Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< March 2009    April 2009     May 2009 >>
April 29, 2009 | چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388
Õحدیث دانشگاهی
شب اول قبر صد شرف دارد به شب امتحان اندیشه اسلامی.
April 28, 2009 | سه شنبه 8 اردیبهشت 1388
Õخدایان جنگجو
من تو را می‏پرستیدم، رقیب‏ام خدا را.
خدایان به جنگ برخواستند و من مُردم.
April 27, 2009 | دوشنبه 7 اردیبهشت 1388
Õسیاست خاکستری
خاتمی از نظر من سفید است از نظر دیگری سیاه.
احمدی‏نژاد از نظر من سیاه است از نظر دیگری سفید.
موسوی و کروبی؟ خاکستری را دوست ندارم، خاکستری نه سفید است نه سیاه، تابع باد است. در بوم خاکستری هرکسی میتواند با هر رنگی خواست نقشی بکشد.
خاکستری رنگ تردید است، یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوفتن. خاکستری نه پاکی سفید را دارد و نه اصالت سیاه را.
April 26, 2009 | یکشنبه 6 اردیبهشت 1388
Õتئوری توطئه
من وبلاگ می‏نویسم، پس هستم.
پ.ن: تو وبلاگ می‏نویسی، پس یک تهدید امنیتی بالقوه هستی.
April 25, 2009 | شنبه 5 اردیبهشت 1388
Õتبعیض سخت
یک قلب بیشتر ندارد و من ناخودآگاه میان سینه‏هایش تبعیض قائل می‏شوم.
April 24, 2009 | جمعه 4 اردیبهشت 1388
Õتهدید نکن
مرا از چه می‏ترسانی؟ از مرگ؟
من که عشق را به بازی گرفته‏ام از مرگ چه هراسی دارم؟ مرا از چه می‏ترسانی، هان ای خدا؟
April 22, 2009 | چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388
Õخدا را دوست دارم
گاهی فراموش می‏کنم امّا، من به خدا ایمان دارم.
April 21, 2009 | سه شنبه 1 اردیبهشت 1388
Õبخوان مرا
من زبان تو را نمی‏دانم امّا حرارت لب‏هایت را خوب می‏فهمم.
چشمانت را ببند، بگذار گرمای تنت را خط به خط بخوانم.
April 20, 2009 | دوشنبه 31 فروردین 1388
Õروح خدا
خدا همه‏ی هنرش را صرف آفرینش جسم زن کرد.
وقت تمام شد، زمانی برای ساختن روح نماند.

روح خودش را مستقیما کپی کرد.
April 19, 2009 | یکشنبه 30 فروردین 1388
Õدشمن عشق
خودخواهی دشمن عشق است، عاشق همیشه خودخواه.
عاشق همیشه خودش عشق را می‏کشد.
به تنهایی.
April 18, 2009 | شنبه 29 فروردین 1388
Õ حوری بهشتی یعنی
پارادوکس یعنی: پاداش زندگی نجیب و پاک در این دنیا، حوری بهشتی شدن در آن دنیا باشد.
April 15, 2009 | چهارشنبه 26 فروردین 1388
Õباکره ماند
مرا ببخش.
آن‏قدر از داشتنت مطمئن بودم که هرگز عجله‏ای برای کشف کردنت نداشتم.
April 14, 2009 | سه شنبه 25 فروردین 1388
Õپروردگار شرمنده
دلم به حال خدایی می‏سوزد که روز قیامت، بندگان از مقابلش گروه‏گروه عبور کنند و از خجالت و شرم نتواند سر بلند کند.
April 13, 2009 | دوشنبه 24 فروردین 1388
Õجستجوی شبانه
چه درد بزرگی‏ است این شب‏ها که میان خواب و بیداری، دستانم تو را جستجو می‏کند و هیچ نمی‏یابد.
April 11, 2009 | شنبه 22 فروردین 1388
Õخودخواه بمان
آرزو نمی‏کنم با من بماند، آرزو می‏کنم با او بمانم.
بگذار خودخواه بمیرم.
April 9, 2009 | پنجشنبه 20 فروردین 1388
Õاکسیر جوانی
شیرینی لبان داغش را با طعم شور تن عرق کرده‏اش در هم می‏آمیزم، اسکندر کجاست؟ من اکسیر جاودانگی را یافته‏ام.
April 8, 2009 | چهارشنبه 19 فروردین 1388
Õصمد وبلاگ می‏نویسد
من به مینیمالیستی که در یک خط نوشته‏اش چند غلط املایی دارد می‏گویم: بی‏سواد.
April 8, 2009 | چهارشنبه 19 فروردین 1388
Õغریبه توی غربت
وقتی کسی نیست که خودت را فرو کنی در آغوشش و گم شوی در رویاهای شبانه‏اش، فرقی نمی‏کند صبح‏ها با صدای اذان بیدار شوی یا ناقوس کلیسا.
حتی درون خانه‏ی پدری‏ات، احساس غربت خواهی کرد.
April 7, 2009 | سه شنبه 18 فروردین 1388
Õفرق زن با پلوپز
آقای دکتر سال‏هاست دکتر است و در خارجه زندگی می‏کند، اما هنوز فرق زن را با پلوپز نمی‏داند.
April 6, 2009 | دوشنبه 17 فروردین 1388
Õتنهایی متجاوز
این شب‏ها در کنج اتاقم حتی تنها‏یی‏ به من تجاوز می‏کند.
April 5, 2009 | یکشنبه 16 فروردین 1388
Õساز شبانه
همین امشب، ساز ناکوک من باش.

April 5, 2009 | یکشنبه 16 فروردین 1388
Õشاعرها عاشق نمی‏شوند
دروغ است که شاعرها عاشق هستند، کسی که عاشق باشد دستش به قلم نمی‏رود.
گوشه‏ای کز می‏کند و می‏میرد.
April 4, 2009 | شنبه 15 فروردین 1388
Õسیل می‏آید
هوای دلم بارانی است، قلبم لبریز می‏شود، می‏شکند.
خاطره‏هایت را سیل می‏برد.
April 4, 2009 | شنبه 15 فروردین 1388
Õپری دریایی
آرام کف قایق دراز می‏کشم و منتظر توفان می‏مانم، پری‏های دریایی جای دوری نمی‏روند.
<< March 2009            May 2009 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share