Network Friends

<< June 2007    July 2007     August 2007 >>
July 31, 2007 | سه شنبه 9 مرداد 1386
Õایکس
دکتر ایکس چهار مدرک دکترا دارد امّا یک ذره هم شعور ندارد.
حاجی ایکس چهار دهنه حجره در بازار دارد امّا یک ذره شعور ندارد.
آقای ایکس یک زن زیبا و بچه‏ای ناز دارد امّا یک ذره شعور ندارد.
ایکس هیچ چیز ندارد و شعور هم ندارد.
...
July 30, 2007 | دوشنبه 8 مرداد 1386
Õتا آخر راه
تمام فروشندگان مرکز خرید کذایی مرا می‏شناسند دیگر، درست یادم نمی‏آید همراه چند دوست دختر سابق رفته‏ام تا برای نامزدشان کت و شلوار عروسی انتخاب کنم.

July 29, 2007 | یکشنبه 7 مرداد 1386
ÕControl
احساس یک فضانورد عصیان‏گر را دارم که به جای برگشتن به زمین با سرعت به اعماق کهکشان می‏گریزد.
July 28, 2007 | شنبه 6 مرداد 1386
ÕTreachery
زن‏ها خیانت می‏کنند چون در آرزوی پیدا کردن مردی می‏سوزند.
پ.ن: گاهی مرد بودن آسان‏تر از نامرد بودن است.
July 26, 2007 | پنجشنبه 4 مرداد 1386
Õکسی می‏آید

"Is there anyone who loves you just for love"


پ.ن: این سوال را هر روز هزار بار از خودم می‏پرسم، آیا کسی هست؟


July 26, 2007 | پنجشنبه 4 مرداد 1386
ÕDing Dong
دنیا ساده است.
این روزها می‏شود آدم‏ها را از روی زنگ موبایلشان شناخت.
July 25, 2007 | چهارشنبه 3 مرداد 1386
ÕChance
در زندگی بخت فقط یک بار در خانه‏ی آدم را می‏زند. اگر حواسش نباشد و در را باز کند، بدبخت می‏شود.
July 24, 2007 | سه شنبه 2 مرداد 1386
Õافسوس
مردها خیلی بدبختند. حتی با یک نگاه می‏شود بکارتشان را گرفت.

July 23, 2007 | دوشنبه 1 مرداد 1386
Õخدا ... است
لحظاتی در زندگی می‏رسد که ترجیح می‏دهم به جای خدا اسبی یا الاغی را بپرستم.
حداقل وقتی یونجه جلوشان می‏گذارم به عنوان سپاس دمی تکان می‏دهند.
July 22, 2007 | یکشنبه 31 تیر 1386
Õبوی جوی مولیان
روزی چهره‏ات را فراموش خواهم کرد امّا بوی بدنت را هرگز از یاد نخواهم برد.
یادت می‏آید ناگهان می‏بوسیدمت و تو گیج می‏شدی که چطور فهمیدم دلت هوای بوسه کرده؟
آخر بدنت بوی بوسه می‏گرفت، بوی در آغوش گرفته شدن...
July 21, 2007 | شنبه 30 تیر 1386
Õ1 + 1 = 1
طرحی را شروع کرده‏ایم که اسمش 1=1+1 است.
یعنی یک بچه از خودتان به‏علاوه‏ی یک بچه از پرورشگاه که هیچ فرقی با هم ندارند.

July 20, 2007 | جمعه 29 تیر 1386
ÕRacism
جمعه‏ها ایران تعطیل است.
پدر می‏گوید این تابستان کولر هم جواب نمی‏دهد.
کنار پنجره ایستاده‏ام، زیر باد کولر، به آهنگ جدید برایان آدامز گوش می‏کنم.
تمام کوچه را کنده‏اند تا برای برج‏هایی که قرار است بعدها ساخته شوند فاضلاب بکشند.
کارگران افغانی زیر آفتاب، ظهر روز جمعه تابستان... پنجره را باز می‏کنم: آب یخ می‏خواهید؟ سوال احمقانه‏ایست.
در را که باز می‏کنم مادر نگران می‏گوید: زیر آفتاب نمان. نگاهش می‏کنم، از گفته‏اش خجالت می‏کشد.
برادر بیا آب یخ، نوش جان، خسته نباشی...
July 19, 2007 | پنجشنبه 28 تیر 1386
Õنمی‏فهمم
او شب‏های زیادی در آغوش من اشک ریخت.
من بغلش می‏کردم و آنقدر برایش حافظ می‏خواندم تا آرام شود و بخوابد.
بعد کنار تختش می‏نشستم و آنقدر نگاهش می‏کردم تا مست رویاها شوم.
نمی‏فهمم چطور او که با شعرهای حافظ خواب می‏شد این شب‏ها با طعم حشیش و شیشه بی‏خواب می‏شود.
نمی‏فهمم چطور نمی‏دانند که وقتی او می‏خوابد باید آرام و بی‏صدا نگاهش کرد نه اینکه...
من دیگر هیچ‏چیز را نمی‏فهمم.

July 18, 2007 | چهارشنبه 27 تیر 1386
Õنشانه
حسادت اولین نشانه‏ی عشق است و بزرگ‏ترین دشمن آن نیز هم.
July 16, 2007 | دوشنبه 25 تیر 1386
Õسپید
این مادیان وحشی چموش به این سادگی رام تو نخواهد شد، بیهوده وقت من و خودت را مگیر.
July 15, 2007 | یکشنبه 24 تیر 1386
ÕFirst one & Last one
دخترک: تو اوّلین عشق من بودی، درسته؟
پسر: درسته.
دختر: و فعلا آخرین معشوقه تو هم هستم، درسته؟
پسرک: درسته.
دختر: ببین پس من میشم اوّلین و آخرین عشقت.
July 14, 2007 | شنبه 23 تیر 1386
Õچون می‏گذرد غمی نیست
خنده‏ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته است بدان می‏خندم


پ.ن: بعضی وقت‏ها چاره‏ای جز خود را به بی‏خیالی زدن وجود ندارد.
July 12, 2007 | پنجشنبه 21 تیر 1386
Õراز
راز دخترک آن‏قدر شخصی بود که نمی‏خواست خدا هم آن را بفهمد، پس در آغوش شیطان پنهان شد.

July 12, 2007 | پنجشنبه 21 تیر 1386
Õ+++
مرا کشف کن

July 11, 2007 | چهارشنبه 20 تیر 1386
Õهمین قدر ساده
هیچ‏کس نخواهد فهمید وقتی در آغوشم گرفته است و مرا فاحشه‏ی کوچکش صدا می‏زند. می‏میرم، دوباره متولد می‏شوم، دوباره عاشق می‏شوم و دوباره می‏میرم.
July 10, 2007 | سه شنبه 19 تیر 1386
ÕConge
برو...
در چنان هوایی بیا که دل کندن از تو غیر ممکن باشد.

پ.ن: حاضر بودم همه‏ی مطرود را بدهم در ازای همین یک جمله...

July 10, 2007 | سه شنبه 19 تیر 1386
Õتمنا
باز کن از سر گیسویم بند
پند بس کن که نمی‏گیرم پند
از تنم جامه برآر و بنوش
زنی امشب ز تو می‏جوید کام
در تمنای تن و آغوش است
تا نهد پای هوس بر سر نام
"فروغ فرخزاد"


پسرک دلش می‏خواست اولین بار که محبوبش را می‏بوسد سوگند بخورد که این اولین بوسه‏ی زندگی‏اش است.
آرزویی که هرگز برآورده نخواهد شد.
July 9, 2007 | دوشنبه 18 تیر 1386
Õگرگ و گوسفند
هشت سال پیش در چنین روزی گرگ‏ها به گله زدند.
گوسفندها مست فلسفه‏ی تسامح و تساهل، چوپان شاعرپیشه محو در خطوط قرمز کدخدایان، گرگ‏ها بی‏حیا و خون‏آشام.
پ.ن: همیشه هم خون بر شمشیر پیروز نمی‏شود بچه جان.
July 8, 2007 | یکشنبه 17 تیر 1386
Õهنر هفتم
دخترک از دود سیگار حالش بهم می‏خورد، وقتی لیسانس بازیگری‏اش را از دانشکده سینما گرفت، دو بار سقط جنین کرده بود و هروئین تزریق می‏کرد.
July 8, 2007 | یکشنبه 17 تیر 1386
Õ07.07.07
مهم نیست که چهره‏ات متفاوت باشد، اگر شخصیتی متفاوت داشته باشی مردم تو را با چهره‏ای متفاوت خواهند دید.
پ.ن: این جمله دیشب تو خواب نازل شد. برای ژاندارک هم همین‏جوری شروع شد، نه؟

July 7, 2007 | شنبه 16 تیر 1386
Õقرن بیست و یک
امروز هفتم جولای است.
یادم می‏آید در چنین روزی کاتولیک‏های اصیل (پیروان فرقه سنت پیوس) روبروی کلیسای گرانسموستر در زوریخ جمع می‏شدند و به عنوان اعتراض صدها هزار کاندوم را سوراخ می‏کردند.
پ.ن: می‏دانستید: کاتولیک‏ها استفاده از کاندوم جهت جلوگیری از بارداری را دخالت در قدرت خدا می‏دانند.

July 7, 2007 | شنبه 16 تیر 1386
Õبی‏باور
آمار گرفته‏اند که شانزده درصد مردم دنیا فقط خدا را قبول دارند و به هیچ دینی اعتقاد ندارند. نمی‏دانم مرا هم حساب کرده‏اند یا نه؟

July 5, 2007 | پنجشنبه 14 تیر 1386
Õبی‏هنر
پسرک دوره‏گرد با سوت آهنگ فیلم چهارشنبه‏سوری را می‏زد. دلمان کلی به حال خودمان سوخت که سوت زدن هم بلد نیستیم.
وقت پسرک را اجاره کردیم ساعتی برایمان سوت بزند.
July 5, 2007 | پنجشنبه 14 تیر 1386
ÕBungee jumping
یادت می‏آید طناب را که به ساق پایم می‏بستم تو می‏رفتی پائین پل منتظرم می‏شدی، من می‏پریدم و سعی می‏کردم دستم را به تو که آن پائین بودی برسانم. به تو می‏رسیدم، یک لحظه و فقط یک لحظه دست‏ در دست تو و باید برمی‏گشتم و من تازه می‏ترسیدم.
پ.ن: کسی که با بانجی پریده باشد می‏فهمد چه می‏گویم. وقتی که از زمین دور می‏شوی بیشتر می‏ترسی تا وقتی به زمین نزدیک می‏شوی.
July 4, 2007 | چهارشنبه 13 تیر 1386
Õسکوت کن
بعضی وقت‏ها مردی باید خودش را تنبیه کند، مثل شب‏هایی که با زن شوهرداری می‏خوابد...
July 4, 2007 | چهارشنبه 13 تیر 1386
ÕYogic
روزه‏ی سکوت گرفته‏ام.
July 3, 2007 | سه شنبه 12 تیر 1386
Õناگفته‏ها
پسری بود که اسپانیایی گیتار می‏زد، اسپانیش می‏رقصید و اسپانیولی شعر می‏خواند. آخر هیچ‏کس به پسرک قصه‏ نگفته بود زبان عشق فرانسویست.
پ.ن: هیچ‏کس به من هم نگفته بود تا تانگو یاد نگیرم نمی‏توانم والس برقصم.
July 2, 2007 | دوشنبه 11 تیر 1386
ÕHabeas Corpus
استاد فاحشه‏‏ها می‏گفت: فقط کسی در کارش موفق می‏شود که هرگز عاشق مشتریش نشود.
من موفق‏ترین فاحشه‏ی شهرم شده‏ام و تنها دلیلش این است که هر شب با آدم جدیدی عاشقانه خوابیده‏ام.
July 1, 2007 | یکشنبه 10 تیر 1386
Õستاره می‏شود
دوربین روی صورت عزت الله انتظامی قفل کرده است، دارد با چشمانش حرف می‏زند و من ناخودآگاه اشک می‏ریزم، دخترک که تمام فیلم سر از روی شانه‏ام برنداشته بود با تعجب نگاهم می‏کند و می‏پرسد: برای یک فیلم گریه می‏کنی؟
لعنتی حتی بادیگاردها هم قلب دارند.
<< June 2007            August 2007 >>

   
 


ردپایت را دنبال می‏کنم
از تو دور می‏شوم
شاید کفش‏ هایت را
برعکس پوشیده ‏ای


افسوس هرچه کردم
مردم بفهمند فقط خندیدند


بگذار آدم‏ها تا می‏توانند سنگ
باشند، تو از نژاد چشمه باش


خدایا، من اگر بد کنم تو را
بندگان خوب فراوان است
تو اگر مدارا نکنی مرا
خدای دیگر کجاست؟


زندگی کوتاه‏تر از آن است
که عشق ورزیدن را برای
لحظه‏ی آخر بگذاریم


خدایا، مگذار آنچه را که
حق می‏دانم به خاطر آنچه که
دیگران بد می‏دانند کتمان کنم


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share