارد دستگيرم می‌شود. يک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد.
...
روباه آه‌کشان گفت: زندگی يک‌نواختی دارم.
اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگيم را چراغان کرده باشی.
آن وقت صدای پايی را می‌شناسم که باهر صدای پای ديگر فرق می‌کند: صدای پای ديگران مرا وادار می‌کند تو هفت تا سوراخ قايم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه‌ای مرا از سوراخم می‌کشد بيرون.

پ.ن: حتی شاملو هم دیگر نیست تا مرا اهلی کند...
April 11, 2007 | چهارشنبه 22 فروردین 1386
Õکشف شد
پدر و مادرم مرا در سطل ماست یا جعبه کفش پیدا کرده‏اند، دلیل این است سختی جهان را...
April 10, 2007 | سه شنبه 21 فروردین 1386
Õone time
در زندگی خیلی کم پیش میاد که کسی رو ببینی و دلت بلرزه.
امّا اگه لرزید از من به تو نصیحت هیچ‏جوره بی‏خیالش نشو که هیچ جایی واسه پشیمون شدن نمی‏مونه.
April 9, 2007 | دوشنبه 20 فروردین 1386
Õدینگ دنگ دونگ
این روزها "یاد خدا را" تنها شیطان است که تکرار می‏کند...
April 8, 2007 | یکشنبه 19 فروردین 1386
ÕRemark
خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی، نتوانی...
پ.ن: بعضی وقت‏ها اس‏ام‏اس ها ساده امّا تاثیر گذارند.
April 7, 2007 | شنبه 18 فروردین 1386
ÕNo One More
او می‏خواست معشوقه‏ام باشد و من می‏خواستم عاشقش باشم.
و هیچ‏کس تا در آتش عشق خاکستر نشود، نمی‏فهمد که میان معشوقه‏ی طناز بودن با عاشق دل سوخته شدن تفاوت از زمین تا آسمان است.
April 5, 2007 | پنجشنبه 16 فروردین 1386
Õارزش گناه
وقتی کسی رو نداری که عاشقش بشی، چه فایده‏ای داره خدا بودن؟
وقتی هیچ شبی رویای معشوقه رو نبینی، چه فایده داره خدا بودن؟
وقتی نتونی زار زار گریه کنی و سر رو سینه‏اش بذاری تا آروم بشی، چه فایده داره خدا بودن؟

April 4, 2007 | چهارشنبه 15 فروردین 1386
Õشخص ثالث
من که می‏دانستم حادثه خبر نمی‏کند، پس چرا عشقم را بیمه نکرده بودم...
April 3, 2007 | سه شنبه 14 فروردین 1386
ÕMillion Dollar Baby
آدم‏ها هر روز می‏‏میرند، ظرف می‏شورن، زمین می‏شورن و وقتی لحظه‏ی رفتن می‏رسه از خودشون می‏پرسن که زندگی همش همین بود؟


پ.ن: اگه تو یک روز چهار بار یه فیلم رو ببینی همه دیالوگ‏هاش رو حفظ میشی...
* جزء معدود دفعاتی هست که یک فیلم واقعا لیاقت جایزه اسکاری که گرفته رو داشته!
<< March 2007            May 2007 >>

   
 


ردپایت را دنبال می‏کنم
از تو دور می‏شوم
شاید کفش‏ هایت را
برعکس پوشیده ‏ای


افسوس هرچه کردم
مردم بفهمند فقط خندیدند


بگذار آدم‏ها تا می‏توانند سنگ
باشند، تو از نژاد چشمه باش


خدایا، من اگر بد کنم تو را
بندگان خوب فراوان است
تو اگر مدارا نکنی مرا
خدای دیگر کجاست؟


زندگی کوتاه‏تر از آن است
که عشق ورزیدن را برای
لحظه‏ی آخر بگذاریم


خدایا، مگذار آنچه را که
حق می‏دانم به خاطر آنچه که
دیگران بد می‏دانند کتمان کنم


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share