Network Friends

 http://feeds.feedburner.com/Matroud
<< December 2009    January 2010     February 2010 >>
January 31, 2010 | یکشنبه 11 بهمن 1388
Õاین من نیستم
نه نه این من نیستم، این آدمی است که دوست داشتم باشم.
January 28, 2010 | پنجشنبه 8 بهمن 1388
Õآی خدا مرا می‏شنوی
خسته نیستم، نه اصلا خسته نیستم، آی خدا می‏فهمی من خسته نیستم، آی تو که آن بالا نشسته‏ای، من از این زندگی نکبت‏بار انسانی خسته نیستم.
January 26, 2010 | سه شنبه 6 بهمن 1388
Õامید احمقانه
وقتی غم پنهان صدای ویگن را نمی‏شنود، سیل اشک این دو چشم سیاه مرا می‏بیند؟
January 25, 2010 | دوشنبه 5 بهمن 1388
Õخدا قوت برادر
شوهری که با سختی و درشتی با همسر خود جماع (نزدیکی) کند یا او را در آغوش گیرد و باعث جنایتی بر او شود از مال خود ضامن (پرداخت دیه) است. پ.ن: لمعه دمشقیه، مولف: شهید اوّل، کتاب دیات - شماره 7.
January 24, 2010 | یکشنبه 4 بهمن 1388
Õتفهیم اتهام
می‏پرسد: خدا هست؟
می‏گویم: کاش باشد و دلیلی هم برای خراب‏کاری‏هایش داشته باشد.
January 23, 2010 | شنبه 3 بهمن 1388
Õسلام خدا
راه‏های رسیدن به خدا، به اندازه خود آدم‏‏هاست. یکی از این راه‏ها از خیابان انقلاب آغاز می‏شود و به میدان آزادی می‏رسد.
January 21, 2010 | پنجشنبه 1 بهمن 1388
Õایمان بیاور
ته آن راهرو، پشت یک در کوچک، فاحشه‏ای است که به یک بوسه شفا می‏‏بخشد و کدام پیامبر چنین معجزه‏ای می‏تواند.
January 20, 2010 | چهارشنبه 30 دی 1388
Õصفر بزرگ
چشمانم را می‏بندم و چشم بسته می‏‏نویسم حبس ابد.
نمی‏خواهم حتی روی پاسخ‏نامه‏‏ی امتحان، حکم مرگ انسانی را تمرین کنم.
January 19, 2010 | سه شنبه 29 دی 1388
Õمی‏خانه شهید مطرود
اگر این روزها کشته شدم، فردا که انقلاب شد اسمم را بگذارید روی یک کاباره یا دیسکو، تا هم دعای خیر مردم پشت سرم باشد و هم نامم جاودان بماند.
January 16, 2010 | شنبه 26 دی 1388
Õای خدای بد
اگر خدا بعد از آفریدن انسان از غصه دق نکرده، مرده باشد، از بی‏غیرتی‏اش خواهد بود.
January 14, 2010 | پنجشنبه 24 دی 1388
Õزنده باد مخالف من
یک روز یک نفر گفت: زنده باد مخالف من.
قرار بود من یاد بگیرم و تمرین کنم تا یادم نرود که مخالف من هم حق حرف زدن دارد.
من اگر سبز هستم، قرار است یادم باشد که مخالف من حق حرف زدن دارد، حق ابراز عقیده دارد و حق دارد تا آخرین نفس برای عقیده‏اش مبارزه کند. فراموش نکنم مخالف من، حق دارد انتظار احترام داشته باشد. اگر نمی‏توانم نظر مخالف را تحمل کنم، بهتر است دور سبز بودن را خط بکشم که شرط سبز بودن اعتقاد به آزادی بیان و آزادی ابراز بیان است هرچند موافق عقیده‏ی من نباشد.
January 13, 2010 | چهارشنبه 23 دی 1388
Õما و آن تاریکی
عاشق آن پیچ تاریک خیابان هستم، آنجا که می‏‏شود لبت را بوسید.
January 12, 2010 | سه شنبه 22 دی 1388
Õورود خدا ممنوع
در آغوش من، آنجایی که حتی خدا را به آن راه نمی‏دهم.
January 11, 2010 | دوشنبه 21 دی 1388
Õبی‏گناه بدون حق انتخاب
انصاف داشته باش، وقتی هیچکس حتی نگاه‏‏ات نمی‏کند چه راهی باقی می‏ماند جز اینکه عضو بسیج دانشگاه شوی؟
January 10, 2010 | یکشنبه 20 دی 1388
Õپلیس ترس دارد
کودک که بودیم از پلیس می‏ترساندنمان، حالا که بزرگ شده‏‏ایم فهمیدیم حق داشته‏اند. پلیس‏‏ها‏ آدم خوب‏ها را می‏دزدند، آدم خوب‏ها را می‏کشند.
January 9, 2010 | شنبه 19 دی 1388
Õتمام می‏شوم
باریکه‏ی نور در دل تاریک من یعنی، کسی قلبم را می‏شکافد.
January 8, 2010 | جمعه 18 دی 1388
Õزلزله
تو آرام بخواب، زلزله‏اش با من.
January 6, 2010 | چهارشنبه 16 دی 1388
Õشباهت
نفرت را برایم توصیف می‏کند و من می‏فهمم، چقدر شبیه عشق است.
January 5, 2010 | سه شنبه 15 دی 1388
Õچشم چشم
چشم‏هایت را دیدم و سال‏هاست در چشم چشم دو ابرو مانده‏ام.
January 4, 2010 | دوشنبه 14 دی 1388
Õتا آخرین لحظه
چشم‏های بسته،دست‏های بسته، شورت سبز پوشیده‏ام تا لذت‏ فتح المبین، کوفتت شود.
January 3, 2010 | یکشنبه 13 دی 1388
Õجنگ نابرابر
جنگ نابرابری است، نبرد عشق ما و نفرت شما.
January 1, 2010 | جمعه 11 دی 1388
Õرژ سبز
قبل رفتن، تو را می‏بوسم و طعم آن رژ سبز رنگ را به هیچ گلوله‏ای نمی‏بازم.
<< December 2009            February 2010 >>

   
 


پرواز هم دیگر رویای آن پرنده
نبود، دانه‏دانه پرهایش را چید تا
بر بال‏هایش خواب دیگری ببیند


آوای باد آوای خشکسالی‏ست
بگذار تا بگویم، تقدیر لاابالی‏ست
باید که عشق ورزید
باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن
هر لحظه احتمالی‏ست



هستی تهی‏تر از آن است که به
دست آوردنی مرا زبون سازد
و من تهیدست‏تر از آنکه از
دست دادنی مرا بترساند


دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شد و تو باز هم گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا


دل اسیر دوست، جان اسیر دل
دوست چه می‏داند، دل اسیر اوست


سنگینی باری که خدا بر دوش
آدمی می‏گذارد آن‏قدر زیاد نیست
که کمرمان را خم کند، آن‏قدر است
که ما را برای دعا کردن به زانو درآورد


 
   
   
   
 

                               

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share