Network Friends

<< October 2009    November 2009     December 2009 >>
November 30, 2009 | دوشنبه 9 آذر 1388
Õمردها گریه نمی‏کنند
مردها گریه نمی‏کنند، مردها آنقدر گریه نمی‏کنند که می‏میرند.
November 29, 2009 | یکشنبه 8 آذر 1388
Õعادت یعنی مرگ
نمی‏خواهم حتی به او عادت کنم، عادت یعنی تکرار، یعنی پایان.
November 28, 2009 | شنبه 7 آذر 1388
Õدریای چشم‏هایت
بگذار در چشم‏هایش غرق شوم، مردن در نگاه او لذتی دارد.
November 27, 2009 | جمعه 6 آذر 1388
Õطرح‏هایی بر دیواره‏ی غار
این پاسخ آخرین سوالی‏ست که پرسیدی
آرزویت چیست؟
بار دیگر که دنیا بیایم، دوست دارم
تو باشم.
مجموعه شعر طرح‏هایی بر دیواره‏ی غار - انتشارات نوید
پ.ن: حسن عزیز، لذت‏بخش بود خواندن هر کلمه از این هنر و احساس.

November 22, 2009 | یکشنبه 1 آذر 1388
Õشرط خوشبختی
عشق شاید شرط کافی برای خوشبختی باشد اما مطمئن هستم شرط لازم نیست.
November 18, 2009 | چهارشنبه 27 آبان 1388
Õشب روشن
و خدا شب را خلق کرد برای گریه کردن، برای بغل کردن یک بالشت، برای زل زدن به تاریکی، برای نخوابیدن و خاطره‏ها را مرور کردن.
November 16, 2009 | دوشنبه 25 آبان 1388
Õروزگار تیره
خدا روز را آفرید برای درس، برای کار، برای گفتن، خندیدن، کتاب خواندن، فیلم دیدن، بحث کردن و خودت را به بی‏خیالی زدن.

November 15, 2009 | یکشنبه 24 آبان 1388
Õخاطره
می‏گذارم و می‏گذرم. خاطره‏هایم را می‏گذارم و همراه خاطره‏هایت می‏گذرم.
November 14, 2009 | شنبه 23 آبان 1388
Õنمی‏خواهم، نمی‏توانم
انتخاب نمی‏کنم، انتخاب می‏شوم.
November 8, 2009 | یکشنبه 17 آبان 1388
Õباد و باران
مست بوسه‏هایش، از دست باد و باران شلاق می‏خورم.
November 7, 2009 | شنبه 16 آبان 1388
Õیک شب دیگر
صورتم را به نوازش خورشید می‏سپارم، یک شب دیگر در خانه‏های ممنوعه صبح شد و من هنوز عاشق تو مانده‏ام.
November 5, 2009 | پنجشنبه 14 آبان 1388
Õنفس نفس
بگذار آن موی سیاهت، تمام تنم را بپوشاند، گرمای خورشید را به یک نفس از عطر موهایت نمی‏بخشم.
November 4, 2009 | چهارشنبه 13 آبان 1388
Õشجاع دل
برهنه شو، بگذار در دنیای عشق‏های ممنوعه بمیرم.
November 1, 2009 | یکشنبه 10 آبان 1388
Õفاصله
به احترام شب‏هایی که بین من و او حتی یک گوسفند هم فاصله نبود، گاهی باید فراموش کرد و خوابید.
<< October 2009            December 2009 >>

   
 


ردپایت را دنبال می‏کنم
از تو دور می‏شوم
شاید کفش‏ هایت را
برعکس پوشیده ‏ای


افسوس هرچه کردم
مردم بفهمند فقط خندیدند


بگذار آدم‏ها تا می‏توانند سنگ
باشند، تو از نژاد چشمه باش


خدایا، من اگر بد کنم تو را
بندگان خوب فراوان است
تو اگر مدارا نکنی مرا
خدای دیگر کجاست؟


زندگی کوتاه‏تر از آن است
که عشق ورزیدن را برای
لحظه‏ی آخر بگذاریم


خدایا، مگذار آنچه را که
حق می‏دانم به خاطر آنچه که
دیگران بد می‏دانند کتمان کنم


 
   
   
   
 

                               

Send IM

matroud@gmail.com

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share