Network Friends

February 17, 2010 | چهارشنبه 28 بهمن 1388
Õآری چنین است
و کدام زن باور دارد، پشت این سینه‏های ستبر مردانه، قلب کوچکی می‏تپد.
   
 


اينجا سرزمين واژه های وارونه
است جايی كه گنج جنگ می شود
درمان نامرد میشود و قهقه هق هق
اما دزد همان دزد است و درد
همان درد و گرگ همان گرگ است


قلابت را بدون طعمه بینداز
اینجا پر از ماهی هایی
است که از زندگی سیرند


ثبت احوال در شناسنامه ام همه چیز
را ثبت کرده است جز احوالم را


هندسه ی زندگی ام را تغییر میدهی
پا برهنه به جهان کوچکم وارد میشوی
در را میبندی و من اعتراض نمیکنم


در خیابانهای شهر دیگر
جایی برای قدمهایم نمانده است
زیرا که چشم هایت گستره ی
شب را ربوده است


دیو با مردم نیامیزد مترس
بل بترس از مردمان دیوسار


 
   
   
   
 

 

Send IM

MovableType 3.2

Add to Google Reader or Homepage

Bookmark and Share