Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< October 2007    November 2007     December 2007 >>
November 30, 2007 | جمعه 9 آذر 1386
Õنود سالگی
سکس تسکین آدمیزاده، وقتی که به عشق نمی‏رسه... "گابریل گارسیا مارکز"
November 25, 2007 | یکشنبه 4 آذر 1386
Õگریان
برای چشم‏هایش که بدون اشک چیزی کم دارد.
November 24, 2007 | شنبه 3 آذر 1386
Õزن یا مرد
مطمئن نیستم خدا مرد باشد، مهربانیش بیشتر به زن‏ها می‏خورد.
امّا مطمئنم که شیطان زن است، هیچ مردی این‏چنین حیله‏گر نیست.
November 23, 2007 | جمعه 2 آذر 1386
Õری‏را
تنها دعا کن کسی لای کتاب کهنه را نگشايد
من از حديث ديو و
دوری از تو می‌ترسم... ری‌را!


پ.ن: خدایا، اگر بلاخره شیطان برنده شد، چه کنیم؟
November 20, 2007 | سه شنبه 29 آبان 1386
Õدل می‏برد ز دستم
دخترک چهار سال بیشتر ندارد، با آن موهای مدل خرگوشی و چشمان درشت مشکی، با شیطانی‏های معصومانه‏اش، دل از همه می‏برد.مادرش امّا همه‏‏ی حواسش به قیمت ماشین‏هایی هست که جلوی پایش ترمز می‏زنند.
ببخشید خانم، قیمت دختر کوچولویتان چقدر است؟


پ.ن: دخترک چهار سال بیشتر نداشت، با آن موهای خرگوشی و چشمان مشکی...
November 17, 2007 | شنبه 26 آبان 1386
ÕMemory
عاشق خاطره‏ات که باشی دیگر زمین معنا ندارد، دلت را پر می‏دهی هپروت، بی هیچ مواد و قرصی میروی تا بی‏نهایت بهشت.
وقتی که در خاطرم زنده‏ات می‏کنم، در آسمان ولوله برپا می‏شود، آنقدر خوبی برایت می‏کشم که فرشته‏ها به خدا شک کنند.

November 16, 2007 | جمعه 25 آبان 1386
Õعصر جمعه
وقتی دل آدم بچه می‏شود همه عصرها عصر جمعه می‏شود. وقتی همه عصرها دلگیر شود دیگر دعا نمیکنی که این جمعه بیاید.
پ.ن: وقتی تو نیستی دیگر چه فایده دارد که او بیاید یا نیاید.
November 13, 2007 | سه شنبه 22 آبان 1386
Õعذر شرعی
حجت الاسلام دکتر... در کلاس استنباط اصول و مبانی اسلامی:
در نماز هنگام سجده، هفت نقطه از بدن نمازگذار با زمین تماس دارد که این روزها ثابت شده کاملا مطابق با اصول علم یوگا و تمدد اعصاب هست.
من یواشکی از ته کلاس: معلوم شد چرا اینقدر همیشه عصبی هستید، آخه استاد شما با احتساب شکمتون، هشت نقطه با زمین تماس دارید!
کلاس: رو هوا.
November 11, 2007 | یکشنبه 20 آبان 1386
Õپشتکار
یک اصل ساده می‏گوید: آدم‏های کودن همیشه موفق‏تر از آدم‏های باهوش هستند. پشتکار چیزی که من همیشه آروزیش را داشتم.
November 8, 2007 | پنجشنبه 17 آبان 1386
Õ هزار و یک شب
امشب می‏خواهم شهریار شبت باشم، امشب می‏خواهم جامت را لبریز باده كنم. جامه شهرزاد بر تن كرده‏ام تا هزار و یكشب، هزار و یكبار ببوسمت و ببویمت. امشب روح جهان، بودن توست وجود توست صدای تو و ترانه توست.
امشب فرشته‏ها با من نجوا كرده‏اند و اسرار خویش را بر من گشوده‏اند، می‏گویند خداوند دروازه‏های بهشتش را برای ساعتی باز كرده است شتاب كن بیا از دروازه‏های طلایی‏اش بگذریم، بیا دستی به جام باده و دستی به زلف یار خرامان و خندان ابدیت را اشاره‏گر باشیم. عزیز دلم، عزیز دلم بیا.عزیز دلم.

پ.ن: در ایران باستان هنگامی كه دو نفر برای نوشیدن شراب با هم دیدار می‏كردند یكی از آنها به عنوان شهریار شب برگزیده می‏شد این شخص معمولا كسی بود كه از دیگری دعوت كرده بود. انتخاب جهت مكالمه با شهریار شب بود، اگر او در نخستین لیوانی كه نوشیده می‏شد بیشتر آب می‏ریخت تا باده معنایش این بود كه قرار است در باره مسائل جدی صحبت كنند اگر از هر دو به اندازه مساوی می‏ریخت معنایش آن بود كه هم از مسائل جدی و هم از چیزهای دلپذیر صحبت خواهد شد .اگر لیوان را از باده پر می‏كرد و فقط چند قطره آب در آن می‏ریخت به معنای آن بود كه شبی راحت و دلپذیر در پیش دارند.


November 7, 2007 | چهارشنبه 16 آبان 1386
Õ"آندره ژید"
ای انتظار پس کی به پایان می‏رسی
و چون به پایان رسی بی تو چگونه توانم زیست.

November 6, 2007 | سه شنبه 15 آبان 1386
ÕArcheology
غار کوچکی پیدا کرده‏ام، بعد از یک دالان طولانی تنگ در عمق دره‏ا‏ی سرسبز. غاری که برای زندگی مناسب نیست امّا برای مردن عالیست.
دوست دارم در دل کوه، در کنار نهر کوچکی که از وسط غار می‏گذرد، در آغوش هم بمیریم.
بگذار قرن‏ها بعد که ما را خواهند یافت سال‏ها سر کار بروند، بحث و بررسی کنند، نظریه پردازی کنند، بگذار من و تو به ریش همه‏شان از آن دنیا بخندیم.
می‏دانم هرگز به فکرشان خطور نخواهد کرد که قصّه‏ی عشق از تمام فرضیه‏های باستان‏شناسی محکم‏تر است.

November 5, 2007 | دوشنبه 14 آبان 1386
Õخدا کیست
بگذاشتی‏ام، غم تو امّا نگذاشت.
حقا که غمت از تو وفادارتر است.
عصرها دلم هوس کافه‏ی کوچک خیابان سنت لیکالمو را می‏کند، هوس یک لیوان مسی بزرگ آبجو و بحث‏های شدید مذهبی با آدم‏های ناشناس.
خدا هست، خدا نیست؟
فقط مست‏ها می‏توانند بودن خدا را احساس کنند، فقط مست‏ها هرگز دچار یاس فلسفی نمی‏شوند.
پ.ن: و من چون بودنش را گاهی شک دارم، هرگز مست نمی‏کنم.
November 4, 2007 | یکشنبه 13 آبان 1386
Õانتخاب
و هیچ‏کس هنور نمی‏داند شکستن غرور یک مرد دردآور‏تر است یا شکستن قلب یک مرد؟
November 3, 2007 | شنبه 12 آبان 1386
Õیک لحظه
و جالب است که اکثر مواقع عاشق کسی می‏شویم که در ابتدا هیچ شانسی ندارد.
کسی که در پس زمینه‏ی نگاهمان جای دارد، نمی‏بینیمش ولی همیشه هست. عاشق کسی می‏شویم که اوّلین بار به ابراز عشقش خندیده‏ایم.
و هرگز نمی‏توانیم بفهمیم چطور ناخواسته این‏چنین دیوانه‏اش می‏شویم.

November 1, 2007 | پنجشنبه 10 آبان 1386
Õهستم تا بنویسم
خیلی‏ها وبلاگ می‏نویسند که دیگری حرف‏هایشان را بشنود، منظورشان را بفهمد.
تعداد کمی هم هستند که می‏نویسند چون احساس می‏کنند باید بنویسند، نمی‏خواهند کسی حرفشان را بشنود و اگر کسی شنید منظورشان را بفهمد.
<< October 2007            December 2007 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share