بگذار آدمها تا میتوانند سنگ
باشند، تو از نژاد چشمه باش
خدایا، من اگر بد کنم تو را
بندگان خوب فراوان است
تو اگر مدارا نکنی مرا
خدای دیگر کجاست؟
زندگی کوتاهتر از آن است
که عشق ورزیدن را برای
لحظهی آخر بگذاریم
خدایا، مگذار آنچه را که
حق میدانم به خاطر آنچه که
دیگران بد میدانند کتمان کنم
دلم لب میخواهد
لبهایت را به من بده
میخواهم آنها را بشکافم
و درونشان کلماتی بریزم
که محتاج شنیدنشان هستم
از لبهای تو
همه از چیزی وحشت دارند
به چیزی عشق میورزند و
چیزی را از دست دادهاند