Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< November 2009    December 2009     January 2010 >>
December 31, 2009 | پنجشنبه 10 دی 1388
Õما سبزها
ما از عاشورا مظلومیت و هیهات منه الذله یاد گرفتیم، شما از عاشورا خون و شمشیر و خشونت و کشتن را.
این است فرق ما و شما.
December 27, 2009 | یکشنبه 6 دی 1388
Õخانه سیاه است
خانه سیاه است، آدم‏ها همه سبز و من از این‏همه رنگ سرخ خون‏‏‏آلود هراس دارم.
December 21, 2009 | دوشنبه 30 آذر 1388
Õباران
چشم‏های او، درون قاب روی دیوار هم، اشک‏آلود است.
December 20, 2009 | یکشنبه 29 آذر 1388
Õبیا، بمان
شاید بدون او زنده نمانم، اما بدون او می‏توانم زندگی کنم.
December 19, 2009 | شنبه 28 آذر 1388
Õخدای بد، خدای زشت
ببخش خدا جان که مقابل تو و در کنار شیطان ایستاده‏ام.
خودت گفته‏ای همیشه همراه مظلوم و در مقابل ظالم باش.
December 17, 2009 | پنجشنبه 26 آذر 1388
Õرژ
می‏پرسد مست هستی؟ ها کن. جای رژهایت روی لبم را نمی‏بیند.
December 17, 2009 | پنجشنبه 26 آذر 1388
Õها کن
می‏پرسد مست هستی؟ ها کن. نمی‏‏‏داند مستی لب‏های تو الکل ندارد.
December 16, 2009 | چهارشنبه 25 آذر 1388
Õآرام و بی‏صدا
انتظار یعنی همان چند لحظه که من صبر می‏کنم تا قطره‏‏ی آبی که از موهایت چکیده، تمام پوست تنت را بدود تا به لب‏های من برسد.
December 15, 2009 | سه شنبه 24 آذر 1388
Õرهایی می‏خواهد
صدای قلبت را گوش کن، این صدای ضربه‏های من به دیوار این زندان است. زندان بد است حتی اگر قلب تو باشد.
December 14, 2009 | دوشنبه 23 آذر 1388
Õنگاهم کن
بگذار آنها به داشتن چشم‏هایم دل خوش کنند، نگاهم را به هیچکس جز تو نمی‏بخشم.
December 13, 2009 | یکشنبه 22 آذر 1388
Õاز خدا خبری نیست
مدت‏هاست از خدا خبری نیست، شاید در اوین زندانی باشد، شاید در کهریزک مرده باشد.
December 12, 2009 | شنبه 21 آذر 1388
Õکجا می‏میریم
مهم نیست که چطور می‏میریم، مهم این است که کجا می‏میریم، در آغوش او یا جای دیگر.
December 11, 2009 | جمعه 20 آذر 1388
Õمازوخیسم
وقتی دلت برای کابل و باتوم تنگ می‏شود، باور کنید دردش عجیب دلپذیر بود.
December 10, 2009 | پنجشنبه 19 آذر 1388
Õآرزوی بزرگ
دلم می‏‏خواهد در سرزمین خودم، مثل یک انسان زندگی کنم و مثل یک انسان بمیرم.
December 9, 2009 | چهارشنبه 18 آذر 1388
Õقول می‏دهم
تو که به دنیا بیایی، در آغوش خواهم گرفتت و آرام در گوش‏های کوچکت اذان آزادی ایران را خواهم خواند.
December 6, 2009 | یکشنبه 15 آذر 1388
Õرویای سبز
چشم‏هایت را ببند، تصور کن، این سرزمین وقتی که آزاد شود، چه زیبا خواهد بود.
December 5, 2009 | شنبه 14 آذر 1388
Õآغوش آرام
ته آن کوچه‏ی تاریک، دست‏های من درخت پهناوری می‏شود برای تاب بازی کودکانه او.
December 4, 2009 | جمعه 13 آذر 1388
Õتصویر ماندگار
چشم‏هایم را می‏بندم، می‏ترسم وقت بوسه در چشم‏هایم تصویر او را ببینی.
December 3, 2009 | پنجشنبه 12 آذر 1388
Õقسم به آینه
مرا به آینه قسم نده، من نگاهش را از هزار آینه‏ی شکسته دزدیده‏ام.
December 2, 2009 | چهارشنبه 11 آذر 1388
Õفاصله
با من برقص، نزدیک‏تر، نزدیک‏تر، بگذار میان تن ما برای عشق هم جایی نباشد.
December 1, 2009 | سه شنبه 10 آذر 1388
ÕOne more Shot
عشق‏ام را سال‏ها پیش بخشیده‏ام، تمام شهوتم برای تو.
<< November 2009            January 2010 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share