Network Friends

<< August 2009    September 2009     October 2009 >>
September 20, 2009 | یکشنبه 29 شهریور 1388
Õدهانش را بسته‏اند
چشم چشم دو ابرو، دماغ و ؟
دهان ندارد این نقاشی کودکانه‏ی من.

September 17, 2009 | پنجشنبه 26 شهریور 1388
Õتنهایی
به یاد آن روزهایی که به تنهایی‏ام خیانت می‏کردم، این شب‏ها با تنهایی‏ام عشق بازی می‏کنم.
September 15, 2009 | سه شنبه 24 شهریور 1388
Õنور امید
و خداوند تو را مامور کرد تا در تاریک‏ترین لحظه‏ی کابوس‏های شبانه‏ام فرشته‏ی نجات من باشی.
September 14, 2009 | دوشنبه 23 شهریور 1388
Õنمک
آن تن عرق کرده و شور‏ را آنچنان می‏بوسم که هیچ قلب سالمی تحمل‏اش را نداشته باشد.
September 13, 2009 | یکشنبه 22 شهریور 1388
Õاز درون تو
حسادت می‏کنم به کودکی که روزی از درونت متولد خواهد شد، کودکی از گوشت تو، از خون تو و از احساس تو.
September 12, 2009 | شنبه 21 شهریور 1388
Õایمان می‏آورم
معجزه است این دستان سرد تو، وقتی که تن مرا این‏چنین آتش می‏زند.
September 11, 2009 | جمعه 20 شهریور 1388
Õخاک مقدس
دیروز خرمشهر
امروز کهر.یزک
فردا او.ین
" این خاک به خون بهترین جوانان وطن آغشته است، با وضو وارد شوید "
September 11, 2009 | جمعه 20 شهریور 1388
Õحرمت دست‏ها
بعضی چیزها حرمت دارد، مثل کتاب، مثل ساز، مثل پارچه‏های سبز، مثل لب‏های تو.
September 10, 2009 | پنجشنبه 19 شهریور 1388
Õقاصدک
تقصیر من نبود، من به کمک باد و رازداری قاصدک اعتماد کرده بودم.
September 8, 2009 | سه شنبه 17 شهریور 1388
Õضمیر عاشقی
می‏نویسم: دوستش دارم و نمی‏دانم این "ش" به چه کسی برمی‏گردد.
مردود می‏شوم.
September 7, 2009 | دوشنبه 16 شهریور 1388
Õبگذار بمیرم
وقتی که لبت بوی سیگار می‏دهد در حالی که می‏دانم سیگاری نیستی.
September 6, 2009 | یکشنبه 15 شهریور 1388
Õتمام خواهد شد
سرت را که روی سینه‏ام بگذاری هیچ صدایی نخواهی شنید، قلب من طاقت این همه خوشبختی را ندارد.
September 5, 2009 | شنبه 14 شهریور 1388
Õسرنوشت
من مانده‏ام و پیراهن تو، هر شب خاطره‏ات را بو می‏کشم.
September 4, 2009 | جمعه 13 شهریور 1388
Õاغاز دنیا
چشمانت را که به یک بوسه ببندم، دنیا آغاز می‏شود.
September 1, 2009 | سه شنبه 10 شهریور 1388
Õامنیت
دنیای ناامنی شده است، این شب‏ها حتی آغوش تو هم امن نیست.
<< August 2009            October 2009 >>

   
 


ردپایت را دنبال می‏کنم
از تو دور می‏شوم
شاید کفش‏ هایت را
برعکس پوشیده ‏ای


افسوس هرچه کردم
مردم بفهمند فقط خندیدند


بگذار آدم‏ها تا می‏توانند سنگ
باشند، تو از نژاد چشمه باش


خدایا، من اگر بد کنم تو را
بندگان خوب فراوان است
تو اگر مدارا نکنی مرا
خدای دیگر کجاست؟


زندگی کوتاه‏تر از آن است
که عشق ورزیدن را برای
لحظه‏ی آخر بگذاریم


خدایا، مگذار آنچه را که
حق می‏دانم به خاطر آنچه که
دیگران بد می‏دانند کتمان کنم


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share