Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< November 2007    December 2007     January 2008 >>
December 27, 2007 | پنجشنبه 6 دی 1386
Õانتظار
روزهایی رسیده است که باید سکوت کرد، باید به آسمان نگریست، شاید عذابی که خداوند بشارت داده است زودتر بیاید.
December 23, 2007 | یکشنبه 2 دی 1386
Õهمدم
آری، تنها سگ وحشی آن خانه‏ی ویلایی مرا می‏فهمد، همان سگ که به همه پارس می‏کند و دندان نشان می‏دهد و با دیدن من زوزه می‏کشد و دم تکان می‏دهد.

December 20, 2007 | پنجشنبه 29 آذر 1386
Õآرام بخواب
شب‏های جمعه من با یاد او آرام می‏شوم،
او در آغوش چه کسی آرام می‏گیرد؟
December 19, 2007 | چهارشنبه 28 آذر 1386
Õگوش کن
می‏شنوی؟
صدای نغمه‏ی غم‏انگیزی می‏آید.
December 17, 2007 | دوشنبه 26 آذر 1386
ÕL.O.H
من خدایی دارم که خودش را به شیطان می‏فروشد هر شب.
December 16, 2007 | یکشنبه 25 آذر 1386
Õخدا و موسی
" هرگاه بنده‏ای مرا بخواند، آنچنان به سخنان او گوش می‏سپارم كه گويی بنده‏ای جز او ندارم، امّا شگفتا بنده‏ام همه را چنان می‏خواند كه گويی همه خدای او هستند جز من! "

December 14, 2007 | جمعه 23 آذر 1386
Õگرامافون
من یک گرامافون قدیمی هستم و او یک آهنگ غم‏انگیز خاطره ساز. صفحه خط افتاده است، یک قسمت از آهنگ را مدام دوباره‏خوانی می‏کنم.
December 12, 2007 | چهارشنبه 21 آذر 1386
Õخودآی
عشق یعنی گذشتن از خود و رسیدن به خدا، می‏دانی خدا یعنی چه؟
خدا یعنی خود ما، یعنی کسی که خودش می‏آید.
December 10, 2007 | دوشنبه 19 آذر 1386
Õدنیای دردآلود
زن که باشی دنیا برایت ساده می‏شود، هر وقت دردت آمد میزنی زیر گریه. مردها امّا...
December 9, 2007 | یکشنبه 18 آذر 1386
Õبی‏دانش گاه
دانشجوی خسته که باشی، هرگز نخواهی فهمید چطور می‏شود که در نظر دانشجوی ایرانی، شباهت حلقه‏ی دست استاد و یکی از دختران هم کلاسی مهمتر از نقش نانو تکنولوژی در قرن بیست و یکم است.
December 8, 2007 | شنبه 17 آذر 1386
Õحد بزن مرا
وسط خیابان خیس، من مست بوی خاک باران خورده، تو گیج از کشیدن ماری.
جرم هر دوی ما یکیست، من گیج راز حافظ و تو مست شراب شیراز.
December 7, 2007 | جمعه 16 آذر 1386
ÕDrunk
یادش به‏خیر، شب‏هایی بود که عاشقی به یاد معشوقه با آب مست می‏شد.
December 6, 2007 | پنجشنبه 15 آذر 1386
Õروانشناسی خواب
باز هم امروز صبح، بالشتم را محکم بغل کرده بودم، نمی‏دانم معنای روانشناسانه‏اش چیست؟ تنهایی بیمارگونه یا وفاداری تحسین برانگیز.
December 5, 2007 | چهارشنبه 14 آذر 1386
Õها کن
هوا سرد شده است، دست‏های من بیشتر از همه سرما را می‏فهمد.
سرما یعنی دستی که تنها مانده است، هوای سرد امّا یعنی تنهایی دست‏هایت را کسی نخواهد فهمید.
December 4, 2007 | سه شنبه 13 آذر 1386
Õباران که بیاید
باران که ببارد، فقط عاشق‏ها و کرم‏ها بیرون می‏آیند. برای زیر باران بودن باید خاکی بود.
December 3, 2007 | دوشنبه 12 آذر 1386
Õمعنایش
پسرک می‏پرسد شبق یعنی چه؟
حق دارد نداند، آخر فقط کسی که در اوج سیاهی شب، در عمق موهای سیاه او گم شده باشد معنای شبق را می‏فهمد.
December 1, 2007 | شنبه 10 آذر 1386
Õآرزو کن
من خدا را باور ندارم.
من خدا را احساس می‏کنم، خدا را نفس می‏کشم...
من با خدا قایم‏باشک بازی می‏کنم.
<< November 2007            January 2008 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share