امشب میخواهم شهریار شبت باشم، امشب میخواهم جامت را لبریز باده كنم. جامه شهرزاد بر تن كردهام تا هزار و یكشب، هزار و یكبار ببوسمت و ببویمت. امشب روح جهان، بودن توست وجود توست صدای تو و ترانه توست.
امشب فرشتهها با من نجوا كردهاند و اسرار خویش را بر من گشودهاند، میگویند خداوند دروازههای بهشتش را برای ساعتی باز كرده است شتاب كن بیا از دروازههای طلاییاش بگذریم، بیا دستی به جام باده و دستی به زلف یار خرامان و خندان ابدیت را اشارهگر باشیم. عزیز دلم، عزیز دلم بیا.عزیز دلم.
پ.ن: در ایران باستان هنگامی كه دو نفر برای نوشیدن شراب با هم دیدار میكردند یكی از آنها به عنوان شهریار شب برگزیده میشد این شخص معمولا كسی بود كه از دیگری دعوت كرده بود. انتخاب جهت مكالمه با شهریار شب بود، اگر او در نخستین لیوانی كه نوشیده میشد بیشتر آب میریخت تا باده معنایش این بود كه قرار است در باره مسائل جدی صحبت كنند اگر از هر دو به اندازه مساوی میریخت معنایش آن بود كه هم از مسائل جدی و هم از چیزهای دلپذیر صحبت خواهد شد .اگر لیوان را از باده پر میكرد و فقط چند قطره آب در آن میریخت به معنای آن بود كه شبی راحت و دلپذیر در پیش دارند.