Network Friends

<< May 2007    June 2007     July 2007 >>
June 30, 2007 | شنبه 9 تیر 1386
ÕFucking Realist
یادت می‏آید هر دوتایمان آرزو می‏کردیم که زودتر از دیگری بمیریم.
من می‏خواستم زودتر از تو بروم چون بی تو مرگ هم معنا نداشت.
تو دعا می‏کردی زودتر بمیری چون نمی‏خواستی سر دو راهی مرگ برای رسیدن به من و شوق زندگی کردن حتی بدون من بمانی.
June 29, 2007 | جمعه 8 تیر 1386
ÕMidnight up
دخترک آنقدر عاشقانه رفتار کرد که خودم هم شک کردم شاید پول آخر کار هم جزئی از قصه‏ی عاشقی‏مان باشد.
پ.ن: غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
June 28, 2007 | پنجشنبه 7 تیر 1386
Õهوای عاشقی
این فرشته‏ها آنقدر به خدا خیانت کردند که مجبور شدم بر خلاف علاقه‏ام بال و پرشان را قیچی کنم.‎‏
لعنتی، من هم اگر میان آن همه فرشته‏ی زیبا زندگی می‏کردم معنی عشق و خیانت را از هم تشخیص نمی‏دادم.
پ.ن: دلم باران می‏خواهد، یک پیاده‏رو تمام نشدنی می‏خواهد، دستی می‏خواهد که دستانم را بفشارد، چشمی می‏خواهد که از عشق به من برق بزند...
June 25, 2007 | دوشنبه 4 تیر 1386
Õآخ دانشگاه
بحث آزاد آخر کلاس:
من: استاد، این ترم در درس شما دیدیم که از همه‏ی جنبه‏های اقتصادی ایران بعد انقلاب موقعیت مناسب‏تری داشته، پس چرا وضع بدتر شده؟
استاد تحصیل کرده در آمریکا: عزیزم، همه چیز که فرمول علمی نیست، قدرت خدا رو هرگز نادیده نگیر، یادت باشه که خدا دوست داره بندگان خوبش رو با سختی‏ها آزمایش کنه!
من: خنده.
استاد تحصیل کرده در آمریکا: حذف!
June 24, 2007 | یکشنبه 3 تیر 1386
Õحذف عجیب
خدا را به بازی جدیدی دعوت کرده‏ام.
من و خدا هر کداممان یک ورق سر داریم، او تمام قدرتش را در آس خشت گذاشته است و من تمام عشقم را در آس دل جمع کرده‏ام.
این یک بازی مردانه بود، خدا با رو کردن سرباز گیشنیز نارو زد. امّا فکر تپانچه‏ای که زیر لباسم پنهان است را نکرده بود.
دقیقه‏ای بعد خدا خواهد مرد و از این بازی فقط یک آس پیک به جا خواهد ماند.
June 23, 2007 | شنبه 2 تیر 1386
Õخدایان هوس‏آلود
زندگی نکبت‏بار انسان نتیجه‏ی یک هوس خودخواهانه است.
هوس خدا به لذت پرستیده شدن...

پ.ن: پشت یه کامیون گل گرفته کسی با دست نوشته بود:
خدایا: عقیده‏ی مرا از دست عقده‏ام مصون بدار.
خدایا: به من قدرت تحمل عقیده‏ی مخالف ارزانی کن.
خدایا: شهرت منی را که می‏خواهم باشم، قربانی منی که می‏خواهند باشم، نکن.
"دکتر شریعتی"

June 21, 2007 | پنجشنبه 31 خرداد 1386
Õآدم خوبه
نمیداند من واقعی کیست؟
کسی که در این وبلاگ زندگی میکند یا کسی که این وبلاگ را مینویسد.
تضادهایمان، آرزوهایمان و رفتارهایمان آخر یکی نیست. با هم اختلاف سلیقه داریم.
از خودم میپرسد که واقعا کیستی، خودم هم نمیدانم.
June 20, 2007 | چهارشنبه 30 خرداد 1386
Õغرور یک مرد
دوست ‏پسرهای جدیدش یکی از یکی پست‏تر و کثیف‏ترند، لعنتی خوب می‏داند که چطور عذابم بدهد.
June 19, 2007 | سه شنبه 29 خرداد 1386
Õمرد کو ؟
مرد با افسوس می‏گوید: دیگر هیچ دختر پاک و نجیبی پیدا نمی‏شود، چطور ازدواج کنم؟
می‏گویم: نه اینکه از شما مردها نجابت و پاکی فوران می‏کند!
June 17, 2007 | یکشنبه 27 خرداد 1386
Õداستان مرگ من
داستان اين‏گونه بود.
شهرزاد قصه‏گو مي‏گفت: مرغ عشق طاقت دوري جفتش را ندارد، آن‏قدر لب به آب و غذا نمي‏زند تا بميرد.
داستان تو اين‏گونه شد.
تو عاشق چشمان خمار پسري شدي و نيامدي.
داستان من اين‏گونه است.
من سر از سجده برنمي‏دارم تا مبادا فريب چشمان فرشته‏اي را بخورم.

June 16, 2007 | شنبه 26 خرداد 1386
Õمطرود یک بهانه است
اعتراف می‏کنم بعضی وبلاگ‏ها را که می‏خوانم از نوشته‏های خودم خجالت می‏کشم.
برای من همین که بتوانم به بهانه‏ای باشم و وبلاگشان را بخوانم کافیست.
تعدادشان زیاد نیست امّا اعتراف می‏کنم که نوشته‏هایشان حس حسادت و تحسینم را شدیدا تحریک می‏کند.
June 14, 2007 | پنجشنبه 24 خرداد 1386
Õفقط همین
یه سالن چوبی قدیمی، چند تا شمع لرزون، من و اون، سبک، آرام، ساعت‏ها رقص بی‏توقف، گرم هزاران بوسه گاه و بی‏گاه...
من خیلی پر توقع هستم یا خدا خیلی خسیس؟
پ.ن: یعنی میشه پیانو کنسرتو ریچارد کلایدرمن رو گوش کرد و دیونه‏اش نشد؟
June 13, 2007 | چهارشنبه 23 خرداد 1386
Õانعكاس صدای ثانيه‏ها
” ترس! انعكاس صدای ثانيه‏ها
در سكوت مبهم سلول مرگ نيست
ترس! پرسه زدن در ايستگاه متروك زندگی
در انتظار شنيدن سوت قطار مرگ نيست
ترس! اضطراب تپش قلب زنده‏ای
در حجم خالی گورستان سرد نيست
ترس! ديدن كركس در آسمان
از دريچه چشمان تشنه در بيابان نيست
ترس
فكر يك لحظه بی تو بودن
در ميان تك‏تك لحظه‏های با تو بودن است . “


پ.ن: هر شب وقتی به گناه‏هایی که اون روز انجام دادم و به‏خاطرش مجازات نشدم فکر می‏کنم به خودم میگم، عجب صبری خدا دارد.

June 12, 2007 | سه شنبه 22 خرداد 1386
Õشب همه شب
شاید بشود روزها فراموشش کرد امّا شب‏ها در دل کابوس‏هایم وقتی با فریاد کردن اسمش همه را بیدار می‏کنم، چه کنم؟
June 11, 2007 | دوشنبه 21 خرداد 1386
Õآهو
من فریب چشمانت را خوردم و مست نگاهت شدم.
نمی‏دانستم که روباه هم چشم‏های زیبایی دارد...
June 10, 2007 | یکشنبه 20 خرداد 1386
ÕWho am i
من بودم، تو بودی و خدا بود، این سوگند سه طرفه بود.
ما به هم قول دادیم تا همیشه کنار هم بمونیم.
امّا تو تنهایی رفتی پیش خدا و هیچ‏کس نفهمید کی عهدش رو شکست،
من رفیق نیمه راه بودم یا شما دو تا خیانت‏کار شدید.

June 9, 2007 | شنبه 19 خرداد 1386
Õکافی بود
دختر فقط وقت درد ماهیانه‏اش در آغوش پسرک می‏خوابید، پسرک نمی‏فهمید چرا دختر تمام ماه در آغوش دیگران می‏خوابد و آغوش او فقط همان چند شب درد‏آلود خریدار دارد.
دخترک امّا می‏دانست درد جسمش را فقط آغوش کسی که روحش را دوست دارد آرام می‏کند.
June 6, 2007 | چهارشنبه 16 خرداد 1386
ÕFirst Time
شب اوّل شب سختی بود.
تو جسمت درد گرفته و من روحم درد دارد.
جسم تو تحمّل وارد شدن جسم مرا در خودش نداشت و روح من تحمّل حل شدن در روح تو را.
آری، شب اوّل شب سختیست.
June 5, 2007 | سه شنبه 15 خرداد 1386
Õغرق او بودم
او نباید به من می‏خندید، آخر من محو تماشای او بودم، خودش که نمی‏فهمید در آن لباس آبی کم‏رنگ غواصی چقدر خواستنی شده است. من محو تماشایش بودم و حسودیم می‏شد اگر مربی غواصی به او دست می‏زد.
مربی می‏گفت تمرکز کن تا در آب غوطه‏ور بمانی، من امّا همه‏ی تمرکزم روی او بود، همین بود که غرق می‏شدم.
او نباید به من می‏خندید...
June 3, 2007 | یکشنبه 13 خرداد 1386
ÕDVD
گنجایش قلب من تنها یک فلاپی کهنه است. هرکسی وارد زندگیم شود تمام حجم قلبم را پر می‏کند.
قلب او دی‏وی‏دیست، جا برای همه عشق‏های عالم دارد.
پ.ن: تفاوت من و او در پذیرش مدرنیته بود...
June 2, 2007 | شنبه 12 خرداد 1386
Õدلم برای خدا می‏سوزد
می‏پرسد به خدا اعتقاد داری؟
فکر ندارد، آری اعتقاد دارم. خدا هست اما ضعیف‏تر و بی‏توجه‏تر از آنچه برایش تبلیغ می‏کنند.

<< May 2007            July 2007 >>

   
 


ردپایت را دنبال می‏کنم
از تو دور می‏شوم
شاید کفش‏ هایت را
برعکس پوشیده ‏ای


افسوس هرچه کردم
مردم بفهمند فقط خندیدند


بگذار آدم‏ها تا می‏توانند سنگ
باشند، تو از نژاد چشمه باش


خدایا، من اگر بد کنم تو را
بندگان خوب فراوان است
تو اگر مدارا نکنی مرا
خدای دیگر کجاست؟


زندگی کوتاه‏تر از آن است
که عشق ورزیدن را برای
لحظه‏ی آخر بگذاریم


خدایا، مگذار آنچه را که
حق می‏دانم به خاطر آنچه که
دیگران بد می‏دانند کتمان کنم


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share