Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< July 2008    August 2008     September 2008 >>
August 31, 2008 | یکشنبه 10 شهریور 1387
Õچشم‏هایت برای من
دخترک سرش را می‏گذارد روی دستش و خواب دستان پسری را می‏بیند که به دستان دخترانه‏اش خیانت می‏کند.
دخترک از خواب می‏پرد،
آرزو می‏کند کاش می‏توانست با چشمان باز بخوابد و خواب چشم‏های پسری را ببیند که چشم‏هایش هرگز به چشمان دخترک خیانت نمی‏کند.
August 30, 2008 | شنبه 9 شهریور 1387
Õحاج آقا، التماس دعا
4 تا عقد، 40 تا صیغه، انصافا نه انرژی می‏مونه نه وقت، واسه همینه که حاج آقا هرگز چشمش دنبال زن و دختر مردم نیست.

August 29, 2008 | جمعه 8 شهریور 1387
Õمن هرگز برنده نمی‏شوم
جلوتر از من که بود هرگز به او نمی‏رسیدم، آخر چشم من همیشه به او بود جاده را نمی‏دید.
عقب‏تر از من که بود هرگز تند نمی‏رفتم، آخر گوشم به صدای قدم‏های او زنده بود.
August 27, 2008 | چهارشنبه 6 شهریور 1387
Õمتن کامل لایحه حمایت از خانواده!
این هم بدبختی بزرگی است که در بعضی از کشورها، به قوانین بیش از انسان‏ها اهمیت می‏دهند. (دیسرائیلی)
این روزها پسرک قصه‏ی ما چیزهایی می‏بیند که دلش از دست خدا هم می‏گیرد، بارها از خدایش می‏پرسد به چه گناهی در این سرزمین به دنیا آمده‏ام؟
آدم گاهی دلش از وطنش می‏گیرد از مردمش هم بسیار زیاد دلش شاکی می‏شود، امّا کم پیش می‏آید دلش از دست خدا هم خون بشود.
پ.ن: دانلود متن کامل لایحه حمایت از خانواده!

August 25, 2008 | دوشنبه 4 شهریور 1387
Õوبلاگ من زنده است
وبلاگ من موجود زنده‏ایست، غمگین می‏شود، شاد می‏شود و البته بسیار حسود است. حتی به این نتیجه رسیده‏ام که خود واقعی‏اش را نشان کسی نمی‏دهد.
وبلاگ من حساس است. وقتی که خسته می‏شود، دلش می‏گیرد و گریه می‏کند.

August 24, 2008 | یکشنبه 3 شهریور 1387
Õقوانین مورفی
مورفی در یکی از قوانین‏ معروفش می‏گوید: طبیعت یک حرام‌زاده است.
و در جای دیگری این قانون را تکمیل می‏کند: دو عنصر در طبيعت فراوان می‏باشند: يكی هيدروژن و ديگری حماقت.
پ.ن: هر عملی، عکس‏العملی به دنبال داره.
August 21, 2008 | پنجشنبه 31 مرداد 1387
Õحقیقت تلخ است
خدا: ای بنده‏ی گناهکار چرا ایمان نمی‏آوری همچون پیامبران؟
بنده‏ی گناهکار: پروردگارا، اگر به من هم جز حقیقت تلخ زندگی کمی از معجزه‏هایت عطا می‏کردی به تو ایمان می‏آوردم بیش از پیامبرانت.

August 20, 2008 | چهارشنبه 30 مرداد 1387
Õوبلاگستان بیمار، توهم تا واقعیت
زمان دوای هر چیزی که نباشد، همیشه امّا آرامش را به ارمغان می‏آورد.
صبر کردم زمان بگذرد تا بتوان در فضایی عقلانی‏تر به گفتگو نشست.
در این یک هفته که گذشت سیل تبریک و آفرین از یک طرف و فحش و ناسزا از چند طرف نثارمان شد که خدا را شکر چون دلمان بسی بزرگ است به دل نگرفتیم و همه را به پای تعصب و علاقه‏ی وافر دوستان به وبلاگستان دوست داشتنی گذاشتیم.
در این مدّت نه پست سراسر حمایت زهرای عزیز راضی کننده بود و نه انتقاد تند و تیز یک فتحی دوست داشتنی، هر دو در حمایت و انتقاد از منطق به دور بودند.
راستش را بخواهید نه حمایت اولی مرا در درستی نوشته‏ام راسخ نمود و نه انتقاد دومی مرا از گفتنش پشیمان.
آرش کمانگیر با آن پروژه‏ی دیدیش مبتکرانه و خلاقانه‏اش هم پستی نوشت که خوب انصافا جالب بود. خدا پدر و مادر این دکتر مزیدی را بیامرزد و اگر زنده هستند که طول عمرشان بدهد، راستش را بخواهید این پستش خیلی در روحیه‏ام موثر افتاد. حالا فحش‏هایی که خوردیم درست اکثرشان بی اسم بود و بی نشانی، چند تایی همه که اسم و نشانی داشت نه آی‏تی می‏نوشتند و نه از وردپرس نیرو می‏گرفتند و اصلا نفهمیدم کجای این ماجرا بودند امّا چند وبلاگ دیدم که هم به من فحش داده بودند و هم به مخالفان نوشته‏ی من، خدا سلامت نگه‏شان دارد فکر کنم اصلاح‏طلب اصول‏گرا بودند.
نیمای اکبرپور هم که از بزرگان است و در تولد مطرود نقشی داشتند و این پستشان هم مروری بر تاریخ کلمه‏ی مافیا بود.
می‏ماند دو نفر که جای تشکر خاص دارند. یکی میلاد احرامپوش که پستی تند بر علیه من نوشت و جواب من را هم بی‏هیچ کم و کاستی منتشر کرد و بارها دیدم اجازه نداده بود بی‏احترامی صورت گیرد و طرفدار منطق بود. انصافا خوشم آمد و اعتراف می‏کنم این بحث برای من هرچه داشت و نداشت همین رفتار او برایم هم سنگ همان طلا که گفتم ارزش داشت و خوشحالم که در دنیایی وبلاگ می‏نویسم که میلاد احرامپوش هم هست.
دوّم بلاگ‏نوشت، که قبل از این نمی‏شناختمش و تنها کسی بود که هم حمایتش به دلم نشست و هم انتقادش موثر بود و شاید اصلا دلیل نوشتن این پست هم او بود. حالا برویم سر بحث اصلی:
اول از همه بگویم که شیوه‏ی نگارشی پست "مافیای وبلاگستان بیمار فارسی" بر پایه‏ی اختصار بنا شده بود، بدین معنا که سعی کرده بودم در کوتاه‏ترین جملات بیشترین بار معنایی را منتقل کنم که همین باعث شد خیلی‏ها (تکرار می‏کنم خیلی‏ها) اصلا منظور و مفهوم جملات را از پایه نگیرند.
همه تکرار می‏کنم "همه" کل جهت‏گیری نوشته‏ی مرا بر علیه آی‏تی نویسان و دوستداران وردپرس دانستند، حالا که محیط ‏آرام‏تر شده است لازم است توضیح دهم تنها یک جمله "چرا بعضی دوستان آی‏تی مدار فکر می‏کنند فقط خودشان از آی‏تی و دنیای کامپیوتر و اینترنت سر در می‏آورند؟"
مخاطبش آی‏تی مداران (تکرار می‏کنم کسانی که همه چیز را خلاصه شده در آی‏تی می‏بینند نه آی‏تی نویسان بود).
توجه دوستان را به این نکته که از ظرایف نوشته‏ام می‏دانم جلب می‏کنم"" آی‏تی مدار با آی‏تی نویس زمین تا آسمان فرق دارد. اگر نوشته‏ام آی‏تی مدار حتما دلیلی داشته مگر نه از کلمه‏ی آی‏تی نویس که هم دارای معنای واضح‏تر و هم قافیه‏ی زیباتری است استفاده می‏کردم."" در مورد وردپرس "چرا بعضی دوستان وبلاگنویس فکر می‏کنند وبلاگ فقط می‏تواند در "وردپرس" باشد؟" توضیح کاملی در جوابم به میلاد خان احرامپوش آمده است که فکر می‏کنم کافی باشد. فقط ذکر این نکته کفایت می‏کند که همه‏ی ما فرق بین تبلیغ منصفانه با اجبار توهین‏آمیز را می‏دانیم. امّا بقیه‏ی بحث (توجه کنید مابقی پست مافیای وبلاگستان بیمار فارسی) به هیچ‏وجه متوجه شخص یا گروه خاصی نیست بلکه تمام وبلاگستان فارسی (باز هم توجه کنید تمام وبلاگستان فارسی) را در بر می‏گیرد. اگر منظور من تنها به آی‏تی نویسان بود که همان اوّل یک آی‏تی نویسان می‏نوشتم و اینقدر از بعضی دوستان، بعضی وبلاگ‏نویسان و این همه کلمات جدا کننده استفاده نمی‏کردم.
کمانگیر عزیز شما که در اولین نگاه به نوشته‏ی من متوجه شده بودید هیچکس نمی‏تواند در تمامی این بعضی‏ها بگنجد چطور متوجه نشدید (مخصوصا در بررسی موشکافانه‏ی بعدی به همراه آن دوست محترمتان) که شاید منظور تنها گروه خاصی از وبلاگستان (بخوانید آی‏تی نویسان) نبوده است. این مشکل متوجه زهرای عزیز هم شده است، من برعکس نظر نیما اکبرپور طرفدار تئوری توطئه نیستم و از فیلم دائی جان ناپلئون هم بیزارم. روان‏پریش هم نیستم امّا نمی‏توانم چیزی را که وجود دارد انکار کنم و توطئه پردازی بخوانم، بله گروهی از آی‏تی نویسان به هم بیشتر از دیگران توجه دارند که از نظر من طبیعی است، طرز فکر و مطالب و روزمرگی و علاقه‏شان به هم شبیه است باید هم هوای هم را داشته باشند. امّا زهرای عزیز که خودت از قدیمی‎‏ها هستی مگر یادت رفته دعواهای هر روزه‏ی گروهی از وبلاگ‏نویسان مونث را سالیان قبل، خود تو هم آنجا نقش پر رنگ داشتی، یادم است ناسزا هم بسیار نثارت شد. دلیل اینکه بعد چند سال شناختن وبلاگت با اینکه همیشه مطالبت را دوست داشتم (حالا هم دارم) تازه دو ماه است به تو لینک داده‏ام همین بود که قبل‏ها هر روز در وبلاگت دعوا بود و بزن بزن. اگر به قول شما آی‏تی نویسان مافیا تشکیل داده‏اند که انشاالله نداده‏اند، زنان هم در این وبلاگستان گروه‏های خودشان را دارند، طرفداران شعر نیز هم، کوتاه نویسان و مینیمالیست‏ها هم همین‏طور طرفداران بیان عشق بازی‏ها و هم‏خوابگی‏هایشان هم هستند و الا آخر... ""صحیح نیست لفظ مافیا را تنها به آی‏تی نویسان اطلاق کنیم و لاغیر.""
و صحیح نیست انتقاد زهرا هم پدرکشتگی با آی‏تی نویسان برداشت شود، که خودش هم گاهی از آی‏تی می‏نویسد و دوست‏دار پیشرفت آی‏تی در جامعه است. حتما ضعفی دیده یا موردی دلش را به درد آورده که لب به اعتراض گشوده. به خدا هیچکس علاقه ندارد فحش بخورد. با هم بودن گروهی که علاقه و سلیقه‏ی مشترک دارند بسیار هم خبر خوبی است چون به پویایی مطالبشان کمک می‏کند و پیشرفت را میسر می‏سازد. خبر بد که من آن را مافیا می‏خوانم سعی گروهی و برنامه ریزی شده در توهین و افترا به دیگران است. می‏ریزند سر کسی و آنقدر غیر منصفانه می‏کوبندش تا عطای وبلاگستان را به لقایش ببخشد و برود.
این هم مختص به هیچکس و هیچ گروه خاصی نیست. وجود دارد و تئوری توطئه هم نیست در روزمره نویسان که من خودم جزیی از آنها هستم بیشتر از همه هم خودش را نشان می‏دهد.
بیائید منطقی باشیم، انتظاراتمان را معقول کنیم، من انتظار ندارم آی‏تی نویس بیاید در هر پستش یک برنامه جدید معرفی کنید، یا برنامه‏ای برای رقابت با ویندوز بنویسند یا جایگزینی برای وردپرس طراحی کنند، همین که می‏آیند اطلاعات روز دنیا را معرفی می‏کنند و در اختیار بقیه قرار می‏دهند خدا خیرشان بدهد.
حالا بعضی‏ها کارشان در حد بیست است بعضی ها پانزده بعضی‏ها ده و کمتر. انتظار هم ندارم که همه‏شان خدا باشند. مگر همه‏ی مینیمالیست‏ها کارشان بیست است. من خودم به قول فتحی دوست داشتنی با 57 ماه آرشیو (خودم نمی‏دانستم 57 ماه شده، خدا خیرت بدهد که شمرده بودی برایم) حاضرم همه‏ی وبلاگم را بدهم، چیزی سر هم بدهم با چند پست وبلاگ دلتنگستان معامله کنم. این‏ها مثال است، اگر بخواهم خوب‏ها را اسم ببرم که خودش یک عمر است.
من اگر می‏گویم مافیا یعنی نگذاریم کسی مثل یک پزشک را چون برای پست‏هایش زحمت می‏کشد و طرفدار زیاد دارد و جایزه برده است، بکوبند.
انتظار ندارم همه مثل او باشند امّا انتظار دارم همه (آی‏تی نویس و غیر آی‏تی نویس) یاد بگیرند که ذکر منبع کنند. که برای پستشان زحمت بکشند و بدین شکل به خواننده‏هایشان احترام بگذارند.
دوست دارم همه دست به دست هم بدهیم تا این کپی‏رایت جا بیفتد. تا قدر کسی که زحمت کشیده و وقت و انرژی گذاشته از آنکسی که راحت می‏آید و کپی می‏کند از وبلاگ این بی‏خبر از همه‏جا و به اسم خودش منتشر می‏کند جدا باشد. مطلب مرا برداشته و به اسم ترجمه‏ای از کتاب تازه‏ی پائلو کوئلیو گذاشته در وبلاگش، سایت خبرگزاری وطنی هم بی‏آنکه تحقیق کند منتشر کرده است، حالا وقتی کسی می‏آید به من ایمیل می‏زند که چرا مطلب پائلو کوئلیو را به اسم خودت گذاشته‏ای در مطرود من باید چه کنم؟
رفته‏ام آن خبرگذاری می‏گوید منبع فلان سایت است، کامنت داده‏ام که چرا چنین کاری کرده‏ای، سیل فحش و ناسزا و تهدید از خودش و دوستانش سرازیر شده که هکت می‏کنیم، از این به بعد همه‏ی مطالبت را می‏دزدیم و الا آخر. این اگر اسمش مافیای وبلاگستان بیمار فارسی نیست، پس چیست؟ مطلبی نوشته‏ بودم که چرا ره.ب.ر به همه‏جا در شیراز سر زد الا پرسپولیس، وبلاگی خبری لینک داده که گزارشی از توهین به هویت ملی ایرانی ارسال شده از خبرنگار رادیو آمریکا در ایران!!!؟
ده‏ها نفر هم لینک را منتشر کرده‏اند بدون اینکه با منبع اصلی چک کنند. در بالاترین هم آمد و پربازدید شد. نتیجه‏اش چه شد؟
شخصی امتیاز بسیاری در بالاترین کسب کرد و مطرود.کام فیلتر شد. همین، به همین سادگی و به همین خوشمزگی. حالا معنی این جملات روشن است؟
"چرا بعضی دوستان وب2 این فناوری را با باکس‏های گسترش شایعات مضحک و "اخبار زرد" اشتباه گرفته‏اند؟
چرا بعضی دوستان فکر کرده‏اند "کپی" کردن از سایت‏های داخلی و خارجی بدون ذکر منبع هنر بزرگی است؟
چرا بعضی دوستان "جرات" کرده‏اند حتی در متن کپی کرده از منبع اصلی با اجازه‏ی خودشان دست ببرند؟
چرا بعضی دوستان نمی‏فهمند رتبه در فرندفید، گوگل ریدر، خوراک‏ها و آراس‏اس ها در مقابل "تاثیری" که هر "کلمه" بر حتی یک "خواننده" می‏تواند داشته باشد، اهمیتی ندارد؟
چرا بعضی دوستان حتی به خودشان زحمت نمی‏دهند درستی یا نادرستی عکس و متن را با "منبع اصلی" مقایسه کنند؟" به خدا من فرق آی‏تی نویس با آی‏تی نویسی را می‏فهمم، آی‏تی نویسان را هم دوست دارم، احترام به مخاطب را هم خوب بلدم. ادعای پیشکسوتی و بزرگ‏تری هم ندارم، خودم را تازه واردی می‏دانم در این دنیای بزرگ مجازی پس به تازه واردان احترام می‏گذارم، از فحش شنیدن هم لذت می‏برم و ظرفیتش را هم دارم، مزیدی عزیز اگر قبول ندارید کامنت‏های آن پست من و کامنت‏هایی که در پست‏های دوستان به من نوشته شده بخوانید تا متوجه شوید چه کسی فحش داده و چه کسی فحش شنیده. اگر در تمام طول پست مافیای وبلاگستان بیمار فارسی کلمه‏ای فحش از من دیدید یا در سه جوابی که به دوستان منتقدم میلاد احرامپوش و یک فتحی عزیز و آرش کمانگیر دوست داشتنی داده‏ام ناسزایی شنیدید نشانم دهید و سپس مجازاتم کنید.
این‏ها به غیر از نامه‏های محبت آمیز سراسر ناسزای دوستانی است که می‏خواستند مرا نسبت به آی‏تی نویسان محترم بدگمان کنند. در پایان همان‏طور که قبلا هم گفتم: من نه پدر وبلاگستان هستم و نه صاحب آن که وبلاگستان احتیاجی به بزرگ‏تر و آقا بالا سر ندارد. اکثر دوستان آنقدر شخصیت بالایی دارند که خودشان بهتر از من راه را از چاه تشخیص می‏دهند.
لازم دیدم این توضیح بلند بالا را بنویسم تا ابهامات برطرف شود. من نه به آرشیوم افتخاری دارم و نه مدت وبلاگ نویسی‏ام، نه طرفدار دات کامی‏ها هستم و نه مخالف وردپرس. مطلبی بود که باید بیان می‏کردم که وبلاگستان مریض است و کمک می‏خواهد. اگر شما که بهتر و بیشتر از من می‏فهمید (که تعارف نیست و واقعیت است) دست در دست هم ندهید وبلاگستان به مرداب کینه‏ها و دشمنی‏ها خواهد افتاد و این بی‏فرهنگی‏ها آستین همه‏مان را آلوده خواهد کرد.
از من به عنوان یک تازه‏ وارد که هنوز درس بسیار دارد برای آموختن برای شما دوستان بزرگ تنها همین جمله بماند که به قول دوستی منتقد به جای اینکه درگیر این باشم که چه گفتی و چه شد. مطرود چه کرد و چه نکرد، باید متحد باشیم که امروز چیزهایی مهم‏تر از بدر کردن دیگری از صحنه هست. این پست "لایحه‏ی حمایت از ش.هوترانی" گویای همه چیز است.
بیائید پله باشیم برای همدیگر که هرکه بالا رفت دست دیگری بگیرد و بالا کشد. پ.ن: از تمام کسانی که در حمایت و یا انتقاد مطلب"مافیای وبلاگستان بیمار فارسی" نقشی داشتند خواهش دارم در صورتی که مطالب بالا را موافق واقعیت و درستی می‏دانند در نشر و بازتاب آن همانند گذشته تلاش نمایند.

August 19, 2008 | سه شنبه 29 مرداد 1387
Õلایحه‏ی حمایت از ش.هوترانی
اسمش متناسب نیست، باید اسمش را می‏گذاشتند لایحه‏ی نابودی خانواده. مصیبت بار است هم از نظر نگارش حقوقی و هم از نظر بار معنایی.
لایحه‏ی ضد زن تعریف ناقصی است، این لایحه توهین به شعور مردان هم هست.
ماده 23- اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است. الف. همسر دائم بعدی! نه ازدواج دوّم!
این قانون شامل حال هر چهار همسر دائم که طبق شرع مجاز است می‏گردد و فقط مختص به ازدواج دوّم نیست.
این قانون تنها شامل همسر دائم است، همسران موقت کلا آزاد لحاظ گردیده. ب. تنها دو شرط تمکن مالی و تعهد اجرای عدالت جایگزین نه شرط سابق قانون حمایت از خانواده مصوب 1353 شده است.
ج. احراز توانایی مرد به علم قاضی است، شاید قاضی قدرت خریدن دو عدد نان را هم تمکن مالی برای داشتن دو همسر یا بیشتر لحاظ کند. د. در صورت عدم اجرای عدالت چه ضمانت اجرایی پیش‏بینی شده؟ (سکوت محض قانون)
ر. منظور از اجرای عدالت دقیقا چیست؟ (سکوت محض قانون)
س. حضور یا حتی اطلاع همسر یا همسران! قبلی به هیچ عنوان شرط نیست.
تبصره ماده 23 که سراسر ابهام و اشکال است. پ.ن این فقط یکی از مواد بحث برانگیز لایحه بود، مشکل همه‏ی منتقدان با معنای مواد است هیچکس از اشتباهات حقوقی در نگارش مواد، تعارض و سکوت‏ عجیب بسیاری از مواد سخنی نگفته است.

August 18, 2008 | دوشنبه 28 مرداد 1387
ÕMoon
ماه گرفت، مثل دل سرگردان من.
پ.ن: کلمه‏ی Moon در انگلیسی دو معنی همزاد دارد، مهتاب و آواره بودن.
راست است، ماه همیشه سرگردان است.
August 17, 2008 | یکشنبه 27 مرداد 1387
Õمینیمال
مینیمال نویسی هرچه حسن داشته باشد یک عیب بزرگ هم دارد. نویسنده فکر می‏کند چون خودش روح نوشته را در دو کلمه می‏گیرد بقیه هم مشکلی در درک معنا نخواهند داشت.
August 16, 2008 | شنبه 26 مرداد 1387
ÕNo Important
برایم مهم نیست اسمش چه باشد، مهدی باشد یا مسیح، مکه باشد یا اورشلیم.
همین که امیدی هست، همین که نور باشد یعنی تاریکی ماندگار نمی‏شود.
August 16, 2008 | شنبه 26 مرداد 1387
Õعشق واقعی
آدم آنقدر غرق خوش‏گذرانی در بهشت شد که یادش رفت به حوا محبت کند.
زن است دیگر، هیچ چیز نمی‏خواهد غیر از عشق، حقیقی باشد حتی اگر از جانب شیطان باشد.

August 14, 2008 | پنجشنبه 24 مرداد 1387
Õمافیای وبلاگستان بیمار فارسی
بعد نوشت: لطفا پس از خواندن متن پائین برای آگاهی بیشتر این نوشته: "وبلاگستان بیمار، توهم تا واقعیت" را مشاهده فرمائید. خیلی‏ها می‏آیند و زود یا دیر می‏روند امّا وبلاگستان فارسی همیشه پویا و سبز می‏ماند.


چرا بعضی دوستان وبلاگنویس فکر می‏کنند وبلاگ فقط می‏تواند در "وردپرس" باشد؟
چرا بعضی دوستان وب2 این فناوری را با باکس‏های گسترش شایعات مضحک و "اخبار زرد" اشتباه گرفته‏اند؟
چرا بعضی دوستان آی‏تی مدار فکر می‏کنند فقط خودشان از آی‏تی و دنیای کامپیوتر و اینترنت سر در می‏آورند؟
چرا بعضی دوستان مثلا "وبلاگ‏نویس" اصول اولیه‏ی وبلاگ‏نویسی را یاد نمی‏گیرند؟
چرا بعضی دوستان تکنولوژیک فکر کرده‏اند فناوری‏های روز فقط برای آنها عرضه شده است و دیگران از این مزایا "محروم "مانده‏اند؟
چرا بعضی دوستان فکر کرده‏اند "کپی" کردن از سایت‏های داخلی و خارجی بدون ذکر منبع هنر بزرگی است؟
چرا بعضی دوستان "جرات" کرده‏اند حتی در متن کپی کرده از منبع اصلی با اجازه‏ی خودشان دست ببرند؟
چرا بعضی دوستان نمی‏فهمند رتبه در فرندفید، گوگل ریدر، خوراک‏ها و آراس‏اس ها در مقابل "تاثیری" که هر "کلمه" بر حتی "یک خواننده" می‏تواند داشته باشد، اهمیتی ندارد؟
چرا بعضی دوستان حتی به خودشان زحمت نمی‏دهند درستی یا نادرستی عکس و متن را با "منبع اصلی" مقایسه کنند؟
چرا این روزها داشتن وبلاگ در بلاگفا، پرشین بلاگ، پارسی بلاگ، بلاگ اسکای و بلاگ اسپات با "سال‏ها" آرشیو جالب و جذاب "عقب مانده‏گی" محسوب می‏شود؟
چرا بعضی‏ها به خودشان اجازه داده‏اند وبلاگستان فارسی را ملک "بی‏صاحبی" بدانند که هر طور دلشان بخواهد در آن رفتار کنند؟
این دوستان "تازه رسیده" کجا بودند وقتی بلاگرهای فارسی "ساعت‏ها" وقتشان را پای این اینترنت کم سرعت "عذاب‏آور" صرف نوشتن چند خط کوتاه "مفید" می‏کردند، وقتی یک تنه در مقابل همه‏ی "سانسورها، محدودیت‏ها و فشارها" ایستاده بودند؟
چرا بعضی دوستان یادشان رفته پویایی وبلاگستان فارسی به تلاش و کوشش وبلاگ‏هایی بود که وقت می‏گذاشتند تا "خروجی مناسب" در اختیار خواننده‏شان قرار دهند.
یادش به خیر وبلاگ‏هایی که هر خط نوشته‏شان هم سنگ "طلا" ارزش داشت. یادش به خیر وبلاگ‏هایی که ترجمه می‏کردند، تجربه می‏کردند و تجربه‏شان را در اختیار دیگران قرار می‏دادند.
این روزها وبلاگستان فارسی، "بیمار"مافیای تازه به دوران رسیده‏هاست، مافیایی که نه ارزش‏های دنیایی که به آن هجوم آورده است را می‏فهمد و نه حتی از خودش حرفی مفید برای ارائه نشان می‏دهد.
خدا لعنت کند شرکت یاهو را که "چت روم‏هایش" را بست و این تحفه‏ها را ناگهان به کیسه‏ی وبلاگستان ریخت.


پ.ن: مطمئنا منظورم به همه نبود امّا اکثریت گاهی همه چیز را سیاه جلوه می‏دهد.
* جواب کمانگیر به مطرود
* جواب یک فتحی به مطرود
* جوای میلاد احرامپوش به مطرود
* جواب مطرود به میلاد احرامپوش عزیز
* جواب وب2 به مطرود
* نوشته‏ی بلاگ نوشت در همین مورد
August 13, 2008 | چهارشنبه 23 مرداد 1387
Õهوا که بارانی می‏شود
هوا که بارانی می‏شود، خودم را ول می‏دهم زیر باران و خاک نم خورده را نفس می‏کشم.
هوا که بارانی می‏شود، آنقدر عاشق می‏شوم که یادم می‏رود خورشید پشت ابرهای سیاه ، تنها مانده است.
هوا که بارانی می‏شود، به گرما و نور خیانت می‏کنم.

August 12, 2008 | سه شنبه 22 مرداد 1387
Õبت عاشق
بت بزرگ سنگی عاشق دختری شد که قرار بود برایش قربانی کنند.
بر سر راهبان معبد خراب شد.

August 11, 2008 | دوشنبه 21 مرداد 1387
Õیک مرد نبود
فا.حشه‏ی پیر هرگز ازدواج نکرد.
می‏گفت: ازدواج نیازمند بودن یک "مرد" است. این همه سال گذشت و من یک مرد ندیدم.

August 10, 2008 | یکشنبه 20 مرداد 1387
ÕGod Is Here
می‏گوید: خدا همه جا هست.
می‏گویم: همه جا هم که نه، این روزها خدا هم خجالت می‏کشد که سرزده بعضی جا برود.
پ.ن: باور دارم که حداقل دو خدا وجود دارد، خدای شادی‏ها و خدای غم‏ها.
خدای غم‏ها مهربان‏ است و صبور.
خدای شادی‏ها بی‏حوصله است و سر به هوا.

August 9, 2008 | شنبه 19 مرداد 1387
Õخدایی از برره
خدای من افعال معکوس را دوست دارد.
مثلا به هرکس که بیشتر دوستش دارد کمتر توجه می‏کند.

August 7, 2008 | پنجشنبه 17 مرداد 1387
Õقاب عکس او
عکس تو را قاب کرده‏ام و به دیوار اتاق زده‏ام.
شب‏ها که دوست دختر جدیدم می‏آید، عکست را برمی‏گردانم رو به دیوار تا در آن تاریکی و هیاهو چشمانمان با هم تلاقی نکند.

August 6, 2008 | چهارشنبه 16 مرداد 1387
Õمردانه - زنانه
اپیزود مردانه:
مهمانی که گرم می‏شود، چراغ‏ها یکی یکی خاموش می‏شود.
احساس می‏کند نگاه همه به معشوقه‏ی اوست، می‏بیند که پسران جوان خودشان را با بهانه‏ای به دوست دخترش نزدیک می‏کنند. ته دلش شاد و راضی است، می‏گوید: همه‏تان بسوزید، او مال من است. اپیزود زنانه:
با صدای آهسته می‏گوید در جلسه است، دخترک می‏داند که دروغ می‏گوید. خودش را رها می‏کند روی تخت و سعی دارد حدس بزند شوهرش امشب با کیست، حدس زدنش بسیار سخت است. بی‏خیال می‏شود سعی می‏کند حدس بزند که حالا با آن زن چه می‏کند.
بدنش گرم می‏شود، این لباس‏ها اضافی است.

August 5, 2008 | سه شنبه 15 مرداد 1387
Õستاره‏ها نمی‏میرند
شب که می‏شود زل می‏زنم به سقف آسمان و منتظر می‏مانم تا شهابی از آسمان بیفتد و برایت آرزوی خوشبختی کنم.
امّا این شب‏ها ستاره‏ها هم حاضر نیستند برای آرزوهای تو بمیرند.

August 4, 2008 | دوشنبه 14 مرداد 1387
Õنگاهم را نمی‏فهمند
خیلی‏ها هستند که نمی‏توانند با نگاهشان حرف بزنند.
خیلی‏های دیگر اصلا اعتقاد ندارند که می‏شود با نگاه حرف زد.
بعضی‏ها دوست دارند امّا بلد نیستند.
امّا مشکل هیچ کدام از این‏ها نیست، مشکل این است که تعداد بسیار بسیار کمی در این دنیا می‏توانند نگاه‏ها را بفهمند و حرف نگاه را بشنوند.

August 3, 2008 | یکشنبه 13 مرداد 1387
Õیک پرنده به من آموخت
دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسند:
وقت رفتنش مدّت‏‏ها قبل فرا رسیده بود، نمی‏دانست چطور باید برود.

August 2, 2008 | شنبه 12 مرداد 1387
Õانواع مسلمانان
عرب‏ها مسلمانان را به دو دسته تقسیم می‏کنند، به قول خودشان "سُنا" و "شیعا" البته مسلمانان مقیم اروپا تقسیم بندی ساده‏تری دارند، "مُسلم" و "ایرانی".
مُسلم یعنی اهل نماز، روزه، حج، واجبات، حرام و حلال. یعنی همان مسلمان خودمان.
امّا ایرانی یعنی رها، آزاد.
به قول دوستی مصری: اکثر شما ایرانی‏ها که نماز نمی‏خوانید، روزه نمی‏گیرید، حلال و حرام هم نمی‏کنید، اهل مشروب و دختر و پسر بازی هم هستید، چرا دست از سر این اسلام برنمی‏دارید؟
خودتان اذیت نمی‏شوید و ما مسلمانان هم راحت می‏شویم.

<< July 2008            September 2008 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share